اگر جامعه
بشري را در مرحله سنتي خود و در اولين شكل و وجه غالب تضاد طبقاتياش به دو
طبقه برده و بردهدار تقسيم نمائيم، ميبينيم كه در اين مرحله اصليترين ابزار
توليد انسان است كه با بدترين شيوههاي غيرانساني در جهت منويات نظام بردهداري
استثمار شده و به هلاكت ميرسد. مالك اين ابزار نيز انسان است (بردهدار) كه در
بيرحمانهترين شكل حتي در حد مصالح كار از انسان ديگر (برده) بهرهكشي
مينمايد. در چنين نظامي ضوابط حاكم بر مناسبات توليدي جامعه چنان شفاف است كه
گويي جامعه با تمامي اجزا و عناصر درونياش آنرا پذيرفته و سرنوشت محتوم خود
قلمداد ميكند.
در مراحل
بعدي و تكامل يافتهتر مسير تاريخي زندگي بشر نيز كم و بيش با چنين مناسبات
نابرابر و استثمارگونهاي با اندك تغييراتي در شكل و شيوههاي توليدي نسبت به
مرحله اوليه برخورد ميكنيم. از جامعه سنتي توصيف شده كه به جلوتر ميآئيم به
شكلي از انظام اقتصادي ـ اجتماعي بشر ميرسيم به نام «فئوداليته». در اين مرحله
نيز مشاهده ميشود عليرغم اينكه بردهداري در شكل قديمي خود منسوخ گرديده يا
وجهغالب شيوة توليدي جامعه نميباشد، اما استثمار انسان توسط انسان در اشكالي
جديدتر و با مكانيزمهايي مؤثرتر و به اقتضاء منافع مالك (فئودال) ادامه دارد.
از لحاظ تاريخي وجه بارز چنين نظامي را ميتوان در اروپاي قرونوسطي ملاحظه
نمود.
از مرحله
دوم باز هم جلوتر ميآئيم و به عصر رنسانس، انقلاب فرهنگي، علمي و اقتصادي بشر،
آنهم از نوع غالب و برجستهاش بشر اروپايي (قرون 16 به بعد) ميرسيم. در اين
مرحله نهضت بورژوازي را در بعد اقتصادي تحولات زندگي اجتماعي ملاحظه ميكنيم كه
انهدام كننده فئوداليزم و پايهگذار نظام سرمايهداري است. اين نظام از ابتدا
تاكنون با فراز و نشيبهاي متعددي مواجه بوده است. از جمله دستاوردهاي اين نظام
ميتوان به موارد زير اشاره داشت: تكامل يافتهترين تئوريهاي اقتصادي،
پيشرفتهترين شيوهها و تكنيكهاي توليدي، سازمانها و نهادهاي گسترده در مقياس
جهاني، سفر به كرات آسماني، توسعه تجارت آزاد جهاني،بهبود رفاه جهاني، .......
اصولاً تمدن اقتصادي بشر در عصر مدرنيته مرهون كاركرد نظام سرمايهداري آزاد
است.
سرمايهداري
جهاني از عهد رنسانس تا كنون نظام مسلط اقتصاد جهاني بوده است، بگونهاي كه
تمامي نظامهاي رقيب خود (سوسياليسم، كمونيسم، مائوئيسم ...) را به وادي شكست
كشانيده است. از لحاظ نظري و عملي تمامي تلاشها بر اين بوده است كه برتري اين
نظام را نسبت به نظامهاي رقيب از بعد كارآمدي اقتصادي به اثبات برسانند.
اين نظام در
شرايط حاضر در بعد اقتصادي خود را داعيهدار تكنولوژي، رقابت آزاد، تجارت آزاد
جهاني، رفاه جهاني و يكپارچگي اقتصاد جهاني ميداند، كما اينكه غالب سازمانهاي
اقتصادي بينالملل (سازمان تجارت جهاني، صندوق بينالمللي پول، بانك جهاني)
نهادهاي مجري سياستها و اعمال راهبردهاي اين نظام در سطح دنيا محسوب ميشوند و
اراده نظام سرمايهداري جهاني بر كشورها از طريق اين نهادها اعمال ميگردد.
سرمايهداري جهاني در بعد سياسي نيز خود را منادي دموكراسي، حقوق بشر و
نجاتدهنده بشر امروز از دست حكومتهاي ديكتاتور، توتاليتر و استبدادي ميداند!.
واقع امر
اين است كه با وجود مسايلي از جملة شكست نظامهاي سوسياليستي در بعد اقتصادي و
سياسي بويژه شوروي و شكست نظامهاي اقتصادي درون نگر كشورهاي جهان سوم، برخي
گروهها در كشورهاي توسعه نيافته با شيفتگي و شيدايي وصفناپذيري به دستاوردهاي
اين نظام دلبستهاند و توصيههاي آنرا به منزله نسخه درمان و شفابخش اقتصاد
درمانده خود تلقي ميكنند و از اين روست كه براي ادغام در اقتصاد جهاني
سرمايهداري سرمستانه تلاش ميكنند.
عليرغم
تمامي اينها، اين نظام پرمدعا، قدرتمند، ثروتمند، مهارتطلب و مرفه، مانند
تمامي نظامهاي قبلي در طول تاريخ اقتصادي بشر بر مبناي استثمار و بهرهكشي
انسان و به قيمت از خود بيگانگي انسان حيات خود را ميگذراند. با بياني بسيار
ساده، در اين نظام نيز طبقه سرمايهدار (مالك) طبقه كارگر (غيرمالك) را به
بردهگي كشيده و استثمار ميكند، اما با شيوههايي مدرنتر، فريبندهتر و با
پشتوانه سياسي، علمي و حقوقي رسميتر و مستحكمتر. در اين نظام، انسان در
تحقيرآميزترين شكل خود در طول تاريخ استثمار ميشود، اما نظام با بهرهگيري از
مكانيزمهايي مناسب او را در غفلت و اغوا نگهداشته و به استحمار كشيده است، گويي
كه دارد به رسالت انسانياش عمل ميكند. اين نظام كار را به جايي كشيده است كه
اميد هرگونه حركت و تحول حتي در حد نظامهاي قبلي را نيز به يأس مبدل كرده است.
عليرغم اينها سرمايهداري در درون خود با چالشهاي متعددي مواجه است. براي
شناخت بهتر نظام مورد بحث، به نمونههايي از كاركرد آن در اقتصادهاي غربي توجه
فرمائيد:
ـ در كشور
آمريكا كه امالقراي نظام سرمايهداري جهاني است، 30 ميليون نفر در فقر مطلق به
سر ميبرند و از گرسنگي رنج ميبرند.
ـ ايالات
متحده با 686 نفر زنداني در هر يكصدهزار نفر جمعيت بيشترين ميزان زنداني دنيا
را دارد. آمريكا در سال 2002، 8/1 ميليون نفر زنداني داشته است.
ـ هر گاو
اروپايي روزانه 5/2 دلار، هر گاو ژاپني روزانه 5/7 دلار و هر گاو سوئيسي 4 دلار
يارانه دريافت ميكنند، در حالي كه نيمي از جمعيت جهان با درآمدي كمتر از 2
دلار روز خود را به شب ميرسانند. اين هم نمونهاي از صدق ادعاي سرمايهداري
جهاني در توجيه ضرورت توسعه تجارت آزاد بينالملل است!.
ـ بحث حقوق
مالكيت فكري (حقوق علائم تجاري ثبت شده) در سازمان تجارت جهاني
(WTO)
يك اقدام مؤثر حمايتي و در واقع نقطة مقابل تجارت آزاد جهاني است و به تشديد
انحصارات در كشورهاي غربي، اختلال در ابداعات و فناوري و كاهش در كارايي
اقتصادي منجر ميگردد و صرفاً به نفع شركتهاي بزرگ فرامليتي نظام سرمايهداري
جهاني بوده و بخشي از برنامه تهاجم به مردمسالاري و بازار آزاد رقابتي است.
ـ ميزان
يارانه پرداختي كشورهاي صنعتي به بخش كشاوري 350 ميليارد دلار است كه به تخمين
بانك جهاني، اگر اين يارانهها حذف گردند، توليد كشاورزي جهان 17درصد افزايش
يافته و درآمد روستائيان فقير كشورهاي جهان سوم ساليانه 60 ميليارد دلار اضافه
ميشود و در مجموع كشورهاي جنوب ساليانه 500 ميليارد دلار درآمد كسب ميكنند.
ـ فاصله
توسعه نيافتگي در بين كشورهاي جهان در حال تشديد شدن است. فاصله مزبور در سال
1993 حدوداً سه برابر همين فاصله در سال 1960 تخمين زده شده است. با توجه به
تسلط روزافزون سرمايهداري جهاني بر مناسبات اقتصادي بينالملل ميتوان به ثمره
اين فرآيند در تقليل نابرابر بهايي اقتصادي مورد ادعاي نهادهاي مالي جهاني پي
برد!.
ـ ارزش خالص
دارايي و ثروت 358 تن از ثروتمندترين افراد جهان معادل كل درآمد 25 درصد از
فقيرترين مردم جهان برآورد شده است. بعبارت ديگر تساوي معروف، 358 نفر مساوي با
دو ميليارد و سيصدميليون نفر،( يعني:000/000/300/2 نفر = 358 نفر)
ـ همانگونه
كه قبلاً گفته شد، نظام سرمايهداري جهاني به رهبري آمريكا، در بعد سياسي مدعي
ارائه مدلي ناب و اصيل از دموكراسي و مردسالاري است. براي پيبردن به ميزان
درستي اين ادعا بد نيست بدانيم: «در آمريكا وسايل ارتباطجمعي اعم از تلويزيون،
راديو، روزنامهها و مجلات و اينترنت تماماً در جهت جلوگيري از شركت مردم در
تعيين سرنوشت سياسي خود بكار برده ميشوند. حتي در دانشگاهها نيز تبليغ كالاهاي
مصرفي به چشم ميخورد، هدف اين است كه گفتگو، تبادلنظر و تضارب افكار نتواند
در ميان مردم رونق بگيرد يا مردم در عمل اجتماعي شركت نكنند. نوامچامسكي در
اين ارتباط ميگويد: 5% مردم آمريكا صاحبان اصلي سرمايه هستند، 15درصد مأموريني
هستند كه بايستي شديداً داكترينه شوند و 80 درصد بقيه بايستي اصلاً وارد سياست
نشوند و اينكار از طريق سرگرم كردن آنها با ورزش، تلويزيون و راديو و سينما
انجام ميگيرد.»
موارد بيان
شده دلايلي مبرهن بر استمرار پديدة بهرهكشي، استثمار انسان و تعدد و تضاد
طبقاتي در عهد مدرنيزم و تسلط نظام سرمايهداري جهاني است كه در اصل قضيه با
نظامهاي قديمي مشترك است اما ابزارهاي كار مدرنتر شدهاند.
اما سؤال
اصلي اينجاست كه نظامهاي حاكم در طول تاريخ (جديد و قديم هر دو) چگونه به توجيه
عقلايي و فلسفي چنين وضعيتهاي نابرابري پرداختهاند؟ ريشه فلسفي و جهانشناسي
تداوم اين نابرابريها و بهرهكشيهاي غيرانساني و تبديل آن به باورهاي اجتماعي
چه بوده است؟ به دگر معني پديدة به استضعاف كشيدن انسان در ابعاد فكري، اقتصادي
و اجتماعي با كدام مباني فكري و فلسفي ممكن و قابل توجيه بوده است؟
در اين
نوشتار برآنيم تا با الهام از انديشه متفكر بزرگ مسلمان دكتر علي شريعتي به
بررسي زواياي مختلف اين مسئله (تضاد و تعدد طبقاتي و روابط نابرابر اجتماعي)
بپردازيم. دكتر شريعتي اين تضادها را شركت اجتماعي تعبير نموده و به معرفي و
بررسي ريشههاي فلسفي، جهانبيني و «ذهنيت»هاي توجيهگر اين روابط نابرابر و
وجوه تناقض آنها با توحيد اعتقادي (كه سرفصل اصلي رسالت انبياء الهي در طول
تاريخ بوده است) ميپردازد. از ديدگاه او اين تضاد (شركت اجتماعي) در تعارض و
ناسازگاري شديد با توحيد اعتقادي بوده و تنها ميتواند با ذهنيت و جهانبيني
مبتني بر شركت مثل دو خدايي، سه خدايي و چندخدايي (در نظامهاي قديمي) و
بيخدايي (جهانبيني مادي) در نظام جديد توجيه گردد. بعبارت ديگر شرك اجتماعي
(تضاد طبقاتي) همسنگ با شرك اعتقادي است.
از ديدگاه
شريعتي در نظام قديمي مبتني بر شرك اجتماعي، گروهها و طبقات مختلف، اختلاف
موجود در وضع اجتماعي و نقش اقتصادي و سياسي را به صورت اختلاف در ذات انساني و
ريشه نژادي خود توجيه ميكردند و براي چنين توجيهاتي به ناچار بدنبال طرح يك
ملاك و معيار فلسفي و اعتقادي يعني زيربناي وجودي و جهاني بودند. به اين ترتيب،
وقتي قرار است وحدت ذاتي انسان (آدم) تبديل به تعدد ذاتي انسان گردد، وحدت ذاتي
خدا نيز ميبايست به تعدد ذاتي او، يعني نظام چندخدايي تبديل گردد. از اين رو
نظام اعتقادي شرك است كه مخلوق نظام اجتماعي شركت است، يعني عينيت اجتماعي،
ذهنيت مذهبي و فكري را ميسازد تا ذهنيت، توجيهگر آفرينندة عينيت اجتماعي تجلي
نمايد.
به اعتقاد
شريعتي، شرايط عيني حاكم بر نظامهاي مدرن برمبناي ذهنيت مبتني بر جهانبيني
مادي توجيه و تفسير ميشود. ميدانيم كه اين جهانبيني براساس هدف حداكثر سازي
سود و مطلوبيت و با ادعاي شفافيت و رقابت آزاد و با نهادهايي بينالمللي چنان
به بيش ميرود و ارائه طريق ميكند كه گويي غير از سعادت بشري به هيچ چيزي
نميانديشد. شريعتي معتقد است كه وضعيت پيشآمده پس از رنسانس و در قرون جديد
بزرگترين فريب تاريخ است و در قالب يك فرضيه به صورت زيرقابل تبيين است:
«جهانبيني
ماترياليستي يا ضدمذهبي جديد درست همچون «شرك» جهانبيني ويژة طبقه حاكم جديد
(بورژوازي جديد يا نظام سرمايهداري) ميباشد.دنياي جديد در متلاشي كردن مجموعه
فرهنگ و اخلاق قرون وسطايي و ميراندن روح انسان قديم، بزرگترين خدمت را به رشد
و حركت و آزادي عقل نمود، اما در مقابل، ارزشمندترين نهادهاي اساسي روح انسان و
فرهنگ و اخلاق نيز توسط او دفن گرديد».
نتيجه اينكه
در قرون قديم نظام حاكم (با دستياري كليسا) براي توجيه نظام طبقاتي خود،
جهانبيني توحيد را نفي كرده و جهانبيني شركت را در شكل دوخدايي و چندخدايي
جانشين آن ساخت تا بدينوسيله نظام زمينياش را رنگ تقدس ببخشد و به آن تقدير
ازلي و ابدي بدهد. اين در حالي است كه در قرون جديد، طبقه حاكم براي توجيه
قدرت، مصرف و انحطاط روح انسانيت، پوچي و عبث، زندگي بيمعني و بدون آرمان ،
تضاد طبقاتي و استثمار انسان و تمكين او در برابر دور باطل توليد براي مصرف و
مصرف براي توليد و تغيير ماهيت بنيآدم از انسان مسئول جهان به ابزار ماشين
جامعه و سقوط او از تنها آفريده آزاد در عالم به بردهاي تبديل نمود كه تلاش
ميكند، جان ميكند و كرنش ميكند تا در نظام بردهداري نوين به فروش برسد.
خلاصه كلام اينكه ذهنيت شركآلود است كه عينيت تضادآلود يا شركاجتماعي را
ميپذيرد. نظامهاي حاكم در طول تاريخ براي قبولاندن مناسبات و روابط نابرابر و
تعددطبقاتي و قشربنديهاياجتماعي مورد قبول خود با بهرهگيري از استدلالهاي
علمي و فلسفي يا عقلي به تناسب فهم و شعور و آگاهي سياسي مردمان جامعه، اين
ذهنيت را شكل داده تا دوام خود را تضمين نمايند. در جوامع قديم و سنتي پديده
دوخدايي، سهخدايي، چندخدايي و در جوامع جديد (اعم از شرق و غرب) ماديگرايي،
لذتجويي، منفعتطلبي، حتي ايدئولوژي انحرافي ابزار كار حاكمان بوده و ميباشد.
با مقايسه دو نظام قديم و جديد در مييابيم كه اين دو، با جهانبينيهاي متفاوت
اما هر دو شركآلود در پي تمكين مردم در برابر نظام حاكم و پذيرفتن تضاد و
چندگانگي اجتماعي برآمده از آن بودهاند.
دكتر شريعتي
جهانبيني توحيد را مبناي اعتقادي حركت رهاييبخش بشريت از تضاد و شركاجتماعي
ميداند و بيان ميدارد: جهانبيني توحيد تنها جهانبينياي است كه با شرك
مبارزه ميكند، تا بشريت را به توحيد طبقاتي و انساني بخواند و با ماديت و
شركاجتماعي مبارزه نمايد و طبيعت را از سقوط معني نجات بخشد و انسانيت را از
عظمت رسالت خدايياش آگاه سازد. جهانبيني توحيد ميخواهد به جهان وحدت بدهد.
تنها وحدت بشري است كه ميتواند شكل عينيت يافته توحيد اعتقادي باشد. اين
جهانبيني همانگونه كه ميخواهد به جهان وحدت بدهد و از نظر خلقت نيز ميخواهد
به انسان وحدت بدهد. فراتر از اينها در پي ساختن زيربنايي براي وحدت گروهها،
نژادها و طبقات بشري نيز ميباشد. از اين رو توحيد الهي در عين حال كه حقيقت
توجيهكنند عالم است، زيربناي توحيد انسان هم هست و توحيد معبود زيربناي توحيد
عابد است.
شريعتي ما
را متوجه مسئوليتي بزرگ و پيامبرانه مينمايد كه همانا تلاش در جهت تناسب
بخشيدن ميان عينيت اجتماعي با ذهنيت توحيد اعتقادي است و بيان ميدارد: اين
مسئوليت بزرگي است كه از ابراهيم(ع) آغاز شد و با محمد(ص) ادامه يافت و براي
بازگشتن و برگرداندن مسير تاريخ بشر به وحدت بشري به دورة برابري انساني و نفي
همه عوامل شرك تلاش ميكند و سعي بر بازگرداندن بشر به توحيد خدا (كلمه توحيد و
اعلام كلمه توحيد) دارد، كه به گفته كاشف الغطاء زيربناي توحيد كلمه است و
توحيد معبود زيربناي توحيد عابد است و يگانه بودن خالق طبيعت و خالق انسان
زيربناي توحيد انسان با طبيعت است.
منابع:
1ـ دكترعلي
شريعتي: « مجموعه آثار 23 ،جهانبيني و ايدئولوژي»
2ـ دكترحسين
عظيمي:«ايران امروزـ
در آينه مباحث توسعه»دفتر نشر فرهنگ اسلامي سال 1378
3ـ دكتر
حسين رفيعي: « ايالات متحده و اقتصاد باز»
ماهنامه آفتاب، شماره 33
4- دكترشهريارشفيعي:«مباني فلسفي جنبش
اصلاحگري»،نشريه چشمانداز ايران شماره
25