محمود نکوروح  

" روشنفکری امروزوچا لشها ی اید ئولو ژیک  "  

 امروز در بسیاری سمینارها ونوشته ها گفتمان های جدیدی در رابطه با روشنفکری وروشنفکران مطرح گردیده که از اهم آنها روشنفکری ایرانی ،  دینی – دین روشنفکری ، مدرنیته دینی و....تا  بومی کردن مدرنیت وسکولاریسم ولاییسیته ، دموکراسی وحتی فراتر رفته لیبرال دموکراسی وسوسیال دموکراسی است ، التقاط اندیشه های وارداتی وحتی در مورد شریعتی ونقد او " ایدئولوژیزه کردن دین – جواد طبا طبا یی و... " مطرح میگردد ، گفتمان ها ییکه عملکرد روشنفکران را  طی یک قرن مورد تحلیل وحتی " نفی "  قرار داده   – تحلیلها یی که نشان از نوعی انقطاع تاریخی ویا بی اطلاعی است 1- وگرنه در کشورهای  دموکراتیک هم " ابتدا بر داشتهای دینی دموکراتیزه  وایدئولوژیزه شد تا به پلورالیسم ودموکراسی و.....رسیدند " از مارسل گوشه در کتاب “ democrati contre ell memm”.  نقد ها و پرسش های امروز ضرورت نوضیح  شکلگیری روشنفکری ، وابداع سوژه ها ی جد ید تا التقاط وورود آنها  را در کشور ما میدهد ، که فراتراز دین وشرع وادبیات باستانی ماست که همیشه در آنها محصور بودیم ،  یکی از مهمترین این سوژه ها در کشور ما  قبل از همه  " انسان " است " البته انسان زمینی که بخاطر " اند یشید ن " محور تغییرات متعدد در تاریخ معاصر ما وتاریخ جهان گردیده .  انسانی که بعنوان " فاعل شناسا " که میتوانسته در حوزه پژوهش – علم ، فلسفه و...وهم در حوزه نقد واعتراض ، روشنفکر ، ایدئولوگ ، ایدالیست و....باشد. چنین انسانی البته در رابطه با گذشته ما" مدرن " است که در گذشته همیشه " رعیت " ویا در زمان حمله اعراب " موالی " یعنی همان بردگان در یونان زمان افلاطون وارسطو که ببهانه " جامعه مثالی " نوعی ایدالیسم  خود را برخ کشیده است،  نخبگانی که نوعی دموکراسی را در حوزه خود بصورت نسبی اعمال میکرد که در نظامی " اریستوکراتیک " بازتاب مییافت اگرچه در شهر با شهروند ، وشوراهای شهری رویارو بود  – امری  که در فرهنگ وتمدن ما قرن ها در فقدان این رویارویی " فرد " تابع یک کلی ذهنی بوده که در راس آن " شهریار " ومابقی  فاقد تعریف ، حقوق و" شفافیت وصراحت "  که از بستر آن ما همیشه میراث دار جامعه ای " توده وار " که امروز در محافل آکادمیک " پوپولیسم " نامیده میشود  ،  جامعه ای که در آن نه دموکراسی پا میگرفت ونه حتی " اریستوکراسی " ونه به توسعه میرسید وبه روایتی با " تاریخی که پیوسته با امتناع اندیشه تعطیل بود "2- چه این انسان در بهترین حالت " مراد" ودر جستچوی مرید بود ویا برعکس ، با بد ترین وضعیت " مرید" بود واز خود بیخود ، فاقد کنش " ونظاره گر ومقلد ودر انتظار عملکرد نیروهای غیبی و….  یعنی اگرچه درزمان بود ، ولی بخاطرعدم درک روح زمان حتی در دوران مدرن  در زمانه نبود بهمین دلیل از پیشرفت بازماند ، چه " زمان ومکان " در فرهنگ وتمدن ما تعریفی نداشت حتی هنوزهم با تمام ادعاها ندارد، حتی در حوزه روشنفکری ، که اینها همه از گذشته خرج میکنند. در صورتیکه گذشته گذشته است وکسی نمیتواند چون گذشته زندگی کند . حتی گذشته را ایدالیزه میکنند  در عین حال که دوره امپراطوری های کهن  که روشنفکرانی در جستجوی آنند  گذشته است بعلاوه دوره " فلسفه کلاسیک " که افلاطون وارسطو شاخص های آنند طی شده ، وحتی در شرق نگاهی که " حکومت را بر آمده از حکمت " معرفی کرده سر آمده که حاصلش ولایت حکیم و...بهر بهانه بوده که درایران یه " شاه فیلسوف " از افلاطو ن معروف شده ، در صورتیکه هدف افلاطون " مدیریت شهر " بود  . ازها نا آرنت - "  که ما اینک در عصری دیگریم .                                                       تاریخ مدرن از زمانی آغاز شد که بشر بر مطالبات اجتماعی وحقوقی خودپای فشرد"، یعنی، باکنش  جامعه شد و دارای " وجدان اجتماعی " گردید که در آن " فرد " حضورش وحقوقش بخاطر کنش هایش در بسیاری زمینه ها برسمیت شناخته شد ، که  مانداشته ونداریم  . در هرصورت اینها مدعیان روشنفکری را متعهد ودر  گیر تعریف وحقوق انسان  میکند وکرده است که با نگاههای مختلف بدان نگریسته شده از نگاه اخلاقی – دینی ،  فلسقی – علمی وجامعه شناختی تا حقوقی . این روشنفکری  در غرب  از سوی دورکهیم جامعه شناس معروف " انسان خود بنیاد " 3-- معرفی شد که در مقاطعی ار تاریخ خوش درخشید، نوعیکه هنوز ما با تمام تلاش ها نداریم چه مقد ما تش " خرد خود بنیاد " فراهم نبود ، این خرد متعلق بزمین بود و" انسان زمینی وبیشتر فیزیکی  "  که با فراتر رفتن  به متافیزیک رسید .  ولی در شرق اول متا فیزیک بود وبعد تحت القائاتی امر فیزیکی وزمینی که همیشه  مردود بود، ازینرو به توهم ببهانه عرفان ودین " دین با برداشتهای عوام پسندانه " سرانجام مییافت که همیشه قدرت از آن بهره گرفت ، تبعات آن ، توسعه نایافتگی که حتی با پول نفت هم به توسعه انسانی نرسید وبیشتر به جامعه ای مصرف زده در تمام حوزه ها حتی حوزه فرهنگ واندیشه منجر شد  ، در چنین بستری " انسان " متولد نمیشد اگرچه اولین پیامبرش حضرت آدم بود که بخاطر پیامش از یهشت خدا رانده شد تاخودش بهشتی را بیافریند ، ولی بعد ها فرزندانش بخاطر عدم فهم پیام ببهانه ساختن بهشت " جهنم " آفریدند که در این جهنم روشنفکرش دون کیشوت وار دور خود میچرخید وپیوسته مقلد ویا در حاشیه بود حتی در انتخابات که گام اول دموکراسی است و . .  ....  . از نظر تاریخی  این روشنفکری در فرانسه بر سر مسئله دریفوس " که یک افسر کلیمی بود ، که در زمان جنگهای فرانسه وآلمان در قرن نوزدهم به اتهام جاسوسی   گرفتار زندان ومحاکمه شد که گروههایی منجمله امیل زولا در کتابی " G,acause " من متهم میکنم ، سر بر آورد ، که از در یفوس دفاع کردند ، دنباله آن در جنگ جهانی دوم که اوبخاطر تبرئه درارتش فرانسه مقامی داشت ومورد اتهام مجدد ،  مجددا  " ژان پل سارتر " در کتابی بنام " دفاعیه از روشنفکران la pledoir des intelactuel " بدو وعمل روشنفکری پرداخت . از اینزمان درفلسفه ، علم ،  جامعه شناسی تا تاریخ وفلسفه تاریخ ، گروهها یی بعنوان فیلسوف ، استاد وآکادمیسین ، ودر صورت نگرش انتقادی ،  روشنفکران  سر بر آوردند که کارشان  در تمام حوزه ها تحلیل ، تعلیل ، تا نقد واعتراض بود، والبته در دموکراسی آن دیار بسیار مورد توجه افکار عمومی وتعین کننده ، که برای بسیاری کشورها الگو شد . ودر کشورما در عصر جهانی شدن البته آثار خودرا گذاشت که از آنزمان " نقد " در تمام حوزه ها آغاز گردید چه قبلا کار مدعیان فرهنگ واندیشه ببهانه " حکمت "  بیشتر در فضای بسته فقط " توجیه " بود . در مقطع انقلاب مشروطه با گونه ای روشنفکران " هویت گرا " ودر ضمن " گذشته نگر " روبروهستیم . که در برابر ورود خارجیان ، با قرار دادهای بیشتر یکطرفه شان که با رشوه وبند وبست با سران در باری بود میتوان اینهارا بحساب واکنشهای " غارتی " که میشدیم گذارد که بعد ها با قراداد رژی " تنباکو " وفشار بازار وطبقات جدید اجتماعی و....به انقلاب مشروطه انجامید این روشنفکری از یکسو متوجه گذشته های ایران باستان ، گذشته های ایران اسلامی که سر دمدار آن سید جمال است واز سویی هم گروههایی تحت تاثیر انقلابیون روس که به سوسیالیسم روسی نظرشان معطوف وبعضی به " سوسیال دموکراسی " والبته تعدادی هم از مقامات بالای کشور که به گروههای فراماسونری میانجامد که یکی دو جنا ح شان بجاسوسی بیگانه کشیده شدند . که از این مرحله ما در تاریخ مان شاهد دیدگاهها ی چپ وراست شده ،که باکودتای رضاخان فضابسته ومدت بیست سال انجماد اجتماعی را تجربه میکنیم .  جنگ جهانی دوم که فضا بازشد روشنفکران تازه ای پا بصحنه گذاردند . گروهی روشنفکران ما تحت تاثیر هگل " هگلی " معروف شدند که اوفیلسوف تاریخ و" قدرت " بود  اگرچه هف اصلی او با " نفی " قلسفه حق وآزادی و...بود ولی پیامدهای تفکراتش که  روح ملت را در دولت متجلی میدید ، بدولت نازی " مطلقیت قدرت " منجر شد ، واز سویی روشنفکرانی تحت تاثرمارکس ، که تفکراتش بنوعی دیگر از " توتالیتاریسم " میانجامید،وفیلسوفانی دیگربا اندیشه هایی متفاوت تا " نیهیلیسم " نیچه وهایدگر  ، وبعضی تحت تاثیر سارتر که او اگزیستا نسیا لیست " اصالت موجود " وانسان گرا بود ، که گروهی از روشنفکران ما منجمله " شریعتی و...." تحت تاثیر او به نسبتی  بودند،  اودر فرانسه دکترا گرفت  اگرچه اوبا اسلام شناسی  وتفاسیر تازه ای که آغاز کرد بخاطر " آرمانگرایی "  یکی از بازیگران تاثیز گذار تاریخ معاصرایران شد ،اگرچه آنچه او میخواست نشد  . که گفت " انقلاب بدون آگاهی فاجعه است  “چه او در مجموع بر " خردگرایی " تاکید داشت  - ولی ایدالیسمش گاهی راه افراط پیموده وانقلابش در عمل مورد سوء استفاده قرار گرفت  -  . نا گفته نماند که البته آنها  هم که تحت تاثیر مارکس ومارکسیسم نوع روسی – لنینی که نوعی ایدالیسم خاص خودرا داشت بودند ، هنوزاز انواع دیگر مارکسیسم اروپایی وآمریکایی بی اطلاع بوده ، که بعد ها به مکتب فرانکفورت معروف شدند   .  این جریان های روشنفکری در فضای فکری- آنروز ایران ،  گفتمان خاصی هرکدام ارائه داده که  روند حوادث را بگونه ای دیگر کرد ولی در مجموع سوژه بالا " انسان " روشنفکری ایران را از ابتدا به دوگروه در میان جریان های مختلف فرهنگی وسیاسی تقسیم نمود،  گروهی مارکسیست وبه " انسان ما دی " نظرشان معطوف شد وگروهی به انسان معنوی یافرهنگی " اند یشگی " که اومانیسم حاصل این دوست  ، جریا نها یی که ریشه در فلسفه غرب در عصر روشنگری داشت با فیلسوفانی که متعلق بما نبودند وزاویه دیدشان با ما متفاوت بود، چه آنان از ابتدا با فلسفه آغاز کردند که پی آمدش خردگرایی- شک ونقد وسیستما تیزه کردن اندیشه وسیاست ... بود ، وما از قرون بسیار گذشته باحکمت – دین – کشف وشهود آغاز کردیم که پی آمدش بخاطرخامی توهم –کلی گویی - اسطوره – افسانه و در نهایت عرفان ، ,  و فقر فلسفی ،  تا بالاخره پیام آورانی با " نفی – لا " هرگونه بت واسطوره ، در ادوار ی مارا  به " خود " واقف نمودند ، که اسلام با " لااله " شروع شد وماهمیشه با " الااله " که نماینده اش برروی زمین " شاه " و.یا مراد ویا .......بود ،  امری که بسرعت در یک نظام سلسله مراتبی ، در هرحرکتی ، وهر مقطعی  در اسطوره وبتهایی جاندارببهانه " مراد و.شاه و...."  باز تولید شد، تا جاییکه همان پیامبران هم اسطوره شده که خود گفتند " انا بشرمثلکم " ، که خرافات وتوهمات حاصلش بوده ، ودر دوران مدرن اسطوره مارکس وهگل تا پرولتاریا  و ...که ما هنوز هم نیاز به این " نفی " داریم تا از اسطوره های مدرن رهاشویم . اگرچه روشنفکرانی با ادعای ضد روشنفکری ببهانه سنت ، دین ، تاریخ این " نفی " را " نفی کرده وتحت تاثیر هگل نوستالوژی شان دوران " اندیشه ایرانشهری " که بعد از آنرا دوران انحطاط ایران ، " جواد طباطبایی در کتاب دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران 4  - ویا در جستجوی امر قدسی هنوز در آسمان ها سرگردانند " نصر –  " که اینها بیش از شریعتی ایدئولوژی گرایند یعنی " سنت گرا "  .  درضمن این " انحطاط قرنها فبل از حمله اعراب توسط مغان وطبقات مرفه آنروز  انجام ،  وزمینه ساز سقوط ایران وموفقیت  اعراب شده ، انحطاطی که اسلا م راهم  بعد از حمله اعراب باهمان طبقات حاکم که به اعراب مهاجم پیوستند به سلسله هایی منحط چون بنی امیه وبنی عباس وجنگ قبایل گرفتار  نمود " ازکتاب فرقه های دینی ایرانیان – دکتر صدیقی "- 5                                                      در هرصورت دردهه بیست که فضا بخطر جنگ دوم جهانی بازشد در ایران روشنفکر بومی تولدش وظهورش معطوف به این " نفی " بود ، که با اندیشه ورزی ، وفارغ از تهدید "  قدرت "، به  نقد آن وتاریخ  گذشته که تاریخ قدرت  بود پرداخت، که در اینجا با دوگونه هنجارروشنفکری رویروییم لیبرال منش ورادیکال منش ،  چه اولین حرکت در برابر استبداد واختناق  مبتنی بر نوعی لببرال منشی ولیبرالیسم ویا انقلابی ورادیکال انجام شد ، که رادیکال ها بخاطر توجه بنوعی " توتالیتاریسم " همیشه بحاشیه رانده شده که ما تازه وارد دوران شهرنشینی میشدیم که امروز بعد ار یکصد سال هنوز ادامه دارد  ، در بستر آن بعد ها سرمایه داری وبورژوازی تاسوسیال دموکراسی و...در حوزه روشنفکران  سر بر آورد  . منتها این اندیشه انتقادی هنوز اجتماعی ، سیاسی و.حقوقی و.  .در جامعه ای چون ایران بخاطر " کندی این روند " وفضای بسته   نگردیده  ، که اینجا انسان هنوز اسطوره ساز است وتا زمانیکه تعریفی از خود ندارد ، به اندیشه سبیاسی هم ره نمییابد . چه درمواردی چون سنت ، تاریخ ، دین متوقف بوده ، ..جرات اندیشیدن بحال وروز خود نداشته واز این منزلگاههای تاریخی فراتر نرفته است .

البته ادعاها غیر از این است . در شیعه ما " غالیان " را داریم که در دین غلو کرده وراه افراط پیمودند ، بهمین دلیل در این آب وخاک نوعی اندیشه سیاسی شکل نگرفت تا رهایی بخش باشد ، با وجود حکیمانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و.مسکویه رازی ، جلال الدین دوانی و

روزبهان خنجی ..  که علیرغم سخنان جواد طباطبا یی ، حتی  در کتابهای او " معاد را بر آمده ازمعاش "

دانستند،  ولی به اندیشه سیاسی بنظر او منجر نشد ، در اسلام وروایات دینی " دنیامزرعه آخرت تبلیغ شده "

بعلاوه " لیس للانسان الا ماسعی " قرآن کریم – که اینها  بازتاب اجتماعی وسیاسی پیدا نکرد و...  آقای

طباطبایی با تمام ادعاها هنوز نگفته  .... چرا حاصلش اندیشه سیاسی ، فلسفی ، حقوقی نشده است ، در حالیکه  

آقای طباطبایی این مبانی اندیشه سیاسی و...را " الهیات وفقه " در کلیسای قرون وسطا درغرب معرفی

کرده حتی در " هما یش صدمین سال مشروطه " که ایشان در روزدوم نیم ساعتی صحبت نمودند . .                                                                             چون بسیاری هنوز چون آقای طباطبا یی از اندیشه ایرانشهری " اندیشه ای که تنها در آن ادوار بخاطر شرایط جغرافیایی واجتماعی ما شاید کار آیی داشته رها نشده ، که مبنا " فره ایزدی " ونتیجه امپراطوی شاهان ایران بود ، وانسان هنوز تعریفی نداشت و" رعیت " بود .

. حتی شکست انقلاب مشروطه رادر همان همایش " فقدان مبا نی نظری از الهیات معرفی کرده " ویا تغییراتی در فقه ، در حالیکه مطابق نظر هگل " حقوق امر

موضوعه است " واین امرمتعلق بزمانی است که بشر از گیرودار کلیسا والهیات تجسیمی که نماینده اش در روی زمین کشیش و....بود  رهاشد ، امری که  نیاز به خود یابی انسان داشت تا خو د را                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

دررابطه با مطالبات شهری  تعریف  و" حقوق مدرن " را تدوین ووضع کند که جامعه مد نی نتیجه نهایی آن بودوربطی به " فقه " نداشت  .                                                                                                    اسلام با اعلام " خلیفته اللهی " انسان یک گام از " فره ایزدی " مورد نظر این روشنفکران جلوتر بوده که " انسان را بخود واقف نموده ، مدرنیته بومی حاصل این امر در یکدوره خاص بود  " مطابق نظر هگل تکامل جبری تاریخی "  ، در انقلاب مشروطه  که ما بتدریج با شهرنشینی وطبقات مختلف اجتماعی سروکارمان با تیپهای مختلف اجتماعی و" انسان های زمینی " منجمله  روشنفکران وسیاسیون میشد ، برای نظم شهر نیاز به حقوق ، قانون وحتی  نیاز به تحلیل جامعه شناختی ونگاههای پوزیتیویستی داشته ، ورجوع به مصادیق بیش از " نظریه سازی " ملموس بود  که کار علمی میطلبید . در این روند  ضرورت  " خود یابی " باید مورد توجه باشد   . تا مارا از ذهنیت اسطوره ای رها کند که فلسفه " خداپرستی " ازاین امر ناشی میشود که ما در این مورد هرگز فلسفیدن نکرده ، یعنی اجازه نداشتیم . وگرنه با " الهیات تنزیهی " که از هر پدیده تقدس زدایی کرده ، خودرا از خرافات قرنها رهاکرده وبتوسعه ودموکراسی میرسیدیم .. . البته انسان اسطوره ساز است وگرنه تمام بدبختی های بشر حاصل ماده پرستی ویا التقاط دین ودولت نیست .               در دوران مدرن هم در غرب اسطوره کردن

سکولاریسم – مدرنیته ویا دینی کردن عرفی گرایی ولاییسیته مشکل ساز " از مارسل گوشه "، وحتی فراتر رفته " اسطوره غریزه و سکس " از فروید که مارکوزه بنقد آن میپردازد ، که واکنشی یا انحرافی است در برایر نظام  سلطه ،

مبتنی بر سود وفایده در دنیای سرمایه وتکنیک .....، که بحران های  جهانی حاصل آنست .در حا لیکه مدرنیته هم با روشنگری وتردید ابتدا  در

قرن پنجم از کلیسا  توسط طلبه های کشیش " باگذار ازشرع وفقه به هرمنوتیک  والهیات فلسفی "  " شروع

گردید، ازکتاب مدرنیته چیست ؟ 6 ؟ تا راه رهایی بجویند . چه اینها در هرصورت میراث داران تمدن یونان وروم بودند که یکی بر

" ذهن اندیشه ورز " استوار بود ویکی بر تولید مادی .  ، این امر در قرن شانزدهم توسط گالیله د ر حوزه فیزیک ، ود کارت در حوزه اندیشه با معرفی " فاعل شناسا " در برابر کلیسا که در همه مورد خودرا صاحبنظر میدانست ، به " انسان " معطوف گردید 7. از این مرحله است که بعدا کانت گفت " بشر بر صغارت خود قلم بطلان کشید " واز آن ببعد ما وارث ظهور ایدئولوزی ها که بعضی تا سر حد ادیان جدید بخاطر تکیه بر " مطلق ها ودگم ها " رفته که از بسترش فاشیسم واستالینیسم و...را داریم زیرا که ( انسان – شهر وحقوق با اندیشه " استعلاء کانتی " مورد غفلت قرار گرفت وایدالیسم او هم در خدمت " قدرت " .) .که بعد ها " نئوکانتیسم را داریم 7 . البته از ابتدا روم برای توسعه طلبی مسیحیت راابزار قدرت کرد که بر توحید ونوعی وحدت وجود استوار بود ، بعدا با ظهور اگوستین قدیس وکشیشانی دیگر به سلطه چند ین قرنی کلیسا منجر شد، که در نهایت بخاطر فساد کلیسا به ماکیاولیسم در سیاست ، حتی ببهانه دین ویا ایدئولوژی  سرانجام یافت ،  در صورتیکه یونان با فلسفه ، سیاست، بخاطر داشتن جزایری چند در آب واداره آنها که هرکدام فرهنگ وعادات خاص خود را داشته ، بر چند خدایی ، پلورالیسم ونوعی دموکراسی نخبگان انجامید  ، وتعارض بین شهر وبردگان  به نوعی دموکراسی وشهروندی رسید که روم چنین امری را تجربه نکرد " از هانری ویسمن فیلسوف آلمانی –  روم  بخاطر سلطه وتوسعه طلبی ،  مسیحیت وتک خدایی را برای توجیه ووحدت بخدمت گرفت " و به امپراطوری روم سر انحام یافت ، وحقوق رومی بخاطر " تولید " که امروز مبنای حقوق در اروپاست ، بعد ها مبنای حقوق در کلیسا فرار گرفت . برخلاف نظر طباطبایی که مبنای حقوق را الهیات در کلیسای قزن هشت تا چهارده معرفی میکند . چه از ابتدا اسکولاستیک دربستر تمدن رومی شکوفاشد – هگل - همانطور که اسلام دربستر تمدن ایران در حوزه فزهنگ بهتر در خشید در عین حال که در حوزه سیاست وجامعه به استبداد شدید تر منجر گردید چه " هرایده ای در حوزه عوام تبدیل به فاشیسم میشود " آلن تورن – ووجود ابن سینا وسهروردی و..وتفکراتشان .دردی از جامعه پردرد در مان نکرد . که حتی کتب امثال اینها بزبان عربی است که فردوسی فارسی نویی را ابداع وارائه نمود و...                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  درجهان سوم هم برای بسیاری روشنفکران " اسطوره غرب " ویا اسطوره " شوروی " مارکسیسم ، وحتی  مارکس " ، وبسیاری ایدئولوژی ها تا " تاریخ "  برای بعضی مطلق شد ، ودینی تازه که عامل اقیون توده ها وحتی روشنفکران گردید " مارکسیسم – لوموند دیپلماتیک " که وقتی ما با اقتصاد نفتی بجهان پیوند خوردیم ووارد کننده بسیاری مفاهیم تازه گردیدیم که در فرهنگ وتمدن ما نبود ، بعضی جذب آن ، وبعضی در برابر آن چون گروهی از فیلسوفان غرب " هایدگر – نیچه و..."  شدند .  بعلاوه که ما با طبقه دلال وتاجر آنان وسیاستهای استعماری روبروشدیم که هدفشان بیشتر غارت وسلطه بود که کم کم " حکومت میاوردند ومیبرد ند" وبا پول نفت طبقه ای در رابطه با آن شکل گرفت ،  که به واکنش هایی انجامید. طبیعی است روشنفکر ما نمیتوانست به این غارت وسلطه وحکومت وطبقه وابسته " غیر" واکنش نشان ندهد، که ناسیونالیسم ما ونماد آن مصدق وحتی جنبش های اجتماعی ودینی  مان  از این امر نشات میگرفت . اگرچه ما قرن ها از سوی حکومت ها مان هم غارت شده وتحت سلطه بوده و...وواکنش هایی در بعضی مواقع داشته ایم . که این واکنش هارا در انقلاب مشروطه از بعضی روحانیون چون آخوند خراسانی که " حتی بر جدایی دین از سیاست تاکید ورزیده وصحه میگذارد" نقل از کتاب تاریخ معاصر شماره 34، چه او به دین اجتماعی وتاریخی که فضای فرهنگی جامعه را میپوشاند " دین عوام " آگاه ، و به اختناقی که بدتر از اختناق سیاسی بود " بیشتر واقف بود. بنظر من کار او ازکار سید جمال که کاملا سیاسی بود وهماهنگ با حاج امین الضرب ، مهمتر است که ما نیاز بیک انقلاب فرهنگی قبل از همه داشتیم ، وقبل از این تصفیه وپالایش وحتی پیرایش هایی از اضافاتی که ربطی بدین نداشت ، التقاط این دین " دین عوام " با دولت وسیاست " فاجعه " بود . که می بینیم بعد از انقلاب مشروطه با حکومتی به اصطلاح دینی وکودتایی توسط قزاق ها – سیدضیاء ورضاخان وباند آهنین که برهبری  " آیرون ساید " افسر انگلیسی است روبرو میشویم . در این رژیم حاج امین ضرب رییس اطاق بازرگانی ، وبعد از مدتی مجلس طویله نامیده شده وروشنفکرانی شهید چون عشقی ، فرخی ، داور،  ویا خانه نشین چون فروغی و...میشوند. که امنیت مهمتر از آزادی برای جامعه آنروزی ایران قلمداد میشد . چون از ابتدا این انقلاب از مبانی اصلی مشروطه غافل ، وبرای اکثریت جامعه ناشناخته وبه هرج ومرج منجر شد . امری که به مقدار زیاد تحت فشار بازار وجامعه شهری انجام شده بود . واکثریت جامعه از آن بی لطلاع بودند چه دموکراسی ومشروطه قبل از همه یک فرهنگ است که در طول زمان در شهر ودررابطه با مطالبات شهری شکل گرفته وبیک قرار دا د اجتماعی وقانون منجر میشود واینجا نشد  .... از سویی یکی از ویژگیهای ما " فرهنگ ناپذیری " است که دموکراسی ابتدا یک فرهنگ و وسپس یک آرما ن ومتدولوژی که مبنای همه اینها نوعی فلسفه سیاسی است که ما در فرهنگ ایرانشهری ونه در فرهنگ مذهبی هرگز نداشتیم وفرهنگسازی هم بخاطر ساختا رقدرت هرگز نداشته که انقلاب اسلامی ابتد ابیشتر بار فرهنگی داشت وپیام آور نوع تازه ای نگاه به  ،انسان و.سیاست وحتی دین که " جمهوری اسلامی حاصلش " بود که برای عده ای هنوز قابل درک شاید نباشد وگرنه ما انقدر مسئله نداشتیم ،چه نقش رهبری انقلاب در آن مقطع که گفت " جمهوری ما چون جمهوری فرانسه خواهد بود " سنگی بود که در حوزه انداخت که قرنها از " ضرب ، ضربا " فراتر نرفته بود ، امری که تحت تاثیر روشنفکران ایرانی در پاریس ونوگرایان دینی ,وحتی زندگی اندک در فرانسه ومشاهده تلویزیون ورادیو و.دنیای مدرن و.....حتی در مدت زمانی اندک   انجام گردید که بحثی دیگر میطلبد چه ، بخشی از جامعه ایران وهمچنین روحانیت هنوز در گذشته وزندگی قبیلگی متوقف شده بودند حتی نیروهای چریکی که بنوعی توتالیتاریسم نظر داشتند از شرایط اجتماعی ما وجهان مدرن غافل بودند ، اگر پارادوکسی در میان است نا شی از شرایط اجتماعی ماست که هنوزهم مشکل آفرین بوده .، وگرنه بخشی از جامعه ما امروز وارد " زندگی مدنی " شده ، در عین حال که بخشی بخاطر فقر فرهنگی ومادی هنوز از این امر محرومند .وبیشتر شهر های ما بخاطر " جابجایی جمعیت از روستا بشهر " دهکده های بزرگ ، .وفاقد ویژگیهای شهر وشهر نشینی است که پایگاه استبداد غالبا در این شهرها است البته نقش محمد نخشب وشریعتی وخداپرستان که جرات کردند از این مرزها عبورکرده ومطالبات مدرن را در قالب مذهب جاسازی کنند ، نباید فراموش کرد که ماراه دیگری نداشتیم اگرچه از سوی بعضی تکفیر و ...هم شدند . .  .  ..                    روشنفکری غرب  بیشتر به " اوما نیسم " میا ند یشید تا به دموکراسی و لیبرالیسم ، که بتدریج متوجه فرد اقتصادی وبورژوازی میشد ،  وسپس اوج آن به انباشت سرما یه ورشد تکنیک که حاصلش فاشیسم واستالینیسم ودو جنگ جهانی بود  ،  در کشورهای غرب هم به مخالفت روشنفکران خودشان وبعد هم  ما به " غرب ستیزی در برابر غرب زدگی " در مقاطعی  انجامید که " ایده انقلاب " ومارکس ومارکسیسم حاصل این دوره است . البته غرب غارتگربا سیاستهای امپریالیستی که امروز هم چامسکی – دریدا – وبسیاری دیگر اعتراضات وافشاگری هایشان را در حوزه های مختلف داریم  –  نمونه بارزتر مبارزات روشنفکران فرانسوی منجمله ژان پل سارتر فیلسوف ا گزیستانسیالیست در تعارض فرانسه با الجزایر ، ویا ابداع ایدئولوژی ها وتکنیک ها وحتی اوتوپیاها برای رهایی " انسان " از مناسبات جدید " قدرت " و" ثروت " وتجارت " در جهان سلطه وزیرسلطه که ما جزو زیرسلطه ها بودیم ، البته ما " دوزخیان روی زمین " نبودیم بلکه " دوزخیان روی آسمان " بخاطر عرفا نما ن بود یم که بتوهم وفرهنگ مریدومرادی د&