بازخوانی گوهر اندیشه ی سحابی
گفتمان ملّی اندیش
احسان هوشمند
طرح مسئله
بی گمان ناسیونالیسم یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین ایدئولوژیهای دو سده اخیر جهان بوده است. هیچ عقیده سیاسی نقشی برجستهتر از ناسیونالیسم در شکل دادن به چهره دنیای مدرن نداشته است. ناسیونالیسم محصول مدرنیته است. در میان اندیشمندان و پژوهشگران و اهل فن اگر نقطهای وجود داشته باشد که بر سر آن توافق وجود داشته باشد این است که اصطلاح «ناسیونالیسم» پدیدهای کاملا مدرن است (اسمیت،1383 :15). ناسیونالیسم، گفتمانی است که به صورت مداوم آگاهی ما و شیوه فهممان را از معنای جهان شکل میدهد. ناسیونالیسم با تولید و بازتولید ما به عنوان «ملیتها» هویت جمعیمان را معین میسازد. شکلی از دیدن و تفسیر است که گفتار، کردار و طرز تلقی های روزانه ما را تحت تأثیر قرار میدهد(اوزکریملی: 15). ناسیونالیسم در رابطه ملت-دولت است که متجلی میشود. رابطه دولت و ملت هم در دوران جدید است که معنا و مفهومی امروزین یافته است.
مطالعه در باره ناسیونالیسم دیری نیست که آغاز شده است. اما در این دوران کوتاه، متون تخصصی و عمومی زیادی در این خصوص منتشر شده است. کاربرد مفهوم ناسیونالیسم در ایران نیز به حدود یک سده پیش باز میگردد. در این دوران یکصد ساله و اندی تلقیهای متفاوتی از ناسیونالیسم ایرانی شکل گرفته است؛ از جمله، ناسیونالیسم دولتی، لیبرال و یا ملیگرایی مذهبی. بنابر این، ناسیونالیسمِ ایرانی ِواحدی وجود ندارد بلکه با ناسیونالیسمهای ایرانیِ متفاوتی مواجه هستیم(احمدی، 1388: 148). امّا در کنار ناسیونالیسم به مفهوم جدید آن باید از نوعی احساس تعلق فرهنگی و تاریخی سخن گفت که دارای عمری چند سدهای یا حتی چند هزارهای در ایران است. این احساس تعلق فرهنگی، ناسیونالیسم نیست چون در عصر مدرن خلق نشده است.
تعلق به ایران و ایرانی بودن و احساس تعلق خاطر داشتن به این سرزمین و فرهنگ، عمری بس طولانیتر از ظهور ناسیونالیسم در دوران جدید دارد. محققان، میان احساس و آگاهی از تعلق به ملّت یا آگاهی ملّی با جنبش ایدئولوژیک سازمان یافته ناسیونالیسم تمایز قایلاند(اسمیت، 1383: 15)؛ چرا که اولی میتواند فاقد هر گونه ایدئولوژی آشکار به نمایندگی از ملت باشد. در ایران آگاهی ملی نمودی ویژه در آثار فرهیختگان فرهنگی داشته و دارد.
چند سده پیش نظامی گنجوی سروده است:
همه عالم تنست و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد
(نظامی، هفت پیکر، قرن ششم هجری)
پیش از نظامی گنجوی هم فردوسی سروده است:
دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
و یا
که پور فریدون نیای من است همه شهر ایران سرای من است
برای فردوسی همچون همه ایرانیان همه شهرهای ایران خانه و محل مأنوس تلقی شده است و برای نظامی هم ایران دل زمین است. نمونهای از این دست تشبیهها را شاید نتوان در جای دیگری در جهان آن روزگار یافت. کمتر میتوان در جهان، در سدههای پیش از دوران مدرن، نمونهای یافت که در تمدن، سرزمین یا کشوری این گونه احساس عمیق تعلق سرزمینی، سیاسی و فرهنگی شکل گرفته و آثار حماسی و ادبی و مذهبی زیادی حول آن تولید شده باشد. این احساس تعلق فرهنگی، سرزمینی، اجتماعی و سیاسی به ایران در جای جای ایران و در آثار گرانقدر جمع زیادی از شعرا، ادبا، عرفا و مورخان و سیاستمدران سیاست نامهنویس و حتی فیلسوفانی چون شیخ شهابالدین سهروردی منعکس شده است. این سنت تاریخی احساس تعلق فرهنگی و سرزمینی به ایران تاکنون در ایران ماندگار مانده است. هر چند در فراز و نشیبهای تاریخی و به تناسب شرایط اجتماعی و تاریخی دچار تحول گفتمانی شده است. پرداختن به ایران در اندیشهها و آثار نویسندگان و شعرای متأخر همچون ملکالشعرای بهار، شهریار، مشیری، علی شریعتی و میرزاده عشقی و دیگران میتواند مستندات این ادعا باشد. نمونهای متأخر از این دست اندیشههای سیاسی و فرهنگی حول ایران و ایرانیت را باید در آثار قلمی و کلام مهندس عزت الله سحابی جستجو کرد. نمونهای که در اینجا ملّی اندیشی نامیده میشود. ملّی اندیشی، ناسیونالیسم نیست هر چند ناسیونالیسم هم هست؛ چیزی فراتر از ناسیونالیسم به معنای امروزین آن که صرفاً در تنظیم رابطه دولت و ملّت خلاصه میشود. دغدغه و نگرشی انسانی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی که حفظ و تداوم حیات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایرانِ تمدنی را در هسته سخت گفتمانی خود جای داده است. این ویژگی تاریخی، در دو سده اخیر از سوی گروهی از دولتمردان و رجال سیاسی به حاشیه رانده شد. در بخشهای بعدی به ابعادی از این نگرش یعنی ملی اندیشی ارجاع داده میشود. نوشتن در باب ملّی اندیشی مهندس سحابی جستجوی استمرار و تداوم است.
تولد ایران فردا به عنوان منادی ملّی اندیشی
مهندس عزت الله سحابی یکی از فعالان سیاسی و فرهنگی ایران معاصر است. حضور شش دههای سحابی در عرصههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور از وي شخصیتی چند وجهی ساخته بود. کوله باری از اندیشه، تجربه، دغدغه و امید در کنار نگرشی دینی و مذهبی به هستی و اجتماع، از او شخصیتی خاص و جامع ساخته بود. سحابی تجاربی فراوان اندوخته بود. اشغال ایران در دهه بیست و ظهور جریانهای قومگرا، ناکامی نهضت ملّی شدن نفت، تشکیل نهضت آزادی و عضویت در آن، زندانها و رنجهای فراوان، عضویت در شورای انقلاب، عضویت در شورای حل و فصل مسائل کردستان در ماههای آغازین پس از پیروزی انقلاب و به دنبال درگیریهای مناطق کردنشین غرب کشور، عضویت در اولین دوره مجلس خبرگان، ریاست سازمان برنامه و بودجه دولت موقت، مدتي رياست سازمان صنايع ملي و نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملّی اول پس از انقلاب و بعدها انتشار ماهنامه ایران فردا و نهایتا بنیانگذاری جریان ملّی مذهبی نمونهای از این تجارب بیهمتای سحابی است. ریاست سازمان برنامه و بودجه در سال 1358 چنان تأثیری بر او گداشت که تا آخرین روزهای حیات مهندس سحابی میشد آن را حس کرد.
انتشار ماهنامه ایران فردا در خرداد 1371 تا اردیبهشت 1379 و در 72 شماره فرصتی بود تا سحابی و جمعی از همدلان و همفكرانش بتوانند مهمترین دغدغه ها، نگرشها و ایدههای خود را در فضای عمومی منتشر کنند. سرمقالههای هشت ساله مهندس سحابی به علاوه برخی مقالات و مصاحبههای وی در این نشریه راهبردی، منابع و سندهای روشنی برای دستیابی به عمق اندیشهها و دغدغههای سحابی است. ایران فردا پدیده مطبوعاتی کم نظیری بود که در سالهای پس از پایان جنگ توانست با جذب دهها هزار نفر مخاطب عنوان پرفروشترین نشریه انتقادی آن دهه را به نام خود ثبت کند. آثار قلمی وی در این نشریه ضمن آنکه توانست مخاطبان بی شماری را در گوشه و کنار ایران و در میان ایرانیان خارج از کشور به خود جلب کند، زمینه طرح و بسط ملّی اندیشی سحابی را نیز مهیا کرد. بهار این نشریه دیری نپایید و همراه با غروب مطبوعات اصلاح طلب ایران در سال 1379 به زمستانی بی پایان ختم شد. بعدها آثار سحابی در این نشریه، در قالب دو جلد کتاب با نامهای دغدغههای فردای ایران(سحابی، 1379) و ناگفتههای انقلاب و مباحث بنیادی ملّی (سحابی،1383) منتشر شد.
ابعادی از وجوه ملّی اندیشی
در نخستین شماره از ایران فردا مقاله چرا ایران فردا؟به قلم مهندس سحابی به فقدان احساس مسئولیت ملی اشاره شده است: «غیبت عاملی در جامعه ایران،در میان دولتمردان از زمان قاجاریه تاکنون و در میان گروههای سیاسی روشنفکری یا سنتی کشورمان از زمان آخوندزاده و ملکم خان تاکنون به نام «احساس مسئولیت ملی» تعبیر شد که محصول و برآیند «احساس ملی»، همبستگی وطنی و ملی است. با این توضیح که در میان جماعتی از مردمان که در دورانی کم و بیش طولانی در سرزمینی با هم زیسته و رنجا و سرورها و شکست و پیروزیهایی را با هم تحمل کردهاند، یک حس با وجدان جمعی یا احساس تعلّق خاطری نسبت به «کل» جمع و سرزمین و فضای در برگیرنده آن، یعنی «وطن» تکوین مییابد و جمع «من»ها تبدیل به «ما» جمعی میشود و در سایه وجود احساس دلبستگی نسبت به این عامل مشترک، جنبش ترقّی و اقتدار و امنیت عمومی و حرکت برای تقرّب گروههای مختلف اجتماعی و تفاهم و وحدت و دستیابی به جامعه مدنی صورت میگیرد. تا عامل مشترک واقعی و احساس، و استشعار به وجود اولویتهای آن عامل مشترک نباشد، دلیلی عقلانی یا احساسی و عاطفی وجود ندارد که مردمان و اصحاب متنوع و قشرهای متکثّر و منافع مختلف و گاه متضاد، با هم کنار بیایند یا به وحدت و وفاق دست یابند» (سحابی، 1383: 10). ایران فردا منتشر شد تا برای این معمای تاریخ معاصر، به اندازه سهم خود راه حلی عرضه کند. از نظر سحابی سهم دولتمردان ایرانی در دو سده اخیر در این وضعیت یعنی بیمسئولیتی ملّی اساسی است. از این منظر یکی از موانع عمده در راه تفاهم و وفاق و به طور کلی حقوق بشر، «تمتعات مادی و اقتصادی و اجتماعی، گروههای ضد ملّی حاکم و فاقد احساس ملّی بوده و هست. لکن، در طرف مقابلِ این طبقه حاکم نیز، پایبندی به منافع، مصالح و احساس ملی، متأسفانه اصلی راهنمای عمل اجتماعی- سیاسی نبوده است... به عبارت دیگر در میان نیروهای ترقیخواه هم گرایشهای فاقد مسئولیت ملی وجود داشته که نوعا در گرایشهای مبتنی بر نگاه به خارج و بیاعتمادی نسبت به فرهنگ و هویت ملی و بومی خلاصه میشده است»(پيشين: 15). سحابی این احساس و بیماریِ نبود ِتعلق ملی را شاخصه سیاسیون حاکمی میداند که از طریق آنها و به واسطه آنها به دیگر اقشار سرایت کرد. «عدم احساس تعلق به یک جماعت «ملی تاریخی» یک درد یا بیماری کهنه و مزمن است که، حداقل از دویست سال پیش، در میان دولتمردان ما شایع و رایج شد و از آن ناحیه به اقشار دیگری از مردم سرایت نمود (پيشين: 38). از این رو سحابی بر تشخیص «خود ملی» تأکید میکند(پيشين:37). سحابی در تحلیل اهمیت این مهم چنین مینویسد: «انسان بدون هویت و تعلق ملی- اجتماعی به «کدام دیگران» میخواهد خدمت کند و اولویت او در خدمتگزاری به چه مردمی و کدام سرزمین خواهد بود؟!»(پيشين: 38) در یک نگاه آسیبشناسانه، سحابی معتقد است «در ایران امروز ما، اگر برای حاکمیت یافتن و وفاق و مسالمت و احترام به حقوق شهروندان و ساختار مردمسالارانه قدرت، تلاش و اهتمام شدیدی صورت نمیگیرد، در اساس، از فقدان احساس ملّی و مسئولیت وطنی در میان گروههای تمرکزگرا و سنتّی و برخورداران از درآمدهای رانتی سرچشمه میگیرد که خود را در زیر پوشش مذهب و دفاع از مذهب سنتی مخفی میکنند»(پيشين: 14).
از نظر این نو انديش مسلمان هر نوع آرمانطلبی، از دریچه ملی اندیشی و با صافی ملی اندیشی محک میخورد؛ چرا که به گفته او «ما مردم اعتنا نداشتیم که آزادی و عدالت و استقلالطلبی تنها با حفظ حرمت و حراست از جامعه و وطنی صورت واقع مییابد که پایگاه ظهور و تحقق ارزشهای فردی و اجتماعی است» (پيشين: 38). سحابی از این منظر به امنیت کشور و حفظ تمامیت ارضی هم نظر داشت. به نظر وی «آیا نباید مسائل امنیت ملی، اقتدار دولتی و ملی، تمامیت ارضی و توان مادی و معنوی عمومی جامعه و لوازم و ضرورت های آن را در سطحی وراء مصالح و عقاید گروهی لحاظ کرده و پاس و احترام آن را نگهداشت (پيشين :47). البته سحابی در خصوص امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی معتقد است «مسئله حراست از استقلال و تمامیت ارضی ایران بدون امنیت داخلی و رضایت قشرهای مردم تحققپذیر نیست» (سحابی، 1379: 566).
ملّی اندیشی و هویت ملی- دینی ایرانیان
از نظر سحابی در طول تاریخ، هویت اسلامی مردم ایران، در قالب فضائل ایرانی آنها تبلور و تحقق خاص و درخشندگی ممتاز خود را یافته است. «این دو هویت اسلامی و ایرانی، در کنار هم و در آغوش هم میتوانند پویایی خاص و تاریخی ملت ایران را تضمین کنند. غلبه هر یک بر دیگری و نفی آن دیگری، در حکم تجزیه و تلاشی وجدان تاریخی ایرانی است. به همین جهت است که نهضت نوگرایی اسلامی، از آغاز تولد و تکوین خود از یکصد سال پیش، با نهضت ملّی و استقلالطلبی و ترقیخواهی ایرانی هم هویت و یگانه بوده است» (پيشين: 241). از این منظر، سحابی خود را استمراردهنده گروهی از پیشگامان این روش و راه همچون سیدجمال، مصدق، بازرگان و شریعتی در دفاع از استقلال و هویت ایرانی میداند (پيشين: 239) و مصدق را نیاز زمانه و الگویی راهگشا ارزیابی میکند (پيشين: 456). بر این مبنا، سحابی تاکید داشت «ما ملی- مذهبیها به شهادت نیم قرن حضور در صحنه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشورمان هم درد دین خدا و اسلام را داریم و هم دغدغه استقلال و اقتدار ایران»(پيشين: 459). این دغدغه ایرانی و مذهبی صرفاً یک اعتقاد نیست بلکه بر آمده از یک رویکرد جامعهشناختی است که به قول وی «مصالح و واقعیات غیر قابل انکار تاریخ ایران به ما میگوید که این ملّت هویت ایرانی – اسلامی خودش را با هم و در کنار هم یافته و مییابد» (پيشين: 463). به سخن دیگر، سحابی مصرّانه در تلاش است جداییناپذیری هویت تاریخی - فرهنگی ایرانی را از هویت دینی و اسلامی نشان دهد سحابی با ابراز نگرانی برخی از قدرتهای خارجی و یا جریانهای داخلی برای به تعبیر او خالی کردن هویت ایرانی، جدا کردن اسلامیت از ملیت ایران و راندن اولی به درون خانهها میگوید: «اگر کسانی صرفاً به منافع ملی یا بالاتر از آن به عقاید ملیگرایی هم وابسته باشند، باید بدانند که منافع ملی ایران و هویت ملی ایرانی آنچنان با اسلام به هم آمیخته و هم آغوش شده است که هر گونه جراحی در آن، به مرگ بیمار منجر میشود»(پيشين: 468).
البته باید در نظر داشت که در تحلیل نهایی ِگفتمان ملی اندیشی «ملّت و وطن برای ما در حکم ظرفی است که بقا و استحکام و انسجام آن میتواند پایگاه و جایگاهی برای بالندگی ارزشها و اخلاق و معارف اسلام باشد. در شکست و فروپاشی این ظرف، ارزشهای اسلامی یا غیر آن پای در هوا خواهند شد (پيشين:241) و چنانچه تعارضی بین حفظ این ظرف و سرنوشت دیگر مسلمانان ظهور کرد اساس بر حفظ ظرف یعنی وطن و منافع ملی است؛ یعنی در جایی که منافع ملی ایرانیان و مساعدت به دیگر مسلمانان با یکدیگر تعارضی یافت و باید یکی را برگزید، سحابی معتقد است حفظ منافع و مصالح ملی بر هر چیزی اولویت دارد: «ما به مسئولیت مسلمین نسبت به هم معتقد و وفا داریم. اما به علت محدودیتهای گوناگون، برای ما اصل بر اسلامی اندیشیدن و ملی عمل کردن است. مسئولیت و تعاون اسلامی اگر به نفی استقلال و تمامیت ارضی و خدشه بر منافع دراز ملّی ما تمام شود،آن را محدود و مشروط به منافع ملّی و استقلال ایران میدانیم» (پيشين: 241).
چرا سحابی به چنین نتیجهای، یعنی تقدم منافع ملی بر هر مصلحت دیگری همچون حس مسئولیت به دیگر مسلمین میرسد؟ این نگرش بر آمده از مقدمه دیگری است سحابی چنین تحلیل میکند: «هر قدر که اسلام با موجودیت ملت ایران مخلوط و هم هویت شده باشد، باز هم اسلام بر ایران وارد شده است. بنابر این در ناخودآگاه یا وجدان ملی ایرانی اول ایرانی است، بعد اسلامی. نمیتواند به دلیل اسلامی بودن، ماهیت ایرانی خودش را مخدوش و معدوم کند. منافعش را از بین ببرد. نمیتواند منافع و مصالح ملی ایرانی را با منافع کشورها و ملتهای اسلامی دیگر مخلوط کند یا تحت الشعاع آن قرار دهد»(سحابی، 1383: 63).
تکثرگرایی و ملّی اندیشی
از منظری دیگر، ملی اندیشی با باور به کثرتگرایی و رسمیت بخشی به تفاوتها و تعارضها معنا میشود و بنا بر حذف و نادیده گرفتن تفاوت ها، رقابتها و حتی تعارضها ندارد. سحابی مینویسد: «ما ایرانیان همه اعضای یک خانواده بزرگ هستیم. در این خانواده اقوام مختلف، عقاید گوناگون، گرایشهای متنوع و سلیقهها و منافع متفاوتی وجود دارد. مشکلات کشور مشکلات همه است، مواهب آن نیز. قدرت و ثروت و اطلاعات باید توزیعی مجدد و عادلانه شود. جا برای هیچ کس تنگ نیست و هیچ کس هم از دیگری ایرانیتر نمیباشد»(سحابی، 1379: 388). از نظر وی، کثرت، ذاتی جوامع بشری و به ویژه جامعه ایران است و بقای این تکثر مشروط به حفظ ظرفی است که کثرت در آن معنا و مفهوم یافته است. «جامعه و به خصوص جامعه ایران در ذات خودش متکثر است، و از مردمی یک حال و اندیشه و احساس و سابقه و سنت و فرهنگ برخوردار نیست. در جامعه متکثر هر گونه اقدام و تلاش برای ایجاد تشابه و وحدت فرهنگی به شکست بر میخورد و به جای وحدت فرهنگی، جدایی و تنافر و خصومت و کینهورزی بین گروهها و بین دولت و ملت حاکم میشود» (پيشين: 286). در همین خصوص یعنی رسمیت داشتن تفاوتها و تکثر، تأکید سحابی روشنگر است: «حذف و طرد هر یک از گرایشها یا مکتبها یا اصناف یا نیروهای درونی کشور بر اساس بینش و جهانبینی ما مغایرت دارد ... همه واقعیتهایی که در این سرزمین ریشه دارند و ساخته و پرداخته و حمایت شده سیاستهای بیگانه و استعماری نمیباشند، در این خانه حق حضور و ظهور دارند. حذف و طرد و به دریا ریختن آنها نه حق است، نه مقدور» (پيشين: 298). با وجود ذاتی بودن کثرت در ایران اما گفتمان ملی اندیش اصرار دارد «اصحاب عقاید و مکاتب یا مصالح و منافع بر سر مواضع و منافع خود، هر چه میخواهند اصرار و تأکید بورزند ولی در کنار یا در وراء آن مصالح خاص «وطن یا ملتی» صاحب واقعیت تاریخی را نیز بشناسند، و برای آن مصالح و منافعی وراء گرایشهاي خاص گروهی (و نه لزوما مغایر آنها)به رسمیت بشناسند، و در مرز آن مصالح و منافع، درگیریها و خصومات و تحقیرها را فرو نهند. در غیر این صورت چگونه ممکن است که آن همه تضادها و تحقیرها، که بار حوادث چند ساله بعد از انقلاب نیز به آنها وزیده و آنها را فروزانتر کرده و به کینههای فرو خورده بدل نموده است، روزگاری به وفاق و تسامح و احترام متقابل بینجامد؟ (سحابی، 1383: 42). در این تحلیل، تقدم منافع ملی بر مصالح فردی و گروهی مقدمه بالندگی ملی است. «اگر این اصل، یعنی تمایز و تقدم منافع و مصالح ملی بر گرایشها و تمایلات و منافع خصوصی و گروهی حاکم نشود و در متن بینشها و ایدئولوژیهای اصحاب نحلههای سیاسی و فرهنگی وارد نگردد، چگونه ممکن است که درخشندگیها و پایبندیها و عصبیتهای مکتبی و مرامی به پویایی و بالندگی ملی-اجتماعی نیز منجر شود؟»(پيشين: 42). تأکید بر آزادی احزاب و عقاید و سلیقهها بدون پایبندی به مصالح و منافع ملی زمینهساز انحطاط است. «به نظر این جانب، مسئله آزادی احزاب و جماعات و نشریات، در بیان عقاید و مواضع خودشان از هر جهت یک امر لازم و ضروری برای سلامت جامعه و پیشرفت و تکامل محتوایی آن و تضمین بقاء و تداوم آن است و در این تردیدی نیست... ولی این آزادی اگر با رشد روابط همزیستی و معاضدت و احترام متقابل در یک سوی، و پایبندی به مصالح و منافع کل جامعه از سوی دیگر همراه نباشد، نه تکاملی که انحطاطی را بر ملت و مملکت تحمیل خواهد کرد. جامعهای پراکنده با اجزایی زیبا و رشید! بدون پیوندهای عاطفی یا ارگانیک!! چنین فضایی، سرانجام افراد و گروههای خاصی را نیز رهسپار دیار انحطاط و جمود و احتمالا، توجه به قدرتهای غیر ملی یا بیگانه میسازد» (پيشين: 43).
با این مقدمات تحلیلی، آرمان سحابی نه جامعهای یکدست و یک شکل و تودهوار بلکه «جامعه متکثر ولی همکار و همیار است»(پيشين: 509). این شکل از جامعه با گفتگو و عرضه متقابل اندیشهها است که محقق میشود. «اولین قدم برای طراحی و تحقق جامعه مدنی ایجاد فضا یا بستری برای گفتگو و عرضه متقابل اندیشه ها و مصالح و منافع است، در قالب وفاداری به همان کل فراگیر، یعنی ملت و وطن»(پيشين: 53). در یک آسیبشناسی تاریخی سحابی میگوید ایرانیان چهار بهار مزه آزادی و فضای باز را چشیدند، اما «این چهار بهار به صورت همان یک فصل کوتاه و گذرا باقی ماند و استمرار نیافت. در هر چهار بار احزاب و دستجات و محافل مخفی و آشکار با عقاید و گرایشهای متنوع و متضاد سر برون آوردند. و لیکن درگیریها و برخورد اینان با یکدیگر چنان همگان را مشغول ساخت که موقع و موضع و استحکام و اقتدار آن «کل ملی» را که اینان همگی اجزا آن و نشأت گرفته از آن بودند و به خاطر آن حیثیت و هویتی یافته بودند تحتالشعاع قرار داد. تا اینکه سرانجام، طوفان استبداد، به بهانه همان «خطر و امنیت» یا «عقبماندگی کل جامعه» بر همه آنها هجوم آورد و همه را یکسان سرکوب و خفه نمود»(پيشين: 44).
ملی اندیشی و دغدغه توسعه نایافتگی ایران
توسعه ایران یکی از دغدغههای همیشگی و دلمشغولی بزرگ سحابی است. این دلمشغولی همیشگی با یکی از ارکان اندیشه سحابی یعنی اصل حاکمیت ملی پیوند دارد. «اصل حاکمیت ملّی اولا در قالب حراست از هویت فرهنگی- تاریخی، یا ارزشهای فراوانی که آن ملّت برای آنها ایثار نموده است، و ثانیا حراست از منافع و مصالح اقتصادی- سیاسی دراز مدت آن قابل درک است»(سحابی، 1379: 2). اگر استقلال ایران برای سحابی اهمیت دارد، اگر حفظ ایران برای وی یک ارزش است، اما به قول سحابی «نمیشود دم از استقلال زد ولی در عین حال کشور، رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی نیابد. استقلالخواهی بدون توسعه و ترقی یک امر خیالی و رمانتیک است»(سحابی، 1383: 70). سحابی به توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ایران به صورت موزون نظر دارد و توسعه سیاسی و اقتصادی را دو روی یک سکه میداند که «از هم تفکیک ناپذیرند» (سحابی، 1379: 403). اما اگر روزی، چون دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی در کنار بیتوجهی به توسعه سیاسی و توجه منحصرا معطوف به توسعه اقتصادی بود؛ البته با رویکرد خاص دولت هاشمی، سحابی از لزوم توجه به توسعه سیاسی میگوید و چنانچه به توسعه اقتصادی، همچون دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی کمتر توجه شود معترضانه و مشفقانه مینویسد: «در غیر این صورت تمام مواعید و پیشرفتهای سیاسی و فرهنگی، به فرض توفیق در برابر تمام موانع و مشکلات موجود، امری موقت و لرزان خواهد بود و حمایت تودهای دولت نیز دیر یا زود از دست میرود»(پيشين: 375).
روح و روان سحابی همواره نگران و ناراضی از مسائل و مصائب اقتصادی کشور بود. گسترش فقر، رکود تولیدات، از بین رفتن ارزش کار و تخصص و تلاش مولد، گسترش دامنه فساد، اختلاف فاحش درآمد، حاکمیت سرمایه تجاری – دلالی، استبداد و خشونت سیاسی و امنیتی از جمله شاخصهای توسعه نایافتگی ایران است که در قلم و آثار سحابی همواره مورد توجه قرار داشت (سحابی، 1383: 308). در خصوص چگونگی مدیریت منابع انسانی کشور سحابی باور داشت که «مدیریت باید در توزیع امکانات و فرصتها و نیز در توزیع نظام قدرت و تصمیمگیری در میان اقشار و افراد جامعه تحت اداره بیغرض و عادل باشد»(سحابی، 1379: 12) و سم مهلک ترقی ایران گسترش فساد در همه شئون زندگی اجتماعی به ویژه دستگاههای دولتی است و لذا جلوگیری از همه گیر شدن فساد در دستگاههای دولتی(پيشين: 103) یک اولویت اساسی است. این مهم دست نایافتنی است مگر با استقلال احزاب و جریانهای سیاسی از سیطره دولت. «کشور باید دارای یک جامعه سیاسی یا نظام کنترل سیاسی مستقل از قدرت حاکم باشد»(پيشين: 103). سحابی در این خصوص همچنین نگرانیهای خود را در باره مباحث مربوط به انتخابات آزاد و موانع و خطرات آن و نقش شورای نگهبان آشکارا بیان میکرد(پيشين: 193). او تردیدی در حقانیت انتخابات آزاد نداشت. «در اصل ضرورت و حقانیت انتخابات آزاد، در تعیین نمایندگان قوه مقننه، شوراها(و ضروریترین آنها شوراهای شهر)و ریاست قوه مجریه کوچکترین تردیدی روا نیست»(پيشين: 209). البته در این رویکرد ملی اندیشي باید با صبر و انعطاف و مبتنی بر مصالح و منافع ملی گام برداشت. سحابی میگوید: «راهبرد ملی ما رویکرد به عقلانیت، تدبیر، دور اندیشی و مقابله با دشمنان خارجی و داخلی و حفظ سرمایهها و دستاوردهای موجود و پیمودن تدریجی راه و پرهیز از «نفی وجودی ِطرف مقابل» و عبرتآموزی از حوادث و تجارب پنجاه ساله خودمان میباشد»(پيشين: 463). روش مبارزه و کنشگری سیاسی هم بدون تسامح و تساهل نقض غرض است؛ به بیان سحابی «امروزه در جامعه ما، مهمترین تلاش و فداکاری در تبدیل و تحول فضای خشونت و تهاجم به فضای تساهل و تسامح و تصدیق به حقوق طرفهای مقابل میباشد»(پيشين: 163).
توجه به آموزش عالی، آموزش عمومی و متوسطه برای تشکیل سرمایه انسانی مورد نیاز کشور به مثابه ضرورتی ملی و اجتماعی و اخلاقی و تاریخی هم در کانون توجهات سحابی قرار داشت؛ چرا که «کشوری که از تشکیل سرمایه انسانی محروم باشد، از آینده مادی و فرهنگی و دنیایی و آخرتی به شدت محروم خواهد شد»(پيشين: 205).
ملی اندیشی راهبردی در برابر تجزیهطلبی
اگر در هنگام ظهور فرقه دمکرات آذربایجان، سحابی جوان هنوز در صحنه سیاسی ایران کار آزموده نشده بود اما در هنگام شکلگیری بحران سیاسی سال 1358 و سالهای پس از آن در برخی مناطق کردنشین غرب کشور به عنوان نماینده دولت موقت و به همراه دو وزیر دیگر یعنی زنده یاد داریوش فروهر و مهندس صباغیان در قالب هیئت حل و فصل مسائل کردستان نقشی اساسی یافت تا برای حل و فصل مسائل موجود راه حلی اندیشیده شود.( سحابی ،1382 :59 )از این رو تجربه سیاسی و نیز دانش سیاسی سحابی وی را به این نتیجه رسانده بود که برخی قدرتهای فرا منطقهای و منطقهای به همراه برخی جریانهای تجزیهطلب برای چند پارچه کردن ایران در تلاشند.
انتخاب سرمقالهای از ایران فردا در سال 1371 با عنوان تجزیه سلاحی جدید شیوهای کهنه (سحابی، 1379: 14) این دلمشغولی جدی سحابی را نشان میدهد. ابتدا باید تأکید کرد که سحابی برخی سوء مدیریتها در ایجاد زمینههای تجزیهطلبی را آشکارا میدید و به آن انتقاد داشت. او در این خصوص نوشت: «متاسفانه روشها و منشها و بینشهای حاکمان در این بیست سال اخیر، در داخل کشور نیز زمینههای این گونه تجزیهطلبی یا تجزیهگرایی را فراهمتر کرده و میکند. نمونهای از آن رفتار حاکمیت ما در استانهای سنینشین کشور میباشد»(پيشين: 468). اما از دیگر سو سحابی بیان میکرد: «اگر زمزمههایی در باره خلیج فارس یا کردستان یا ... ساز میشود، نغمهپردازیهای اصلی آن در محافل امپریالیستی لندن، واشنگتن و تل آویو پرداخته و هم آهنگ میگردد(پيشين: 15). در این تحلیل، سحابی مدعی بود: «در حال حاضر دامن زدن به مسائل اقوام و ملیتهای درونی هر کشور، یکی از سناریوهایی است که امپریالیسم جهانی به آن سود جسته و با توجه به فضای مناسبی که این تجزیهطلبی در شرایط کنونی جهانی به دست آورده، هر روز مظاهری از آن را در گوشه و کنار جهان میبینیم. مظاهری که از باقیماندههای امپراطوری شوروی آغاز شد و کشورهایی چون یوگسلاوی را نیز به دام خود کشید. برای کشور ما نیز به دلیل ساختار قبیلهای کهن آن، در دو قرن اخیر، و به هنگام بحرانها و ضعف اقتدار ملی، منافذی برای ورود و نفوذ مطامع و اغراض همسایگان یا استعمار جهانی، وجود داشته، خوابهایی دیده میشود»(سحابی، 1383: 46). البته در عین نگرانی سحابی از سیاستهای ضد ایرانی برخی قدرتها اما او همواره به مردم و احساسات ملی و میهن دوستانه آنان ایمان داشت. سحابی با اشاره به مقاومت دلیرانه مردم در مقابل تجاوز نیروهای عراقی و دفع آن مینویسد: «قطعا هر نیروی تجزیهطلب(از داخلی و خارجی) ناچار است که در راه تصمیمگیری، این تجارب را مورد توجه قرار دهد. آموزش بزرگ این تجارب برای تمام کسانی که به «هر نحو» بر جدایی یا انفکاک نسبی بخشهایی از کشور ما نظر دارند این است که: در مسئله حفظ تمامیت ارضی، متجاوزین و جداییطلبان فقط با دولت ایران طرف نیستند که احیانا آن را مرعوب ساخته و یا در هم بشکنند. این مجموعه و کل ملت است که در برابر چنین دستاندازیهایی به پا خاسته و سرسختانه مقاومت مینماید. حمیّت ملّی، همواره در چنین مقاطعی حرف آخر را زده و از این به بعد نیز چنین خواهد بود» (سحابی، 1379: 24). البته سحابی با انتقاد از روشهای موجود در اداره برخی مناطق مرزی و استانهای محل سکونت اقوام ایرانی معتقد بود با به کارگیری نیروی انسانی و متخصص همین اقوام در اداره این مناطق در عالیترین پستها همچون استاندار و غیره و با سپردن اختیارات محلی بیشتر و تمرکززدایی از ساختار قدرت میتوان به حل و فصل برخی از مسائل امیدوار بود. اما به باور سحابی باید ابتدا، ایرانی باشد تا بتوان بر سر چگونگی اداره آن گفتگو کرد.
ملی اندیشی ومشی سیاسی اصلاحطلبانه
مشی سیاسی سحابی ملهم از اندیشه او ملی اندیشانه، منعطف، مخالف استفاده از خشونت حتی در سختترین شرایط و در یک کلام اصلاحطلبانه بود. «تردیدی نیست که حاکمیت سیاسی انحصارگرا و استبدادی، خود یک عامل در برانگیختن خصومتهای اجتماعی هستند ولی شرایط فعلی جهانی به ما دیکته میکند که راه مقاومت و گفتن و اصلاح را آن قدر ادامه دهیم که طالبان انحصار و خشونت بر سر عقل آیند»(پيشين: 55). گفتگو، در صدر این مشی قرار داشت. «مشی گفتگوی مسالمتآمیز و بردبارانه با طرفهای مقابل و معاند را باید آغاز کرد تا مردمان وطنخواه و کاردان و معنویتطلب بیشتری جذب شوند. در راه تحقق این مشی باید مداومت و پیگیری داشت و از ضرباتی که از این سو یا آن سو وارد میشود ،نهراسید. تسلیم احساس شدن و رفتار سریع و واکنشی نسبت به تحریکات و توطئهآفرینیهای طرف مقابل داشتن و بر طبل تنفر و تعصب و خشونت کوبیدن، ضد این راهبرد ملی است»(سحابی، 1379: 463). کلام و نظر سحابی پس از رد صلاحیت نامزدیاش برای ریاست جمهوری در سال 1376 یکی از درسهای ماندگار این شخصیت ملی است؛ درسی لبریز از صبر، صداقت و آرمانخواهی. سحابی در این خصوص نوشت: «به رغم دست رد شورای نگهبان ... به مشی قانونی و مسالمتآمیز، با ایمان کامل به خوانندگان و همه ملت شریف اعلام میکنیم که تنها راه مفید و متضمن کمترین هزینه اجتماعی- ملی همانا راه اصلاح امور ملت و مملکت با همین خط مشی میباشد. ردّ این خط مشی از جانب حاکمان و شورای فوق، نه دال بر بطلان آن است و نه حاکی از حقانیت خط مشیهای دیگر»(پيشين: 297).
یکی از مهترین و برجستهترین شاخصهای اندیشه، منش و روش مهندس سحابی نفی و مقاومت در برابر هر نوع دخالت بیگانگان در مسائل داخلی ایران است. سحابی در این باره صراحتا معتقد بود: «آن اندیشه سیاسی که به خاطر مبارزه و یا کینهورزی نسبت به حاکمیت فعلی ایران هر گونه همکاری با دشمنان نظام فعلی ایران را توجیه میکند، نمیتواند یک اندیشه ملی و وطن دوستانه باشد و طبیعتا از جانب وفاداران به موجودیت، تمامیت و استقلال و ترقی ایران زمین مردود است و خواهد بود. از دیدگاه هر فرد صاحب هویت ملی و پایبند به وطن فدا کردن منافع ملی به بهانه مبارزه با یک حکومت معین، وطن فروشی و خیانت محسوب میشود»(پيشين: 267). این شاخص یکی از علایم مرزبندی سحابی است. از نظر او «کشور و قدرت خارجی نسبت به ما بیگانه است و ما برای کسب قدرت و تفوق بر رقبای داخلی خودمان نباید به ایشان روی بیاوریم و با ایشان مغازله کنیم. در این صورت باید از منافع و مصالح ملیمان مایه بگذاریم. مرز خودی و بیگانه همان حفظ مصالح ومنافع ملی است»(پيشين: 287).
سخن آخر
ملی اندیشی با اندیشهها و منش مهندس سحابی در ایران معاصر روح و جان تازهای یافت. این گفتمان با پرهیز از ورود به مباحث نژادی ونیز با نفی نژاد پرستی و با تأکید بر همسرنوشتی همه ایرانیان دال مرکزی خود را بر حول منافع و مصالح ملی ایرانیان و حفظ سرزمین و فرهنگ ایران استوار کرده است. دیگر دالهای این گفتار را میتوان در مفاهیمی همچون معنویت، آزادی، عدالت، انتخابات آزاد، حقوق بشر، آزدی بیان و احزاب و توسعه همه جانبه ایران جستجو کرد.این گفتمان استمرار دلبستگی و پایبندی به ایران و ایرانیت برآمده از تاریخ چند هزارساله ی ایران است،ریشه هایی چندین سده ای همراه با پشتوانه ای غنی از فرهنگ،ادب،عرفان،اسطوره و حماسه، و تاریخ و معماری و ...در پس این گفتمان نمایان است .این گفتمان سر وسرّی با اندیشه ی ایرانشهری دارد .اما همزمان پای در دنیای مدرن دارد.بر حقوق انسان ها پای می فشرد.به تنظیم مناسبات دولت و ملت بر اساس قانون و آزادی اصرار دارد اما فراتر از ناسیونالیسم و در جایی فراتر از رابطه دولت و ملت، به اصلاح مناسبات اجتماعی هم نظر دارد . همه آرمان هایش را تنها در اصلاح رابطه دولت-ملت خلاصه نمی کند به اصلاح فرهنگ و روابط اجتماعی هم سخت پای می فشرد. ارزیابی شش دهه تلاش شبانه روزی و عاشقانه سحابی ملیِ اندیش نشان میدهد که کارنامه سحابی کامیاب است. رهروان این رویکرد جدا از افتخار و مباهات به میراث فرهنگی، تاریخی و اجتماعیِ غنی وپر بار این مرز و بوم و بزرگانی چون مصدق و سحابی ها و به تأسی از سحابی و دیگر منادیان و فعالان صادق این گفتمان به تناسب مسائل و مشکلات پیش روی جامعه ایرانی دست اندرکار یافتن راهها وشیوههای بومی درک، فهم، شناخت و حل و فصل مشکلات و مصائب موجود هستند هر چند در این مسیر پر سنگلاخ سدها و موانع طاقت فرسایی خود را مینمایاند.
راه خود گم نکند در شب تاریک ضلال هر کرا همچو خرد مشعلهداری باشد
عزت ایران اکنون در میان ما نیست. با درگذشت سحابی روزها و شبهای سختی بر رهروان این طریقت گذشت. پیوستن هاله خانم سحابی، آنهم با فاصله کمی، به پدر و هجرت عاشقانه هدی صابر رنج و غم درگذشت مهندس سحابی را صد چندان کرد. همراه با مهندس سحابی سوگمندانه میخوانیم: «این راقم همواره کوشیده است تا راهی مسالمتآمیز برای حل مسائل سیاسی این سرزمین بلا کشیده بجوید، هر چند به نظر میرسد که ما نفرین شدگان تاریخ هستیم! جناحهای صاحب حسن نیت و واقف به قانونمندیهای تاریخ و نظام هستی که شایستگی اداره کشور را دارند اندر حصار قدرت اسیرند و دستشان بسته است. پس باید عاقبت خوش ملت ستم کشیده ایران را از پیشگاه پروزدگار و همت و مسئولیت خود مردم مسئلت نماییم»(سحابی، 1379: 400)
منبع: دوماهنامه سیاسی-راهبردی چشم انداز ایران تیر و مرداد 1390 شماره 68 صفحات 125 تا130
منابع:
اسمیت،آنتونی دی. 1383 ناسیونالیسم،نظریه، ایدئولوژی،تاریخ مترجم منصور انصاری موسسه مطالعات ملّی
اوزکریملی،اوموت، 1383 نظریههای ناسیونالیسم مترجم محمد علی قاسمی، انتشارات تمدن ایرانی(موسسه مطالعات ملّی)
احمدی،حمید 1388 بنیادهای هویت ملی ایرانی چهارچوب نظری هویت ملی شهروند محور، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم،تحقیقات و فناوری
سحابی،عزت الله 1383 ناگفته های انقلاب و مباحث بنیادی ملی، انتشارات گام نو
سحابی،عزت الله 1379 دغدغه های فردای ایران، انتشارات قلم
سحابی،عزت الله (فروردین)1382 راه حل کردستان؛حسن نیت،توسعه ،آزادی و عدالت (خاطرات مهندس سحابی از حضور در هیئت حسن نیت برای حل و فصل مسائل کردستان،دوماهنامه چشم انداز ایران ویژه نامه شماره 1 کردستان همیشه قابل کشف ص 59 -72