به بهانه نامه نگاری های محمد نوری زاد

به خاطر ایران به رهبر نامه بنویسید

 

ولایت مطلقه مسئولیت مطلقه می آورد. این سخنی است که از زمان اصلاحات بارها خطاب به رهبر انقلاب اسلامی ایران علی خامنه ای گوشزد شده است. اختیارات رهبری که بخشی از آن بر اساس اصل 110 قانون اساسی و بخشی از آن بر اساس تفسیرهای اقتدارگرایانه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است هر گونه امکان را برای فعالیت آزادانه سایر گروهها و زیست فعالانه سایر دیدگاهها و روشها سلب کرده است. در زمان اصلاحات رهبری با شعار مبارزه با فقر ، فساد و تبعیض تلاش می کرد تاکید اصلاح طلبان بر توسعه سیاسی و به تعبیر خود غفلت از مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم را به عنوان عامل نابسامانی های کشور معرفی کند. حال اینکه مشخص بود رهبری ایران نه اینکه دغدغه معیشت مردم را داشته باشند بلکه از حاکمیت دو گانه و حضور تفکری دیگر سوای تفکر حاکم فعلی بیم داشت و بر همین مبناست که یکی از فرماندهان سپاه چفیه رهبری را نماد مبارزه با اصلاح طلبان عنوان می کند. شادروان مهندس عزت الله سحابی در یکی از آخرین مصاحبه های خود در مورد فشار روز افزون و بیش از حد بر ملی مذهبی ها جمله ای زیبا و تاریخی را بیان کرد که می تواند به نوعی دلیل مخالفت و دشمنی رهبری با اصلاح طلبان و سایر نیروهای تحول طلب را آشکار کند. به اعتقاد وی حاکمان فعلی بیشتر از اینکه از دشمن بترسند از رقیب می ترسند و به این  دلیل ملی مذهبی ها  را رقیب خود می پندارند و فشارها را متوجه این جریان می کنند.

بر همین اساس رهبری نیز بیشتر از اینکه از تهدیدات خارجی و ایران برانداز نگران باشد از قدرت گرفتن گروهها و جریان هایی بیم دارد که می تواند اختیارات مطلقه او را محدود کنند و  صداهایی متفاوت ار تک صدایی حاکم بر کشور شنیده شود. دلیل رقابت و دشمنی حامیان علی خامنه ای با جریان موسوم به انحرافی نیز در همین نکته است. هر صدایی خارج از صدای بیت باید خفه شود و هر دستی خارج از این دست بر منابع قدرت و ثروت باید قطع شود. اکنون علی خامنه ای تلاش می کند از سویی با جولان دادن به سپاهیان که از دفع تهدید با تهدید سخن می گویند و حل مسئله چالش برانگیز انتخابات ریاست جمهوری از طریق تغییر نظام ریاستی به نظم پارلمانی و با فرمایشی کردن نهادهای انتخاباتی  زمینه را برای حاکمیت تک صدایی و مطلق خود به صورت کامل  فراهم کند و در این مسیر هر صدایی سوای صدای سپاه و رهبر باید سرکوب شود.

رهبری اگر در دوران اصلاحات سیاسی شدن بیش از حد جامعه را بهانه ای برای نابسامانی ها عنوان می کرد در دوران فعلی با حمایت بی حدو حصر خود از محمود احمدی نژاد و سرکوب جنبش سبز و زندانی کردن رهبران این جنبش هیچ بهانه ای برای توجیه وضعیت اخیر ندارد. چون که رهبری عامل اصلی پیروزی احمدی نژاد در یک تقلب بزرگ انتخاباتی بود و حمایت های او و تاکید او باعث شد تا صدای موسوی و کروبی و سایر اصلاح طلبان در حاکمیت به گوش نرسد. حی مستمسک قرار دادن جریانی موسوم به  جریان انحرافی برای توجیه وضعیت بغرنج مردم  نیز دیگر نمی تواند راهگشا باشد زیرا در این صورت متهم اصلی علی خامنه ای است.

رهبر

 انقلاب اسلامی ایران اکنون با اتکا به زور سپاه تلاش می کند در تحولات بین المللی نیز از رویکردی تهاجمی تبعیت کند. رویکردی که می تواند مسیر ی ناخوشایند برای ایران رقم بزند. ایران در دو گانه خطرات جنگ - تحریم گرفتار شده است و مردم ایرانی باید بهای برنامه هسته ای را بپردازند که اولا می توانست با حل مشکلات سیاسی ایران و غرب بدون این همه هزینه سرسام آور و فشار جهانی به سرانجام برسد و دست دزدهای روسی و چینی های طماع  نیز از دلارهای نفتی ایران کوتاه شود و دوم اینکه بهای سنگین برنامه  هسته ای را بپردازند که مشخص نیست با وجود این فشارها به نتیجه خواهد رسید یا خیر؟ در حالی که مسئولان جمهوری اسلامی با تکیه بر تخت عافیت در حال رقابت برای اختلاس های بیشتر از جیب ملت هستند و سرمست از دلارهای نفتی بادآورده روزگار را خوش می گذارند تحریم های بین المللی سالانه میلیاردها دلار خسارت بر مردم ایران وارد می کند و با تشدید آنها و تحریم بانک مرکزی تاثیر منفی آنها نیز دو چندان خواهد شد و بر مردم عادی کشور فشارهای شدید وارد خواهد شد. یکدندگی علی خامنه ای و زبان تهدید آمیز سپاهیان ایران  در عرصه بین المللی ایران به رودروریی مستقیم با غرب می کشاند. صدور قطعنامه های پی در پی علیه ایران و انزوای بیش ار حد در جهان زمینه را برای برخورد سخت غرب با ایران فراهم خواهد کرد. این برخورد می تواند در قالب تحریم های شدید کمر شکن باشد و یامی تواند به جنگی خانمانسوز منتهی شود که در هر دو صورت بازنده اصلی ملت محروم از توسعه ایران است که باید بهای جاه طلبی ها و رجز خوانی های چکمه پوش های سپاهی را بپردازد .سپاهیانی که  نه  هنری از دیپلماسی دارند و نه آنقدر ظرافت سیاسی  که در ادبیات خود حریف را با چانه زنی رام کنند.

هر چند برخی از کارشناسان اعتقاد دارند با سیطره  سپاهیان بر ایران علی خامنه ای نیز در ساختاری نظامی گرفتار شده و به مرور از حجم اختیاراتش کاسته خواهد شد اما طبیعی ست که همچنان او مسئول نخست نابسامانی ها است. او باید پاسخ دهد چرا با این سیاست های بدخواهانه ایران را در بن بستی بزرگ گرفتار می کند؟ چرا سایه جنگ را بر این سرزمین گسترانیده است؟ چرا با سرکوب مخالفان هر گونه نشاط سیاسی را از ایران سلب کرده است؟ چرا تنها متحد ما در جهان باید رژیم رو به سقوط بشار اسد باشد و اینکونه قطعنامه پشت قطعنامه علیه کشور صادر شود؟چرا منابع اقتصادی کشور دستاویز رقابت اختلاس گران شده و روسای قوای سه گانه یکدیگر را به افشای پرونده های فساد مالی و اخلاقی تهدید می کنند و در این موازنه فساد با یکدیگر کنار می آیند.؟ رهبر ایران باید به نابسامانی های امروز پاسخ دهد زیرا به عنوان حاکم مطلق مسئولیت مطلقه نیز دارد و دوره مظلوم نمایی و اینکه به فرمانهای هشت ماده ای رهبر در مبارزه با فساد اقتصادی توجهی نمی شود گذشته است.

امروز ایران بیشتر از هر زمان دیگر در معرض تهدیدهای داخلی و خارجی قرار گرفته است و وظیفه روشنفکران ،فعالان سیاسی و اجتماعی ایرانی است حتی بیش از پیش هزینه دفاع از منافع ملی و کیان  ایران را بپردازند و به صورت مستقیم با خامنه ای گفتکو کنند و حتی اگر رهبر حاضر به گفتکو نبود به عنوان اتمام حجت با وی  نامه نگاری کنند. اقدامی که از سوی محمد نوری زاد به صورت منظم و از سوی مهدی خزعلی آغاز شده است و بهتر است دیگران نیز تلاش کنند از این طریق نگرانی های عمیق خود را به حاکمان مطلقه ایران اعلام کنند .

اما مهم تر از این اقدام نقش جنبش سبز از طریق آگاه کردن مردم به خطراتی است که امروز در عرصه بین المللی تمامیت ارضی ایران را تهدید می کند. در این راستا ارتباط فعالین جنبش سبز با توده های مردم باید حفظ شود و از طریق ارتباط های حقیقی با مردم در مورد وضعیت بغرنج فعلی ایران  آگاهی رسانی شود.  به خصوص حرکتی هماهنگ برای انتشار نامه هایی که رهبری را مود خطاب قرار می دهند ضروری است و این اقدام می تواند آگاهی رسانی را از  فضای صرف و انحصاری مجازی خراج کند و میان  فضای مجازی و حقیقی ارتباطی منطقی برقرار کنند.