025803.jpg

فاطمه گوارايى: هويت جامعه ما همواره متاثر از گفتمان هاى جهانى بوده است. بدون آن كه در بسيارى از موارد، آنها را بر مبناى نياز خود توليد كرده باشد. جنبش دموكراتيزاسيون در ايران كه از سوى جريان هاى مختلف فكرى و سياسى هويت بخشى مى شود، از طرفى نياز به مفهوم سازى رابطه دولت، ملت براساس و محور دموكراسى دارد و در سوى ديگر نيازمند به وجودآوردن ساختارهايى است كه بتواند پذيراى دموكراسى و مشاركت باشند. همچنين نياز دارد تا اين مفهوم سازى و پديدآوردن ساختارها را به گونه اى انجام دهد كه بر محور هويت ملى، وحدت و منافع ملى در يك روند تعاملى با جهانى شدن باشد. هويتى ملى، فراگير و مردمى و در عين حال متكثر و معتقد و ملتزم به دموكراسى و لوازم اسباب نظرى و ساختارى آن.اما در وانفساى جهانى شدن، در جوامع در حال گذار چون جامعه ما كه شك و ترديد در هويت گذشته و پيشينى پديدار شده و هويت خود به مقوله اى قابل تعمق و شناخت تبديل مى شود، بحران هويت به عنوان يك معضل اساسى خود مى نماياند.

فرآيند ترديد، ابهام و در نتيجه خودكاوى در ماهيت هويت، آغاز بحران در هويت موجود را نشان مى دهد و ضرورت تحول در هويت پيشينى را مطرح مى سازد. امروزه تعريف هويت ملى - فرهنگى ما ايرانيان دستخوش بحران عظيم است، «ما كيستيم؟» پرسش بزرگى است كه در پيش روى ما قرار دارد. به گونه اى كه تعريف ما در عين دشوارى ضرورى تر از هر زمان ديگرى است. زيرا جايگاه افراد و گروه هاى انسانى، اجتماعى داراى اشتراك در زبان، آداب و رسوم، تاريخ، محدوده جغرافيايى، مذهب و نيز منافع مشترك را در جامعه مشخص مى نمايد. همان ترديد و ابهام هاى موجود در بحران هويت ملى و فرهنگى جامعه ما، خود را در خرده فرهنگ ها و خرده جنبش هاى اجتماعى باز توليد نموده است.

يكى از اين خرده جنبش هاى اجتماعى، جنبش زنان است كه هويت آن در شرايط امروزين جامعه ما با چالش ها و سئوال هاى بسيارى مواجه است.اگر هويت را متشكل از لايه هاى متنوع و متحولى بدانيم كه شكل دهنده شخصيت فردى، اجتماعى است و از نحوه تلقى از جهان تا نحوه بيان و گفتار را شكل مى دهد و بدانيم كه به مثابه واكنشى در برابر تهديد مسخ توسط هويتى ديگر، بروز مى يابد، مى توانيم عنوان نمائيم كه بعد از مواجهه ما با جهان غرب، جامعه و جنبش هاى سياسى، اجتماعى ما نيز با پرسش در عرصه هويت جامعه مواجه است.زمانى كه كيستى (من - ما) پيشينى يعنى همان گوهرى كه به واسطه برخوردارى از آن احساس بودن و زنده ماندن مى كند، وابسته به عوامل و اجزاى مختلفى چون تاريخ، جغرافيا، باور و عقيده، زبان، وضع معيشتى و مديريتى و ... است و در گذر زمان و قرون بسيار يك شاكله هويتى را تشكيل مى دهد، در معرض تهاجم قرار مى گيرد و در اجزا و مبانى و روابط و عناصر تشكيل دهنده آن ازهم گسيختگى و تزلزل به وجود مى آيد به طورى كه مجموعه اين اجزا در كنار هم نتوانند آن هويت را تجسم كنند در هويت فرد و جامعه بحران ايجاد مى شود.هر هويتى داراى سه حالت انفعال، خلاقيت و دوران گذار(بحران) است.

زمانى كه هويتى در پويش و دگرگونى مداوم است از خلاقيت برخوردار و زمانى كه در قالب مفاهيم مطلق، كلى و ثابت واقع شده دچار انفعال، ركود، سقوط و مرگ مى شود.تعارض خلاقيت و ثبوت يا به عبارتى تلاش يك جنبش يا جامعه براى نوسازى هويت، بحران هويت را پديد مى آورد كه حالتى دو سويه دارد كه هم مى تواند به سوى هويت خلاق ميل نمايد و هم به سوى هويت مرده و منفعل.تلاش سنت مذهبى حاكميت يافته براى مخدوش سازى اجزاى هويت جمعى و ناتوانى آن در پى ريزى بنيان يك هويت اصيل، خلاق زنده و برخاسته از روح و روان جامعه ما، آن هم در جهانى كه به سرعت به صورت ظروف مرتبطه اى در آمده كه هيچ مرز و حريمى را به رسميت نمى شناسد، بربحران هويت جامعه ما دامن زده است و تلاش هاى جريان هاى روشنفكرى جامعه ما براى تحول و نوسازى هويت پيشين و ايجاد باورهاى جديد، نتوانسته نويدگر موفقيتى در اين عرصه باشد. پس هويت شبه متجدد، زمينه بى امكان - بى رقيبى را براى تسخير فراهم آورده است.
در اين ميان زنان به علت برخوردارى از روحى حساس كه سريع تر پذيراى جلوه هاى نو مى شود، در كشورهاى پيرامونى عامل نيرومندى براى تغيير سنت ها و نظام قديم، روابط اجتماعى، اخلاقى، تغيير مصرف و ... مى شوند. رنجى كه اين نيمه انسانى به واسطه تحقير از باورهاى سنتى مذهبى پذيرا شده اند، حالت تحريك پذيرى و واكنشى آنان را مضاعف ساخته است. به ياد آوريم اين وضعيت را در كنار ناتوانى جريان هاى روشنفكرى، على الخصوص روشنفكرى دينى از ارتباط خلاق و فعال با جامعه زنان، ضعيف و نو پا بودن حركت هاى زنان و مرجع در ميان آنها و مهم تر از همه ناتوانى در ارائه الگوى برخاسته از روان قومى و ملى - فرهنگى اين ملت كه در هنگامه بحران هويت بتواند در روند نوسازى به آنان يارى رساند.زنان در جست وجوى هويت گمشده انسانى - تاريخى و اجتماعى خود جز تحميل نقش هاى خاص مادرانه، همسرانه و خواهرانه و فرزندگونه چيز ديگرى نمى يابند.

براى تأئيد اين جهان عقل انسانى و اصالت آدمى، براى آن كه زنان نيز رودررويى آزادانه با تجربه هايشان داشته باشند و در عرصه آزمون و خطا به سراسر جغرافياى ناشناخته جهان، تاريخ و انديشه چنگ زنند، براى آن كه زنان ديگر در حصار قبايل، خانه ها و فرزندان محدود نباشند، براى آن كه آنچنان آگاهى يابند كه ديگر عقلشان ناقص، ايمان آنها كاهيده و احساسشان افزون تر از بقيه ويژگى هايشان نباشد و از دايره مناسبات تغييرات و تحولات بيشتر كنار نهاده نشوند، نيازمند يافتن هويت جديدند، و اين هويت نيز وارداتى يا اكتسابى نيست. بازخوانى هويت اصيلى است كه زنان ما در تاريخ سرزمين مان با خود حمل كرده اند.بحران هويت زن ايرانى با راه حل هاى غربى تقليدى حل نخواهد شد. پاسخ ما به حل اين بحران پاسخى شرقى، مذهبى و ايرانى است، در عين آن كه به غرب، تجارت و دستاوردهاى آن نيز توجه داشته و از آنها الهام خلاقانه مى گيريم.

به نقل از روزنامه شرق