پیش از کودتا
مرتضی کاظمیان
54 سال پیش در چنین روزی ، دولت ملی دکتر محمد مصدق آخرین روز زندگی سیاسی پرافتخار خویش را سپری می کرد؛ یک روز بعد، کودتای مشترک انگلیسی_آمریکایی با همکاری دربار و عوامل خودفروخته ی داخلی، با سرنگونی حکومت ملی، روند دموکراتیزاسیون را در این دیار با مشکلات متعدد روبرو ساخت و برای دهه ها به تعویق انداخت...
در تحلیل علل تکوین و تحقق و توفیق کودتای 28مرداد1332 تاکنون پژوهش های گوناگون و بیشماری انجام شده و این رویداد از زوایای متنوعی مورد تامل قرار گرفته است. این پژوهش ها و تحلیل ها اغلب به علل خارجی(نقشه ها و طراحی بیگانگان، و به ویژه لندن و واشنگتن)، عوامل همراه و همگام داخلی(دربار و جاسوسان و خودفروختگان و اجیرشدگان) ، و حتی تقصیرات و ضعف های دولت دکتر مصدق پرداخته و عمدتا" آنها را مورد بررسی و توجه قرار داده اند.
بدیهی است که این یادداشت _به ویژه با توجه به محدودیت جا و فضای آن _ هرگز در مقام تحلیل همه جانبه و ارزیابی دقیق علل توفیق کودتا نیست؛ اما در این مجال کوتاه و امکان مختصر تنها به طرح یک پرسش متفاوت، در مورد علل کامیابی کودتاگران دست می یازد؛ پرسش و موضوعی که به نظر می رسد در تعلیل ها و تحلیل های انجام شده در مورد رویداد مورد بحث(کودتای 28مرداد) کمتر مورد عنایت قرار گرفته است.
پرسش و مقوله ی نیازمند تامل و واکاوی چنین مضمونی دارد: نقش مردم _و به ویژه لایه های روشنفکر و تحصیل کرده و نخبگان_ در پیروزی کودتاچیان چیست؟ آیا آنان به وظایف خود در قبال دولت ملی و شرایط حساس و خاص وقت، چنان که باید و شاید، عمل کردند؟ آیا آنان قدر فضایی را که در آن می زیستند، به تمامی دانستند؟ آیا در صورت مواجهه ی متفاوت و مطلوب تر لایه های گوناگون اجتماعی با نهضت و دولت ملی، از امکان توفیق کودتا کاسته نمی شد؟ آیا جامعه مدنی وظایف و تکالیف خویش را در قبال پروژه ی ملی وقت، ایفا نمود؟ آیا رادیکالیسم یا محافظه کاری، افراط یا تفریط، تندروی یا کندروی، پراگماتیسم یا ایده آلیسم، و ... انرژی جنبش دموکراتیزاسیون را بیهوده و بیجا، تلف نکرد؟ آیا استراتژی فدای تاکتیک نشد، و تضادهای فرعی جای تضاد اصلی را نگرفت؟ آیا از فضای سیاسی باز ایجاد شده، استفاده و بهره برداری صحیح و واقع بینانه صورت گرفت؟ آیا احزاب و مطبوعات وقت از شرایط مطلوب و به تعبیری منحصر به فرد در تاریخ سیاسی معاصر ایران، استفاده ی بهینه و عاقلانه و خردمندانه کردند؟ آیا لایه های اجتماعی غیر نخبه، تفاوت یک دولت دموکرات را با رژیم استبدادی را فهمیدند و قدر دانستند؟ و ...
پرسش های مشابه، کم نیستند؛ هرچند جملگی، در نهایت، از مضمونی مشابه برخوردارند. به نظر می رسد کاوش برای نیل به بهترین و دقیق ترین و علمی ترین پاسخ ها، می تواند از تکرار تجربه ی تلخ، ممانعت نماید. مگر نه آن که " گذشته چراغ راه آینده است"؟...
دریغم آمد که یادداشت را بی اشاره به سخنی ارزشمند از پیشوای نهضت ملی به پایان برم؛ 54سال پیش، در روزهای سخت و سرد پس از کودتای انگلیسی- آمریکایی 28مرداد، دکتر محمد مصدق، در بیدادگاه نظامی، گفت: "پس از 50سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم که جز با تامین آزادی و استقلال، ممکن نیست ملت ایران بر مشکلاتی که در راه سعادت و عظمت خود دارد، غلبه کند... تنها آرزویم این است که ملت ایران اهمیت نهضت ملی خود را به خوبی درک کنند و به هیچ صورت از تعقیب راه پرافتخاری که رفتند، دست نکشند..."