مراسم بزرگداشت تاسوعاي حسيني نهضت آزادي ايران در منزل آقاي مهندس هاشم صباغيان عضو شوراي مرکزي نهضت برگزار شد.
در اين مراسم پس از تلاوت آياتي از قرآن مجيد، ابتدا آقاي علي شاملو از اعضاي شاخه جوانان نهضت آزادي ايران مقاله اي تحت عنوان " آمر به معروف و ناهي از منکر" قرائت کرد و سپس استاد مهدي چهل تني سخنراني خود را با عنوان "يقين ؛ آثار و لوازم آن " ايراد کرد .
پس از اجراي ميان برنامه اي توسط مهندس خضري شامل قرائت اشعار مرتبط با وقايع کربلا دکتر ابراهيم يزدي دبيرکل نهضت آزادي ايران سخنراني خود را تحت عنوان "جلوه هاي عشق در کربلا" ارائه كرد.
اين مراسم با اقامه نماز جماعت ظهر، قرائت زيارت وارث توسط مهندس هاشم سجادي ، اقامه نماز جماعت عصر و صرف ناهار پايان يافت.
چكيده سخنان ابراهيم يزدي ومهدي چهل تني در اين برنامه:[1]
دكترابراهيم يزدي دراين مراسم سخنان خود را با درود بر پيامبران برگزيدهي حق، به ويژه محمد مصطفي (ص)، سلام بر حسين (ع)، سلام بر زينب (س) و سلام بر علي بن حسين (ع) آغاز كرد.
دكتر يزدي در ادامه با استناد به آيات قرآن كريم اظهار داشت: واژهي" فلح" بيش از 40 بار در قرآن آمده است كه به معناي شكافتن، جلورفتن و پيشروي و در واقع رستگاري است، همچنين واژه نجات كه مفهوم آن رهايي از وضع نامطلوب است؛ يعني وقتي ميگوييم خدايا! ما را از دست ظالمان، رياكاريها و دروغشنيدنها نجات بده، همين درخواست رهايي از وضع نامطلوب است، اما رستگاري سپهر ديگري است و در انديشههاي ديگر نيز به رستگاري اشاره شده است، حتي ماركسيسم كه ميگويد جامعهي بيطبقه، رستگاري را در بيطبقگي جستوجو ميكند؛ يعني در برخي مذاهب و مكاتب تعريفهاي رستگاري متفاوت است.
يزدي اضافه كرد: برخي انديشمندان ميگويند جستوجوي انسان براي رستگاري به دليل خواست او و بازگشت به گذشتهاي است كه آن را از دست داده و ميخواهد به آن وضعيت مطلوب كه به تعبيري گفته ميشود در بهشت بوده، بازگردد؛ پس رستگاري يك موضوع جهانشمول است كه در هر مذهبي تعريف متفاوتي دارد و در اسلام، قرآن، ضمن اين كه بر اين كه انسان در جستوجوي چنين شرايطي است، تكيه دارد، تاكيد هم ميكند كه بيمايه فطير است، يعني تنها عشق به خدا و علي و محمد كافي نيست؛ بلكه بايد ايمان داشته باشيم به آن چه پيش از او نازل شده است.
وي در ادامهي سخنراني خود با بيان اين كه عبادت از مقولهي عشق و جاذبه است، گفت: خدا ميخواهد بگويد، ترس را نميتوانيد از بين ببريد اما از انسان نترسيد، بلكه تنها از من بترسيد و اگر عاشق باشيد به سمت معشوق حركت ميكنيد و عشق به خدا يعني همسوشدن با او. ميبينيم كه در توحيد هم به همان اندازه كه منع شدهايم به ذات خدا فكر كنيم، امر شدهايم به اين كه به صفات ثبوتي او يعني اسماءالحسني فكر كنيم.
وي همچنين درباره رستگاري گفت: اگر بخواهيم رستگار شويم، چه كسي بايد الگوي ما باشد؟ با منطق عقلاني مگر ميشود علي (ع) الگوي ما نباشد؟ پس اگر ميخواهيم رستگار باشيم بايد به نقطهاي برسيم كه اين بزرگان رسيدهاند.
يزدي با اشاره به دعاي عرفه اظهار داشت: در دعاي عرفه ميبينيم مبارزه با ظلم بيعت نكردن با يزيد و غيره، تنها فرع خواسته و هدف امام حسين است. او خدا را ميبيند مانند كسي كه معشوق خود را ميبيند و در تب و تاب است تا به او برسد، پس انگيزهي او عميقتر است. عبادت احرار بر نفس عشقيست كه وجود دارد؛ چنانچه خداوند به يهودياني كه ميگفتند بهشت برين جاي ماست گفت، اگر فكر ميكنيد جاي شما بهشت برين است پس چرا از خداوند طلب مرگ نميكنيد؟
وي همچنين با مروري بر وقايع عاشورا، گفت: وقتي به حالات امام حسين (ع) و ياران او نگاه ميكنيم، ميبينيم آنها وجد و شوري داشتند براي آن كه هر چه زودتر به سوي خدا بشتابند. امام حسين (ع) مرگ را مانند گردنبندي بر گردن دوشيزهاي زيبا تشبيه ميكند و خود را مانند يعقوب ميخواند كه در انتظار ديدن يوسف است؛ بنابراين رستگاري يك هدف است و آن رسيدن به لقاءالله است و امام حسين در مناجات دعاي عرفه از خدا ميخواهد تا اخلاص در كردار را به او اعطا كند.
يزدي ادامه داد: ايام عاشوراست و عشق امام حسين(ع) در دل همه ما شور و حالي ايجاد ميكند اما رفتن به راه امام حسين بايد از همان راهي باشد كه او در دعاي عرفه ميگويد؛ يعني بينيازي، اخلاص و غيره.
وي با بيان اين اعتقاد كه متاسفانه همهي ما نقاب بر صورت زدهايم و شايد در هيچ دورهاي تا اين حد جامعه ما رياكار نبوده است، گفت: كربلا تقابل ميان دو گروه نبود بلكه تقابل احساس معنوي تكاملنيافته با تكامل ديني بود. آنهايي كه امام حسين را كشتند، بيدين نبودند، بلكه تكامل نيافته بودند؛ در حالي كه در كلام امام حسين ميبينيم كه ميگويد، وقتي شمشير ميزني آن را با بصيرت بزن؛ منظور امام حسين اين است كه بدون فكر شمشيري نزني و يا كاري انجام ندهي و پس از بيست سال بگويي كه من در آن زمان احساسي رفتار و اشتباه كردم و حلاليت بخواهي.
همچنين مهدي چهل تني، ديگر سخنران اين مراسم گفت: موارد زيادي در تاريخ هست كه كساني ميخواهند برتري بجويند و براي آن، هر چيزي را ميفروشند تا قدرت را بخرند، اما كسي كه خود را ميفروشد چگونه ديگران را نميفروشد؟ از سويي تا كسي مسائل خود را با خداي خود حل نكند چگونه ميتواند مسائل ما را حل كند؟ بنابراين بايد حساب كنيم كه كجاي اين مقام بندگي قرار داريم؟
وي ادامه داد: يكي از آثار يقين ايمان به حضور دائمي پروردگار، پرونده و حساب و كتاب آخرت است. كسي كه به حضور دائمي خدا ايمان دارد در هر عمل و شغلي كه باشد ميداند خدا مراقب اوست و نظارت پروردگار مانند ترجيعبندي در بسياري از آيات كريمه ظاهر شده است.
چهل تني اضافه كرد: ظاهر در محضر خداست و باطن محضر خاص اوست. بايد بنشينيم و با خود حساب كنيم كه اگر خلاف رضاي او عمل ميكنيم، چگونه در محضر او خلاف ميكنيم؟ و كسي كه از ترس دوزخ خدا را عبادت ميكند بسيار فاصله دارد با كسي كه عالم را محضر خدا ميداند.
اين نويسنده خاطرنشان كرد: جرم بزرگتر آن كه در عبادات خود توجه نداريم كه با چه كسي صحبت ميكنيم. ظاهر در مقام بندگي اما باطن غوطهور در اين و آن. زبان ظاهر با خدا و زبان باطن با اغيار صحبت ميكند.
وي گفت: چرا اين آداب توحيدي در عبادت، در ما اثري ندارد؟ اين قانون را شنيدهايد كه اگر ذرهاي ناخالصي به آب وارد كنيد آب در صد درجه به جوش نميآيد. با باور به اين قانون دقيق، آن وقت نبايد باور كنيم كه اين دنيا حساب و كتابي دارد؟ و با خود نميگوييم چرا برخي وجدانها و قلبها قسي شده است؟
چهل تني اضافه كرد: چه كسي گفته بدون مجاهده در راه طلب، انسان به جايي ميرسد؟ چه در امور دنيوي و چه در امور اخروي؟ عبادت همين است.
وي همچنين با ذكر خاطرهاي از بزرگي، گفت: اگر به خاطر 500 تومان بدهي به يك يهودي، انسان در برزخ گرفتار ميشود، پس «فمن يعمل مثقال...» دربارهي همهي انسانها مصداق دارد و كساني كه به حساب و كتاب معتقدند، عمل، گفتار و كردارشان هم با حساب و كتاب است و اين نشانهي شيعيان است كه در طول روز به حساب و كتاب خود بايد رسيدگي كنند.
چهل تني درباره كسب يقين نيز گفت: ظلم و ستم، بيتوجهي به حضور پروردگار، حرامخواري و حرامخواهي است. اين ها به يقين لطمه ميزنند؛ در حاليكه تقوا ستون يقين است.
اين محقق اسلامي در پايان اظهار داشت: وقتي به حادثهي كربلا نگاه ميكنيم ميبينيم گويي اينها مامور بودند مفسر آيات قرآن باشند. اندوه و گريه براي اين مظلومان، نشانهي سلامت دلها و نشان اين است كه دشمني با ظلم در دل انسان وجود دارد و قراردادي نيست.
1- بر گرفته از گزارش ايسنا
مراسم عاشوراي حسيني نهضت آزادي ايران نيزطبق برنامه سال هاي گذشته با حضور اعضا و علاقه مندان در خانه آقاي مهندس صباغيان برگزار شد. در اين مراسم آقايان احمد قابل و حسن يوسفي اشكوري سخنراني كردند و پس از برگزاري نماز جماعت و پذيرايي نهار، برنامه خاتمه يافت.
تلخيص سخنراني آقاي احمد قابل به شرح زير است:
بيم ها و اميدهاي دينداري
امام حسين(ع): آدميان بردگان دنيايند، و دين سخن کم بهايي است بر زبانهاشان. گرد او جمع ميشوند و او را در بر مي گيرند، تا هنگامي که زندگي روزمرهي مادياشان را بر پا گرداند ، پس هنگامي که به سبب گرفتاريها آزمايش ميشوند، دينداران کم ميشوند.
امام صادق(ع):کسي که دينش را از دهان افراد گرفته باشد،افراد ديگري دين او را از بين مي برند، و کسي که دينش را از قرآن و سنت گرفته باشد، کوهها از بين ميرود، اما دين او از بين نميرود.
بيم ها:
دينداري در زمان ما کار دشواري است. همان که گفتهاند«به مانند نگاه داشتن فلزي داغ بر کف دستان آدمي است».چيزي که براي پيامبر خدا نيز تعجب آور بوده است.(من لا يحضرالفقيه-شيخ صدوق-ج4-ص 366/ يا علي اعجب الناس ايمانا و اعظمهم يقينا قوم يکونون في آخر الزمان لم يلحقو النبي، و حجب عنهم الحجه فآمنوا بسواد علي بياض).
دشواري آن در دو بعد؛ دروني و بيروني است.هم در عالم ذهن و هم در عالم عين.در دو عالم نفس و عالم خارج.
در عالم ذهن با مشکلاتي از قبيل؛
1-نا آشنا بودن با بسياري از مفاهيم مورد نظر شريعت محمدي(ص) و اختلاف نظرهاي بي شمار عالمان شريعت که عملا پيدا کردن حقيقت را براي عموم مسلمانان بسيار دشوار کرده است.
2-ناشناخته ماندن نسبت بين عقل بشري با نقل وحياني و تفسيري شريعت و چگونگي رفتار صحيح در هنگام تعارض ما بين عقل و نقل.
3-ممانعت هاي فراواني که در مقام عمل، حتي بسياري از نيازهاي فطري بشر را ناديده ميگيرد، به نام شريعت منطبق با فطرت بشري.
4-چهرهي عبوس و ماتم زدهي انديشههاي رايج به نام شريعت محمدي و تبليغ بسيار غم و اندوه و محروميت از شادي و نشاط و اميد.
5-نگاه تعصب آلود و غير مدارا جويانهي انديشه رايج شرعي، نسبت به غير مسلمانان که مسالمت جو و خوش اخلاقاند و همه ي ايشان را اهل عذاب دانستن و فقط همفکران خود را اهل نجات شمردن.
6-وجود تبعيض آشکار بين زن و مرد، مسلمان و غير مسلمان و ... در انديشه هاي رايج اسلامي، ذهن نيمي از جامعهي اسلامي را (زنان) از آغاز اسلام به اين امر مشغول کرده است و بخش هاي انديشمند نيم ديگر(مردان) را نيز،گاه به ميدان ترديد و پرسشهاي توبيخي و انکاري کشانده است و در اين خصوص البته کمتر پاسخ قانع کننده اي شنيدهاند.
در عالم خارج نيز با مشکلاتي از قبيل:
1- نگاه سنگين عقلگرايي که نتيجه ي عملي انديشه هاي آنان، نه تنها اوضاع فردي و اجتماعي بد تر از وضعيت دينداران را در دنيا برايشان فراهم نساخت که در برخي مجامع، وضعيتي با سلامت، امنيت، آباداني، رفاه و آسايش بيشتر را براي غير متديانان پديد آورده است.
2- ناکارايي انديشه هاي اسلامي براي ايجاد جامعه اي نمونه و برتر، عليرغم ادعاي برتري انديشه ي اسلامي بر ساير انديشه هاي الهي و بشري
3- وجود احکام و انديشههايي که امکان تعامل مثبت با بسياري از انسان هاي مسالمت جو، حق پذير، منطقي وفادار به اخلاق انساني غير مسلمان را از پيرو انديشه هاي رايج شرعي، دريغ مي دارد.
4- رويکردهاي جهاني«تساوي طلب و حقوق بشري» که تنها عامل و ملاک«صاحب حق بودن» را «انسان بودن» ميداند، و جبهه گيري آشکار مجامع علمي، سياسي و فرهنگي جهاني در برابر رويکرد هاي تبعيض آميز جوامع اسلامي و شکل گيري«افکار عمومي بشري» عليه اسلام و مسلمانان.
5- نا شناخته ماندن رويکرد هاي مسالمت جو و رحماني اسلام، در ميان اکثر متدينان.
6- مشکلات بي شمار اجتماعي ناشي از «شکل گيري احساسات شديد و عواطف غير طبيعي» پيرامون انديشه هاي رايج و استمرار اين وضعيت و تبديل شدن آن به « خو و خصلت» در جوامع مذهبي، تا جايي که افراد آشنا با رويکردهاي رحماني شريعت نيز از تبعات آن خو خصلت ها در امان نبوده و نيستند. گويا محذورات اجتماعي و هماهنگي با عادات و رسوم مذهبي به عنوان وظيفه اي غير قابل ترديد، همچنان روح و ذهن همگان را در تسخير خود دارد و امکان انديشدن، بررسي حقيقت موضوعات، فوائد و مضرات آن ها را از همه سلب کرده است. اين وضعيت تا بدان جا پيش مي رود که براي مثال حسين بن علي از صحنه امامت به صحنه حماسي برده شده است و حتي در بحث هاي علمي فقهي و اخلاقي از او حرفي مطرح نيست و او را تنها در شش ماه آخر زندگي خود حبس کردهاند و حتي زندگي او به نفع احساسات تحريف ميشود.
7-نبودن همفکري و همکاري علمي و فرهنگي، در ميان جامعه ي دگر انديش مذهبي نداشتن انسجام در طراحي و اولويت هاي بحث و عدم ارايه ي برنامه ي مشخص و منسجم علمي و فرهنگي براي دوران گذار و يا دوران ثبات انديشه هاي رحماني شريعت.
8-اندک بودن امکانات( امنيت مالي و فرهنگي) عالمان اصلاح طلب انديشه هاي ديني.( کرم داران عامل را درم نيست) و طبيعتاً در چنين وضعيتي، امکان رشد بيش از اين، وجود ندارد.
9-فشار هاي کمر شکن طرفداران انديشه هاي رايج و بهره گيري از انواع محروميت ها ، تهديد ها و تکفير ها.
10-همراهي حاکمان در ايجاد محروميت ها و تهديد ها براي دين داران خرد ورز که معمولا نميتوانند با سياست هاي حاکمان همراهي کنند.
11-کمبود شجاعت لازم براي اظهار يافته هاي علمي(در حوزه ي معارف شريعت) هر گونه نو انديشي و اصلاح طلبي ديني، از سوي اين گروه از روشنفکران با مارک عدول از آموزه هاي شريعت مواجه شده و مي شود. جالب است که ملاک اظهارات اين گروه، اظهارات انحصار طلبانه ي طرفداران انديشه هاي رايج اسلامي است(که اين دو گروه خود را شديدا مخالف يکديگر مي دانند.) بنابراين، اصلاح طلبان انديشه هاي ديني، از سوي دو گروه« روشنفکران غير ديني» و « طرفداران انديشه هاي رايج سنتي» به اتهام يگانه اي متهم شده است، که عبارت از« ارتداد و خروج از دين مذهب»!
12- اظهار نظر هاي شبه عالمانه از سوي افرادي که اطلاع چنداني از متون اصلي شريعت ندارند و يا مباني علمي روشني براي ديدگاه هاي خويش تهيه نکردهاند، آفتي است که « نهضت اصلاح انديشه هاي شريعت» را تضعيف
مي کند. نمونهي اين افراد را در ميان برخي روحانيان، برخي دانشگاهيان(اساتيد و يا دانشجويان) و برخي از فعالان سياسي مي توان ديد.«شتاب زدگي» در طرح سخناني جديد و نوين و انتساب آن به شريعت، بدون ارائه ي دلائل محکم عقلي يا نقلي، و بي توجه به روش هاي پذيرفته شده ي علمي، مي تواند به شکل گيري نگاه منفي نسبت به گرايشات اصلاحي منجر شود.اميد ها؛
1-خوشبختانه دست اصلاح طلبان انديشه هاي رايج از دلايل عقلي و ادله ي عقلي معتبره ي نقلي موجود در متون اوليه شريعت(قرآن و روايت معتبره) نسبت به مسايل اختلافي،پر است.
2-درگيري علمي با عالمان اصلاح طلب، براي هيچ يک از دو گروه رقيب(روشن فکران غير ديني و سنت گرايان طرفدار انديشه هاي رايج)آسان نيست، چرا که در بسياري از مسائل مورد اختلاف دست رقبا از دلايل قانع کننده، تهي است.
3- در بسياري از مسائل اختلافي، ادله ي متعارضي وجود دارند که گزينش هر يک از دو طرف مورد نزاع را از نظر علمي، ممکن مي سازد. گزينش در باب تعارض ادله، اصلي عقلي و پذيرفته شده است. نهايتا بايد مجموعه ي گزينش ها، آدمي را به تناقض و يا تضاد در انديشه ي مورد پذيرش خويش نرساند.
4-خوشبختانه، در موارد بسياري از مسائل اختلافي، انديشه هاي رايج را دچار تناقض در گزينش ها ميبينم. عدم
پايبندي به مباني اعلام شده و پذيرفته شده ي خود، به فراواني در انديشههاي رايج وجود دارد، که به همين خاطر شديدا آسيب پذير شده است.5- پيدايش و تکثير مراکز پژوهشي علوم اسلام، در حوزه هاي علميه، آينده ي اميد بخشي را نويد ميدهد دلايل اين اميد واري را به اطلاع مي رسانم؛
الف) نگرش علمي به مسائل شريعت، نکته اصلي تفاوت ديدگاه اصلاح طلبان و سنت گرايان مدافع نظريات رايج است. تکثير رويکرد هاي علمي در حوزه ها، به معني تکثير نهاد هاي آموزش و پرورش اصلاح طلبي ديني نيز هست. حوزه هاي علميه هر چي علمي تر شوند و از نظرياتي که در سايه ي احساسات غير طبيعي و تعصبات بي مورد رشد يافته اند، ور تر شود، مطمئنا به ديدگاه هاي اصلاح طلبانه است.
ب) افراد پرورش يافته در اين مراکز تحقيقاتي، آدمياني بسيار نزديک تر به انديشه هاي اصلاح طلبانه بوده است.
پ)اقتضاي طبيعت افراد شاغل در اين مراکز، پرهيز از اظهار نظر هاي صرفا احساساتي و متعصبانه است. ميزان تحمل طرفداران انديشه هاي رايج، که شاغل در اين مراکز بوده و هستند، لااقل با افراد پرورش يافته در غير اين مراکز،متفاوت است و اين امر، به نفع انديشه هاي اصلاح طلبانه است.
ت)گروه مدافع نظريات رايج، کم و بيش در حال از دست دادن نيرو هاي خود است و لااقل از نظر رشد متوقف شده است، در حالي که اصلاح طلبان انديشههاي شرعي، در حال تکثير تدريجياند. کندي اين رشد را ناشي از مسائلي ميدانم که در بخش بيمها، به آن اشاره شد.
ث) توانايي هاي مناسبي در برخي از روحانيان کمتر شناخته شده، برخي اساتيد دانشگاه، برخي از فعالان سياسي و برخي انسان هاي آشنا با مطالعات اسلامي، وجود دارد. با اندک سرمايه گذاري عالمان اصلاح طلب شريعت و تشکيل نهاد هاي علمي، آموزشي و پژوهشي و با تشکيل جلسات مشترک براي بحث استدلالي در مسائل نظري، و يا تدوين«سير مطالعاتي مناسب»، امکان تامين بيشترين نيروي ممکن آشنا به مباني نظري انديشه هاي اصلاحي و آماده ي دفاع از برداشت هاي اصلاحي را خواهيم داشت.
6- روند افکار عمومي جهاني و نزديک تر شدن فرهنگ ها و آسان و ارزان تر شدن ارتباطات در دنياي امروز، و روند به گسترش آن، و گرايش عمومي جهانيان به صلح همزيستي مسالمت آميز و گسترش فرهنگ عدالت به مفهوم تساوي(که برترين مفهوم عدالت است) و آشنايي اجمالي افکار عمومي جهانيان با اسلام رحماني و مسالمت جو در برابر انديشه هاي خشونت طلب مدعي اسلام ، نشان از آينده اي اميد بخش براي اصلاح طلبي ديني در سطح جهاني دارد. طبيعي است که پيروان شريعت محمدي( ص) نيز به عنوان جزئي از پيکره بشر عصر حاضر، اين قائده مستثناء نيستند. هر چه آگاهي هاي عمومي در دانش بشري گسترش مي يابد آگاهي نسبت به آموزه هاي حقيقي شريعت نيز افزونتر مي شود. به همين دليل امکان گسترش تفکرات اصلاحي در حوزه ي شريعت، نسبت به دوره هاي پيشين، بيشتر مي شود.
7- بن بست طبيعي برداشت هاي ضد عقلي مخالف عقلانيت از شريعت امري است که از متن شريعت نيز ميتوان شکست گريز ناپذير آن را دريافت. تمامي شرايع الي قبل از شريعت محمدي ص از آن جهت دچار مشکل شدند که به رويکرد هاي خلاف عقل، ملتزم شدند. شکست رويکرد هاي ضد عقلي، سنت الهي است و قطعا سرنوشت رويکرد هاي مشابه در شريعت محمدي (ص) نيز همان خواهد بود. اين بن بست طبيعي با رويکرد عقلاني به شريعت شکسته مي شود و راه براي دين داري مبتني در عقلانيت، باز مي شود. بنابراين اميد توجه عمومي به اين رويکرد در آينده اي نه چندان دور، وجود دارد.
***
مسئوليت دينداران در عصر حاضر، تلاش براي از بين بردن بيمها (در دو عرصه ي فردي و اجتماعي) و تقويت اميدها است. «جهاد في سبيل الله» در عصر حاضر تلاش خستگي ناپذير و همگاني در اين زمينه است. هر کس به ميزان امکانات و توانايي هاي خويش بايد در جهت رشد فرهنگ«اسلام رحماني» (که مبتني بر انديشههاي اسلامي است) و تضعيف فرهنگ«اسلام خشونت طلب»(که عمدتا مبتني بر انديشه هاي سنتي رايج است) تلاش و کوشش کند.
وظيفه ي عالمان شريعت، تلاش علمي و فرهنگ سازي است.آنان بايد از جمله ي پيشروان عمل به انديشه ها و لوازم و سخنان خويش باشند. نبايد تناقض و تضادي بين عمل و نظر آنان ديده شود. اگ