ريشه هاي فرهنگي انقلاب ايران
تاملي بر کاروند روشنفكران پيش از انقلاب و مسئله نسل "غرب زدگي"
سخن دومعطا هودشتيان
تحليل غرب زدگي: فراتر از غرب با مدرنيته
در اين بخش به بررسي كوتاه كتاب آل احمد و قرائت مجددي از غرب زدگي مي پردازيم.
محدوديت اين گفتار مجال بررسي آثار تك تك روشنفكران دهه هاي 40 و50 را كه در بخش نخست از آن ها به عنوان "روشنفكران نسل غرب زدگي" ياد شد، از ما ميگيرد. ليكن اگر آن روشنفكران در فهرست ما قرار گرفتند نه به خاطر برتري شهرت آنها نسبت به ديگران، بلكه از آن رو بود كه آن ها پيرامون مسئله غرب زدگي انديشه كردند يا قلم زده اند. با اين حال مي دانيم كه احمد فرديد اصولاً مطلبي اساسي منتشر نكرد، ليكن وي، به قول و كلام خود آل احمد باني عنوان "غرب زدگي" بوده است.(2)
ــ روش پژوهش ما:
بيش از آغاز كار دو نكته قابل ذكر است:
1) در بررسي اثر آل احمد، آثار ادبي او مورد اشاره ما نبوده است. و قضاوت ما پيرامون وي تنها محدود به كتاب غرب زدگي اوست. وي در اين نوشته نه در نقش يك اديب، نويسنده، يا مترجم، بلكه در مقام يك تحليل گر تاريخ و يك منتقد اجتماعي راديكال دست به قلم برده است. به اين ترتيب مشخصاتي كه ما در "غرب زدگي" ديده ايم و به آنها جلوتر اشاره كرده ايم ــ و در طول اين نوشته به بررسي آنها خواهيم پرداخت ــ مرتبط به كارهاي ديگر آل احمد نيست، بلكه اشاره به مفاهيم مطرح شده در آن كتاب دارد.
2ــ نكته دوم بيشتر به روش پژوهش ما پيرامون كتاب غرب زدگي همچون يك متن باز ميگردد. دو نوع روش پژوهش، از ميان ديگر روشها، در علوم اجتماعي موجود است. يكي روش تحليل كمي (يا كميتي) quantitative methodology analysis است، كه اشاره به علائم، نشان ها، كلمات و گفته هاي يك متن معين دارد، و ما از طريق تحليل آن ها به معنا و سمت و سوي متن و نظرات نويسنده پي مي بريم.
ديگري روش تحليل كيفي (يا كيفيتي) qualitative methodology analysis است، كه گفته ها و ناگفته ها را با هم در نظر دارد. در اين روش خطوط و ميان خطوط، انديشه ها و پس و پيش انديشه ها، ميان انديشه ها، گفته ها و ناگفته ها، همگي در فضاي متن در نظر گرفته ميشود، به گونه اي كه اين روش كلمات را در متن و متن را در فضاي تاريخي و اجتماعي كه متن در آن فضا نگاشته شده در نظر دارد. از اين طريق است كه اندكي به روح يك گفتار و به سخنان ناگفته يك متن پي مي بريم. ليكن مطلب اساسي آن است كه تحليل كيفي يك متن مي تواند گاه به نتيجه اي برسد كه شايد، در برخي از موارد حتي خود نويسنده آن متن لزوماً به آن در همه موارد آگاه نيست.ما در حد امكان و در محدوده اين سخن كوتاه سعي كرده ايم تا اندكي از مباني اين روش دوم را در كار تحليلي مان به كار ببريم.
ــ يك نتيجه گيري اوليه
امروزه دوران "غربزدگي" و اثر عام پسند آل احمد ظاهراً سپري شده است، اما تاريخ ما هنوز درگير پرسش هاي اساسي و مشكلات فكري است كه آن اثر در جلوي پاي ما گذاشت. مسئله اصلي و معرفه هاي اصلي اثر آل احمد كدامند؟ جان كلام، سخنان گفته و حرف هاي نانوشته و يا آن ايده هايي كه با زباني گنگ و مبهم بيان شده اند كدام اند؟
نتايج اوليه اي كه ما، و شايد هر خواننده كتاب، در قرائت نخست به درستي به دست ميآورد اينهايند:
غرب زدگي اثريست كه در ظاهر عليه غرب و نيز نحوه مدرنيزاسيون شاهنشاهي نوشته شده، ليكن اساس نگاه اين كتاب به غرب، تمدن و تاريخ آن، و خصوصا مدرنيته سطحي است. قلمش كم و بيش شعاري، و نحوه برخوردش، در بسياري موارد رمانتيك است. نگاهش به گذشته نستالژيك بوده و در غم آن از دست رفته كه سيستم و منش فئودالي زندگاني باشد، با خشم به غرب و رژيم شاه حمله ور ميشود، به اميد بازگشت به گذشته.
نميتوان گفت كه آل احمد به درستي بر موضوع كاوش خود تسلط داشته است، و از چيستي آن مطلع بوده است. اگر وي در نقد خود از "نظام" ميدانست به درستي از چه سخن ميگويد، تنها به غرب و شاه حمله نميكرد، بلكه بنياد مدرنيته و سرمايه داري را نيز هدف قرار ميداد.
ليكن به طور تضادمندي، حمله نويسنده در كتابش بيشتر به "معلولها" بوده است تا علل اصلي. و تضاد كار در آنجاست كه نويسنده، با وجود نستالژي به گذشته، به ضرورت كسب عناصري از مدرنيته تاكيد ميكند.
از اين نتايج اوليه كه بگذريم، و اگر براي فراتر رفتن از اين نتايج و پيشبرد كار، از سطحي گري نگاه، لغزشهاي تئوريك و روحيه فئودالي حاكم بر كتاب گذر كنيم، پرسش اكنون اين خواهد بود كه چه چيزي پشت آن گستاخي زبان و شرارت و تندي نگاه نهفته است؟ جان كلام چيست؟ و مقصود اصلي در كجاست؟
كتاب آل احمد در تضاد ميان ضرورت كسب جوانبي از مدرنيته (علم و تكنيك) و گرايش به سنت و منش فئودالي زندگي سير کرده و خواننده را در ميان اين دو گرايش و در حالت سرگيجه آوري رها ميكند. با اين حال تضاد اصلي كه درگير تحليل وي شده است، در واقع تضاديست كه از خاصيت بازگشت پذيري مدرنيته و نفوذ آن در ايران ناشي ميشود.
اما براي برنمايي اين همه لازم است كه نگاهي نزديكتر به خود كتاب بيندازيم.
تحليل كوتاه كتاب
تحليل طولاني لازم است تا اين موارد را از طريق قرائت مجدد كتاب آل احمد اثبات كنيم. اساس اين كار در نوشته مفصلي در جاي ديگري به زبان فرانسه انجام شده است.(3)
كار تحليل كتاب آل احمد اندكي مشكل است، چرا كه زبان آن كنايه اي و پيچيده، و گفتار آن، چنانكه جلوتر آمد، در اساس تضادمند است. بيهوده است كه بر زبان و پيچيدگي هايش تاكيد كنيم. ده ها نقد از اين اثر موجود است. اما غالب آن ها يا به كلي آن اثر را به سخره گرفته اند، يا به تحليل خطي و كمي، كلمه اي و جمله اي آن بسنده كرده اند. خلاصه آنكه به نظر ميرسد كه جان كلام نويسنده تاكنون آنقدرها فهميده نشده است.
تحليل از كتاب آل احمد را مي توان در چندين حوزه مختلف گسترش داد. چرا كه اثر او كاملاً به چندين بند متعدد قابل تقسيم است. من براي خلاصه گويي، در اينجا تنها يك بند آن را عرضه ميكنم و آن هم رابطه غرب زدگي با مسئله علم و تكنيك است. و علم و تكنيك را نيز جنبه هايي از مدرنيته مي دانم. تلاش من آن است كه نشان دهم چطورگفتمان غرب زدگي كه ضد غرب است در دام شرايط بازگشت ناپذيري كه مدرنيته از طريق نفوذ خود به تاريخ ما تحميل كرد افتاده است و اين خود گامي ست، هرچند نه كافي، در جهت مدرنيته و نه نفي آن.(4)
در ابتدا آل احمد براي تعريف غرب زدگي، ميگويد:
"غرب زدگي ميگوئيم همچون وبازدگي ...گرمازدگي يا سرمازدگي.... به هر صورت سخن از يك بيماري است. عارضه اي از بيرون آمده. و در محيطي آماده براي بيماري رشد كرده."(5) "اين غرب زدگي دو سر دارد. يكي غرب و ديگري ما كه غرب زده ايم." يكي سازنده، يكي مصرف كننده" (6)
مي گويد: "امروزه 2 رقيب ]ما و غرب[ در مقابل هم هستند، يكي جاروكش زمين است و يكي هم بازيگر اصلي. آيا زمان آن نرسيده كه اين احساس را بكنيم كه به توسط غرب نابود خواهيم شد؟ ما بايد برخيزيم و خود را بسيج كنيم و به يك حمله جانانه دست زنيم." (هماجا ص 54 و60) در جاي ديگر: ما تا وقتي تنها مصرف كننده ايم و تا وقتي ماشين را نساخته ايم، غرب زده ايم. (هماجا ص9)
- در اين جملات آنچه به چشم مي خورد نخست قبول تغيير است. كه خود اساس مسئله است. نويسنده قبول كرده كه تغييرات و تحولات جدي در ايران و در جهان رخ داده و مي دهد. در اينجا دو راه در مقابل است: پس از قبول تغييرات، عده اي اصل آن را نافي انسانيت دانسته و شركت در آن را رد مي كنند. و عده اي ديگر متمايل به شركت درآن هستند.
به نگاه آل احمد نبايد از تغييرات دوري كنيم بلكه بايد با شركت در آن، جهت آن را به نفع خود تغيير دهيم.
اما چرا "بايد برخيزيم و خود را بسيج كنيم و به يك حمله جانانه دست زنيم؟" روشن است كه اين خيزش در ذهن نويسنده براي دفاع از خود و ميهن خود صورت ميگيرد. و اين همانا از حس از دست رفتگي، حس از دست رفته برميايد. آل احمد فهميده است كه خود، ميهنش و ارزشهاي تاريخي ميهنش در مقابل هجوم غرب و مدرنيته دارد از ميان ميرود. پس بايد برخاست.وي نميخواهد به ايده هگلي تاريخ تن دهد. هگل در "فلسفه تاريخ" خود نوشته بود كه در هر دوره تاريخ تنها يك تمدن سكان قدرت را به عهده دارد؛ و با فرا رسيدن عصر مدرن، تمدن و فرهنگهاي ديگر "كارايي" و "فعلی بودن" خود را از دست ميدهند و باز توليد تاريخي آنها متوقف ميشود. به ديد هگل، در مقابل فرهنگ حاكم، آن فرهنگهای ديگر "فرهنگهاي مرده" به حساب ميآيند (7)
مطمئن نيستم كه آل احمد از اين نظريه هگلي مطلع بوده است. ولي اين اساسا در اين بحث اهميتي ندارد. آنچه اهميت دارد آن است كه وي به درك "از دست رفتگي" و "ناتواني" فرهنگي ميهنش در مقابل هجوم سهمگين فرهنگ بيگانه ــ غرب ــ رسيده است، و از اين رو نداي خيزش ميدهد.
ليكن چگونه خيزشي؟ اين تغيير جهت چيست و اين "خود" كدام است؟
در اينجاست كه آل احمد به تعريف غرب زدگي مي پردازد: "غرب زدگي مشخصه دوراني است كه ما هنوز به ماشين دست نيافته ايم و رمز سازمان آن و ساختمان آن را نمي دانيم.... دوراني كه ما به مقدمات ماشين ــ يعني به علوم جديد و تكنولوژي آشنا نشده ايم" (همان ص 11)
بنابراين گويا مسئله تنها رد كردن تسلط غرب نيست. پس از اعتراف به تغييرات و تصميم به شركت در آن، تلاش نويسنده آن است كه دست از بيگانگي از تكنيك بردارد:
مي خوانيم: "در مقابل تكنيك ما هنوز در عصر علي بابا و چهل دزد هستيم و ما مشغول تقليد آن فرمول جادويي هستيم براي گشايش در. اما براي ما در پشت اين در جواهري نهفته نشده است. بهتر آن است كه دست از اين لج بازي عبارت جادويي برداريم." (همان ص 22).
اما چگونه و به چه منظور مي توان دست از اين لج بازي برداشت؟
مي گويد: "بايد به درك كاركرد اصلي كه گشايش در را فرمان مي دهد دست يافت". همين جملات كافي اند براي اثبات اين امر كه آل احمد نمي خواهد ديگر مصرف كننده كه مي خواهد سازنده باشد. اما چگونه؟
ميخوانيم: "حرف اساسي اين مختصر در اين است كه ما نتوانستيم شخصيت اصلي فرهنگي خودمان را در قبال ماشين و هجوم جبريش حفظ كنيم. حرف در اين است كه ما نتوانستيم موقعيت سنجيده و حساب شده اي در قبال اين هيولاي قرن جديد بگيريم، . . . دست كم همچون كه ژاپن گرفت . . . ما تا وقتي ماهيت و اساس و فلسفه تمدن غرب را در نيافته ايم و تنها به ظاهر اداي غرب را در مياوريم مثل آن خريم كه در پوست شير رفت. . . " (همان ص 9).
در اين سخنان يك روحيه جدلي و يك ميل مقابله و بالاخره رقابت با غرب به چشم ميخورد. ميگويد اساس را بگيريم و از آن خود كنيم.
مينويسد: "مسئله اصلي نفي تكنيك نيست. بايد به درك درست پيچيدگي ماشين دست يافت" بنابراين مسئله كجاست؟ به نظر ما مسئله آل احمد آن است كه چه كسي، چه چيزي را براي چه مقصودي به كار مي برد. همينجاست كه مقصود اصلي نويسنده بيان ميشود:
نخست آنكه وي عملا دارد علم و تكنولوژي مدرن را از پايه و ريشه اش، كه غرب باشد، جدا ميكند. سپس آنكه وي، بي آنكه خود بداند چطور و بفهمد چگونه، تلاش ميكند كه اين علم و تكنولوژي را بكار گيرد و آنرا از آن خود كند، و براي آن جهت و معنايي بيابد؛ و نه هر جهت و معنايي، بلكه جهت و معنايي اينجايي، محلي و ايراني.
به نظر ميايد بتواند گفت كه به عبارتي "بومي كردن مدرنيته" در ايران يكي از نتايجش اين نحوه نگاه است. ليكن اين اساسا به آن معنا نيست كه آل احمد خود از معناي آن مطلع بوده است. ولي اين "بي اطلاعي" مسلما از ناآگاهي نويسنده نسبت به چيستي مدرنيته و كاركرد ذاتي تمدن غرب سرچشمه ميگيرد. و اين مشکل اساسي عصر وی به طور كلي نيز بوده است.
آل احمد از آزادي فردي، آزادي سياسي، ضرورت نظام سياسي پلوراليستي و برپايي جامعه مدني كه آنها هم از وجوه ديگر مدرنيته هستند اساسا سخن نميگويد. وي از انديشه انتقادي، ضرورت شگل گيري سوژه آگاه و آزاد، و ضرورت انديشه راسيونل حرفي به ميان نمي آورد. بنابراين نگاه وي به مدرنيته ناقص و ابزاريست، و سود بريش از آن بيشتر به خاطر از دست نرفتن، و دست يابي به يك راه حل براي نجات خود و فرهنگ و ميهن خود است.
اكنون، و با علم به اين عناوين، شايد بتوان 3 جمعبندي از مطالب طرح شده عنوان كرد.
سه مشخصه غرب زدگي :
در روش تحليلي كه ما در اينجا به كار ميبنديم، صرفا آگاهي نويسنده ابزار كار ما نيست. ما تنها به آنچه وي با كلمات ميگويد اتكا نميكنيم، بلكه آنچه وي نميگويد، ليكن در فضاي متن جاريست، نيز مورد نظر ماست.
با سه نتيجه گيري زيرين ازكتاب غرب زدگي، تلاش من آن است كه از قرائت ساده كتاب فراتر بروم، و تاحد امكان قرائت دومي از آن كتاب به دست دهم.) بر اساس آنچه گفته شد، به نظر ميايد كه مسئله اصلي كتاب غرب زدگي، رد كردن مدرنيته به طور يك دست و تام و تمام نباشد. جان كلام غرب زدگي مخالفت با "ماشين زدگي" (مفهومي البته باز گنگ)، تسلط سياسي غرب و افشاي آن است، و نه همه جا مخالفت يك دست با مدرنيته. نويسنده خود را نيازمند علم و تكنيك ميخواند. رو در رويي وي با غرب گستاخانه است، اما با مدرنيته با ترديد است. با علم به اينكه نويسنده نه به چيستي ماشين، كه ميگويد بايد آن را حفظ كرد، و نه به ماهيت اين مدرنيته دسترسي و آگاهي ندارد. از طريق رد كردن غرب، و در حالتي دفاعي، در پي ايجاد مقدمات و شرايطي است كه از طريق آن بتوان به شكل ديگري، و با روش و ابزارهاي ديگري وارد فضاي مدرنيته شد.
2) بنابراين در بيان نانوشته و ناگفته "غرب زدگي" تلاشي بنيادين به چشم ميخورد كه گويا از چشم خود نويسنده و خوانندگان هم عصرش نيز شايد اندكي پوشيده مانده بود. چرا كه رد تسلط سياسي غرب و قبول مشروط مدرنيته، غرب زدگي را به كاروند تئوريك تازه اي ميكشاند، كاروندي كه در آن غرب از مدرنيته جدا ميشود.
پروسه جدائي غرب از مدرنيته را (مدرنيته آري، غرب نه) كه به راحتي ميتوان در تحليل كتاب غرب زدگي نشان داد، درست كاروند اصلي و نتيجه ناگزير دوران جهاني شدن نيز بايد دانست، كه اندكي بعد از انقلاب اسلامي شروع ميشود و ما آن را در جاي ديگري نشان داده ايم.(8)
بنابراين، بر عكس برخي منتقدان سريع القلم آل احمد، كتاب غرب زدگي، به ديد من، علي رغم سادگي و گيجي در بيان و تناقض هاي پي در پي اش در نظر، اتفاقاً در اتصال با مدرنيته نوشته است و نه در انقطاع با آن!
3) اما سومين مشخصه غرب زدگي در رابطه با همين نكته دوم مطرح ميشود. در غرب زدگي نوعي تلاش ناگفته و نانوشته براي تصحيح و نقد مثبت از مدرنيته، مدرنيته اي كه به ايران راه باز كرد و به ارزشهاي سنتي ايراني هجوم آورده، به چشم ميخورد.
نتيجه اين تلاش، به نگاه اين قلم، نوعي حركت تازه به سوي دروني كردن، اين جايي كردن، بومي كردن و يا ايراني كردن مدرنيته است. و بومي كردن مدرنيته چيزي نيست مگر تلاشي براي تركيب ارزشهاي سنتي و مدرن (غربي و ايراني). آل احمد ضدسنت نيست. ليكن وي از طريق حمله به غرب، به نتايج علم و تكنيك و ضرورت آن چون امري اجتناب ناپذير نگاه نافذ دارد
تضاد بنيادين: بازگشت به گذشته با حفظ علم و تكنيك:
آل احمد در اثر خود بارها به اسلام رجوع ميكند و بارها با زباني ساده و پرتضاد، بر ضرورت توجه به سنت تاكيد ميكند. نميتوان گفت كه آن چه وي خواست در انقلاب 1357 متحقق شد. اما ميتوان ديد كه تلاش او در حمله به غرب به يك نوع بازانديشي نسبت به ارزش هاي از كف رفته ايرانيان انجاميد. و اگر خوب بنگريم درمييابيم كه بازانديشي ارزشهاي اسلامي و ارزشهاي كهن ايراني و حفظ آنها در نزد او اساساً جنبه اي دفاعي دارد، و عكس العملي است در مقابل هجوم بيگانه، يعني هجوم مدرنيته.
ليكن تضاد بنيادين در گفتار او چنين است:
در نزد آل احمد تلاش براي بازگشت به گذشته و سنت، چنانچه اشاره شد، اساسا با حفظ برخي عناصر مدرنيته صورت ميگيرد. اين تضاد وحشتناك يك خطاي قلمي، يا از ندانم كاري وي، يا نمودي از گيجي روشنفكري او نيست. اين تضاد وحشتناك پيش از آنكه متعلق به آل احمد باشد متعلق به نسل روشنفكران غرب زدگي و خود انقلاب ايران است؛ و نه از ماهيت آن ها، كه از ماهيت پيچيده مدرنيته و نحوه نفوذ و كاركرد دوگانه آن در ايران بر ميخيزد.
زماني كه مدرنيته در ايران نفوذ كرد، خود را به پديده اي ناگزير بدل نمود؛ پديده ايكه هرگونه تلاشي، حتي به ضد مدرنيته تحت تاثير نفوذ آن صورت مي گيرد و آغشته به آن است.
ميگويد: اگر ما به ماشين دست نيابيم، بي شك ماشين ما را از ميان خواهد برد. "ما ملتي در حال تحول و تغيير هستيم .... ما داريم پوست عوض ميكنيم". تضاد اين ايده در اينجاست كه اگر داريم عوض ميشويم و اگر تحول ما به معناي تعويض پوست است، پس امكان بازگشت به دوران پيش از تحول، امكان بازگشت به گذشته و سنت اساسا ديگر از ما سلب شده است. قدر مسلم آن كه ديگر نميتوانيم پوست كهنه و از دست رفته مان را دوباره به تن كنيم. كه اين حكم ديگري است بر واقعيت برگشت ناپذيري.
ليكن آنچه در بيان نويسنده، از نگاه خود نويسنده نيز محفوظ مانده اين است كه بر سر هرگونه تلاشي به جلو و حتي به "عقب"، مهر مدرنيته خورده است. اين را البته خود آن روشنفكران نگفته اند و شايد به واقعيتش حتي آگاه نبودند. ولي اين امر نتيجه حركت و گفتار آن هاست. تلاش براي حفظ عناصري از مدرنيته نه به معناي درك درست آن و نه به معناي به كارگيري درست آن است. اين تلاش در نزد ايرانيان آن عصر تنها معرف وضعيت برگشت ناپذير تاريخي مان، و معرف اين" جهاني بودن" روشنفكران عصر غربزدگيست. به يك كلام، گفتمان غربزدگي، با وجود تضادهاي سهمگينش، گفتماني جهاني است.مدرنيته در طي نفوذ يك صدساله اش در ايران به جايي از درون و وجود ما نفوذ كرد كه رفع آن ديگر ناممكن است. اين گونه نفوذ، ما را تحريك كرده و به دفاع از ارزش هاي كهن واميدارد تا به بازانديشي آن ارزش ها اقدام كنيم. به اين لحاظ است كه يكي از هسته اي اصلي ديسكورس غرب زدگي مسئله "بازگشت به خويش" است. شعاري كه از اساس و بنيان تهي است، اما جزيي از مجموعه همبسته گفتار حاكم در آن سالها (دهه هاي 40 و50)، نه فقط در ايران، كه در كشورهاي همرديف كشور ما بوده است.
حقيقت اين است : بر سر هرگونه تلاشي به جلو و حتي به "عقب"، مهر مدرنيته خورده است. بدين ترتيب، "بازگشت به خويش" يا "بازگشت به گذشته" حكايت از يك شكوه، يك شكايت دارد و نه واقع بيني. تكنيكي كه آمد و روستاهاي ايران را مدرنيزه كرد، راه ما را به سوي بازگشت به گذشته ناممكن نمود. آيا ثمرات انقلاب پس از چند دهه نشان نداد كه نمي توان در عمل، به طور واقعي و در سطح جامعه به عقب بازگشت؟ كه بازگشت به گذشته چيزي بيش از يك شعار نمي تواند باشد؟
با اين حال گفتار غرب زدگي، با وجود تضادهاي بنيادينش، به درك ضرورت حفظ تكنيك رسيده بود، زيرا مي دانست كه بدون آن امكان ماندگاريمان در اين جهان بي معناست و به زودي محكوم به نابودي مي شويم.
سخن اصلي ما در گفتار حاضر اين است كه شعار "بازگشت به گذشته با حفظ تكنيك و علم" ممكن نيست. و اين شعار، پيش از آنكه نمودار بازگشت به گذشته باشد، به گونه اي ناگفته يا بد گفته، نمودار تلاش براي بومي كردن مدرنيته است.
يادداشتها
1) در اين تقسيم بندي اندكي از اثر مهرداد بروجردي در "روشنفكران و غرب" تاثير گرفته ام، اگرچه جهت پژوهش آن مولف با اهداف اين سخن تفاوت دارد.
2) در اين باره زياد نوشته اند. آل احمد در غرب زدگي و نيز در ترجمه كتاب يونگ كه به ياري فيلسوف و استاد دانشگاه احمد هومن (فيلسوف پركار ولي كم جار و جنجال) صورت گرفت، ما را مطلع كرده است كه عنوان غرب زدگي در ابتدا ساخته احمد فرديد بوده است. با اين حال فرديد در جايي گفته است كه: آل احمد غرب زدگي را ــ آن طور كه وي عنوان كرده بود ــ به درستي نفهميده است.
3) تحليل مفصل گفتمان غرب زدگي و كتاب آل احمد در نوشته زيرين توسط اين نويسنده قبلاً تهيه شده:
“La mondialisation de la modernite et la confrantation des valeurs occidenteles et traditionnelles , These de doctorat, universite de Paris, Decembre 1988 Paris.”
4) درباره نظريه بازگشت ناپذيري رجوع كنيد به عطا هودشتيان: مدرنيته، جهاني شدن و ايران، انتشارات چاپپخش، تهران، 1381
5)جلال آل احمد: غرب زدگي ــ 1340 ، تهران - تكثير: اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان اروپاــ تجديد چاپ: فروردين 58، ص 5
6) همانجا، ص 6
7) عطا هودشتيان: زايش و پويش مدرنيته، نگاه نو، شماره 21، تهران
8) عطا هودشتيان: مدرنيته، جهاني شدن و ايران. همان.
9) اگرچه در اين نوشته تاكيد ما بر كتاب غربزدگي است، با اين حال اين نقل را هم داشته باشيم كه دالي بر نحوه نگاه غالب روشنفكران نسل غرب زدگي است در دفاع از آنچه آنها "سنت" خوانده اند: "روحانيت شيعه به اعتبار دفاع از سنت، نوعي قدرت مقاوم است در مقابل هجوم استعمار كه قدم اول غارتش غارت سنتي و فرهنگي هر محل است. به اين ترتيب روحانيت سدي است در مقابل تبعيت بي چون و چراي حكومت ها از غرب و از استعمارش" (جلال ال احمد: در خدمت و خيانت روشنفكران، انتشارات رواق، چاپ سوم، تهران،1356، ص 255)