مشروعیت، مساله این است؟! - علی هنری

از دوم خرداد 76 به پس که سرفصل جدیدی در مراجعه به آرای عمومی گشوده شد، انتخابات از گستردگی و اهمیت ویژه ای برخوردار شده است و جدا از فضایی که برای ارائه دیدگاه ها و برنامه های اجرایی آینده گروه ها و جریان های سیاسی پشتیبان آنان ایجاد می کند، در میان اپوزیسیون نیز مجالی برای گفتگو پیرامون اصل موضوع انتخابات فراهم می آورد و البته از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری خاتمی به پس  در آستانه همه پرسی ها رقابتی نیز میان دو اندیشه متفاوت آزادیخواهانه که گاهی دو شیوه متفاوت شرکت و عدم شرکت رانیز  پیجویی می نمایند پدیدار می شود.

در میان توجیه هایی که دو جریان برای انگیزه شرکت یا عدم شرکت خود ارائه می دهند، «مشروعیت نظام» و ارتباط آن با شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات از موضوع های مورد مناقشه دو طرف است.

دیدگاهی  که نظام را اصلاح پذیر می داند و اصلاحات تدریجی را در درون ساختار آن پی می جوید مورد انتقاد است که با شرکت در انتخاباتی غیر آزاد همراه رد صلاحیت های گسترده، تنها تنور انتخابات را گرم کرده و با مشروعیت بخشی به نظام مستقر، بدون آن که بهره ای به جنبش اصلاح طلبی برساند در راستای اهداف حاکمیت حرکت می کند. و دیدگاهی که اصلاحات تجربه شده پیشین را به بن بست رسیده می پندارد و راهکار تغییرات ساختاری حاکمیت را برگزیده است با شرکت نکردن در انتخابات یکی از هدف هایی را که دنبال می کند مشروعیت زدایی از حاکمیت است که باید به این پرسش منتقدان پاسخ گوید که چقدر به این هدف نزدیک می شود و اثرگذاری او در تعداد شرکت کنندگان و روند انتخابات چگونه است؟

در این نوشتار برآنیم با پرداختن به مفهوم مشروعیت و کارکرد آن برای نظام های سیاسی گفتگو پیرامون این مساله را بی آغازیم. شاید گامی در روشن تر شدن دیدگاه های گوناگون اپوزیسیون برداریم.

*****

به گمان من برای ورود به بحث مشروعیت بهتر است به مفهوم «قدرت» پرداخت که به عقیده برخی محققان سیاسی «علم سیاست، علم کسب و حفظ آن است». بسیاری از سیاست شناسان، روابط قدرت را هسته سیاست می دانند. مبارزه حکومت گران و احزاب نیز برای کسب، حفظ و یا نمایش قدرت است. پژوهشگران بسیاری با جهان بینی های مختلف و با رویکردهای گوناگون قدرت را تعریف کرده اند ولی میتوان به طور کلی، موجز و فراگیر، قدرت را به معنای «توانایی عملی کردن خواست ها به رغم مخالفت دیگران»، یا «توانایی فکری و عملی برای ایجاد شرایط و نتایج مطلوب خود» تعریف نمود. این چنین می توان از قدرت فرد، از قدرت گروه یا حزب، قدرت یک حکومت، یا از قدرت یک دولت نام برد. روسو معتقد است "نیرومندتر هرگز آن قدر نیرومند نیست که برای همیشه ارباب بماند مگر آن که نیروی خود را به شکل حق و فرمانبرداری را به شکل تکلیف درآورد" و  لاسول می نویسد "قدرت وقتی اقتدار می شود که قانونی شده باشد". بدین ترتیب "در سیستم های سیاسی همیشه سعی رهبران بر آن است که قدرت و نفوذ خود را بصورت اقتدار درآورند" (رابرت دال، تجزیه و تحلیل جدید سیاست). و به عبارت دیگر "در جامعه های سازمان یافته هر قدرت نمادینی اغلب صورتک اقتدار بر چهره خود می زند و می خواهد که بی درنگ و بدون هیچ قید و شرطی تایید و پذیرفته شود." (هانا آرنت، از دروغ تا خشونت). با اینکه قدرت همیشه بر مبنای زور یا خشونت نیست و ممکن است بر ایمان و وفاداری، عادت و بی تفاوتی، یا بر منافع مبتنی باشد،  ولی قدرتهای سیاسی با توجه به گستردگی نفوذ همواره مجبورند ماندگاری خود را با اعمال زور تضمین نمایند و اینچنین حکومت کردن به کمک اقتدار به مراتب با صرفه تر از حکومت کردن بوسیله اجبار است.

پس بدین ترتیب "اقتدار از قدرت متمایز است، گرچه بطور معمول افراد دارای اقتدار بیشتر، از قدرت سیاسی زیادتری نیز برخوردارند."(پالمر،نگرشی جدید بر علم سیاست) بنا بر باور «دال»، اقتدار نوع ویژه ای از نفوذ ، یعنی نفوذ مشروع می باشد. اقتدار را قدرت مبتنی بر رضایت نیز تعریف کرده اند. در دائرة المعارف علوم اجتماعی، اقتدار، توانایی ذاتی یا اکتسابی برای اعمال سلطه بر یک گروه معنی شده است. اقتدار جلوه ای از قدرت است و بر اطاعت از آن دلالت دارد. و به عبارتی اقتدار به معنی قدرت مشروع است. در نظام های سیاسی یکی از روش های قانونی کردن و مشروع کردن قدرت، نمایش رضایت عمومی بوسیله انتخابات است.

کوتاه سخن این که :

اقتدار همیشه مشروع و قانونی است، قدرت ممکن است مشروع یا نامشروع باشد.

اقتدار مبتنی بر رضایت است، اما قدرت اغلب بر زور مبتنی است.

اقتدار دموکراتیک تر از قدرت است.

بی تردید قدرت حق کاربرد اجبار را دارد ولی این عنصر اصلی نیست. قدرت باید «مشروعیت» داشته باشد، در غیراین صورت با دشواری روبرو خواهد شد وبی تاثیر خواهد بود. بدین ترتیب حکومت ها همواره بدنبال آن هستند یا قدرت خود را مشروع نمایند و یا با مشروع نشان دادن قدرت خود زور و اجبار نفوذ خود را مخفی نمایند. "حتی بدترین دیکتاتورها از تبلیغاتی سود می جویند که هدف از آن، اگر پنهان ساختن خشونت نباشد، توجیه ضروری بودن آن است. به گفته دیگر هر قدرتی می خواهد بگوید مشروع است." (سلین اسپکتور، قدرت و حاکمیت در اندیشه غرب). و درواقع هر نظام سیاسی مجبور است در راه کسب مشروعیت بکوشد.

در عصر حاضر نخستین بار ماکس وبر مفهوم مشروعیت را به صورت مفهومی عام بیان کرد. به عقیده او "مشروعیت به باور مبتنی است و از مردم اطاعت می طلبد، قدرت فقط وقتی موثر است که مشروع باشد".

گاهی مشروعیت یافتن حکومت ها هدفی غایی به منظور ثبات آن ها تلقی می شود هرچند که این مشروعیت یابی نمایشی و آکنده از دروغ و تقلب باشد ولی تاثیر خود را بر جامعه تحت سلطه می گذارد. به عقیده استرنبرگر، مشروعیت بنیاد قدرت حکومت است که، از یک سو، حق فرمانروایی را به حکومت می دهد، و از سوی دیگر حکومت شوندگان را از چنین حقی آگاه می کند. ویا به عقیده لیپست، مشروعیت متضمن توانایی نظام به ایجاد و حفظ این باور است که نهادهای سیاسی موجود مناسب ترین نهاد برای جامعه است. ژان بیندال نیز می نویسد، مشروعیت را می توان چنین تعریف کرد که مردم به طور طبیعی و بدون تردید سازمانی را که به آن تعلق دارند می پذیرند. می توان نتیجه گرفت که "مشروعیت به معنی توانایی ایجاد و حفظ این اعتقاد است که نظام سیاسی موجود برای جامعه مناسب است. توده ها باید بی اکراه از آن اطاعت کنند و تقدس آن را بپذیرند و آن را شایسته احترام و حرمت بدانند." با این تفاسیر می توان نتیجه گرفت تنها اصل مشروعیت یابی با ابزارهایی چون انتخابات ناآزاد و نمایشی نیز تاثیر خود را بر روان جامعه در جهت پذیرش نظام مستقر می گذارد. با این باور است که رهبر نظامی هم که کودتا می کند و قدرت را قبضه می نماید می کوشد قابلیت توجیه یا درستی اخلاقی خود را نشان دهد.

*****

بی گمان در شرایط کنونی که با ناکارآمدی سیاست های نظام، بطور مکرر و از جهات گوناگون و برای زمانی طولانی، ثبات مشروعیت آن در خطر افتاده است، شرکت در انتخابات پاسخگویی به یکی از دغدغه های حکومتگران است. با این تفسیر، باورمندان به شرکت در انتخابات باید به این پرسش اساسی پاسخ دهند که در برابر آن چه که با گرم کردن تنور انتخابات که حرکتی به سوی مشروعیت بخشی به نظام حاکم است و موجب کسب اقتدار آن و به تداوم و افزایش سیاست های مغایر با منافع ملی از سوی حاکمیت، می انجامد چه دستاوردهایی را نصیب جنبش آزادیخواهی می نمایند؟ و در پیمانه هزینه-فایده بهره از آن کدام بخش می شود؟  حاکمیت یا ملت؟

ولی قصد دیگر از پرداختن به بحث مشروعیت آن است که به این انتقاد نیز اندیشیده شود آیا می توان با هدف مشروعیت زدایی از نظام از همه بهره های محتمل حضور کوشا در فضای انتخاباتی چشم پوشی کرد؟ و آیا با ترویج گفتمان عدم شرکت سود دیگری جز کسر شدن اندکی از آرا نصیب می گردد؟

پیروان «عدم شرکت در انتخابات غیر آزاد و نمایشی» اشاره می دارند که شرکت نکردن در انتخابات برآمده از دیدگاهی سیاسی است که معطوف بر اصلاحات ساختاری است و مشروعیت زدایی از نظام نیز یکی از اجزای آن کنش است. دراین صورت لازم است آن جریان اجزای دیگر این دیدگاه و راهکار عملی ای را برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود ارائه نمایند و بر ترویج گفتمان خود تمرکز بیشتری نمایند. تاکنون آمار شرکت کنندگان در انتخابات از اثرگذاری اندک و ناگسترده بودن این اندیشه در میان لایه های مختلف اجتماعی بویژه طبقات ضعیف مردمی حکایت می کند. در آن سو نیز معتقدان به شرکت در انتخابات برای پذیرش همکاری در مشروعیت یابی نظام دلایل قانع کننده ای برای مخاطبان خود ارائه نداده اند، عدم مقبولیت مردمی آنان در 3 انتخابات گذشته نشان نپذیرفتن توجیهات آنان از سوی بخش گسترده ای از هوادارانشان می باشد.

در این نوشتار از کتاب بنیادهای علم سیاست نوشته عبدالرحمان عالم بهره برده ام.

http://sarsar.blogsky.com/?PostID=274