آقای گنجی با " ما "سخن بگو! محسن آوایی
نگارنده در عرصه روشنفکری معتقد به نقد متعهدانه است چونان که هسته سخت روشنفکری اصولا تعهد و مسولیت پذیری در قبال "دیگران"میباشد. نقد برای نقد و دغدغه حقیقت در عرصه روشنفکری به منافع مردم و عقلی عملی برای تحقق آرمانهای عدالت و آزادی مشروط میگردد.از این رو هر گاه اندیشیده که به نقد سخنان آقای کنجی دستی باز کند با خود گفته است او که در نهایت از دموکراسی و حقوق بشر دفاع میکند را" اهل خانه" بدانیم و از سخنان قابل مناقشه اش بگذریم اما پس از گفتگوی ایشان در "پارازیت" این ایده قوت گرفت که با این" اهل خانه" همدلانه به سخنی مشفقانه بنشینیم تا دیِن حقیقت را نیز تا حدی پرداخته باشیم، اگر با سکوت و با نپرسیدن پرسش ها مصلحت اندیشانه رفتار کرده ایم.
هر گاه نقد متوقف گردد راه برای سوء استفاده و مردم فریبی باز میگردد اما تعهد اجتماعی ای که روشنفکر باید نسبت به سخنانش قایل شود همواره در حوزه هایی او را به چشم پوشیدن از طرح حقیقت برای زنده ماندن ارزشی بزرگتر و راهبردی وا میدارد،در هر حال در این نوشته نگارنده با همه احترامی که برای فعالیت های آزادی خواهانه و شجاعت آقای گنجی قایل است سوالاتی چند را مطرح میسازد و بر این باور است که در این زمانه رسالت ماست که با برخوردی منتقدانه و منصفانه هم حقیقت را پاس بداریم و هم این که راه را به طرح انداختن دروغ برای بهره بردن از موقعیت ببندیم.
گنجی از خود چهره ای پاک و نیالوده ارایه میدهد و در مقابل از آلودن پالودگان ابایی ندارد از این رو در فرهنگی که روضه خوانانش به راحتی به مقام امامی میرسند و فرهمند میشوند و آنقدر به خدا نزدیک میگردند که اگر اراده کنند به زیرش میکشند و بر جایش مینشینند، شاید یک ضرورت فرهنگی باشد که با نقد غیر کینه توزانه چهر ه ای واقعی از خود و دیگران ارایه دهیم تا اگر جامعه داوری مثبتی نیز در نهایت میکند نقاط منفی را نیز در نظر داشته باشد.قهرمانان پوشالی که در فرهنگ توده به راحتی جا باز میکنند و نخبگان را نیز بی اثر کرده، منزوی میگردانند در تاریخ ما کم نیستند کسانی که قهرمانانه آمدند و جنایتکارانه ماندند و بدون دادن تاوانی گذشتند.انسان "سیاسی" (که موضوع ماست) پدیده ای تاریخی است بنا بر این هر سوژه از دیروزش آغاز میشود و تا فردایش ادامه دارد از این رو برای داوری درباره افراد باید ایشان را در برابر تاریخشان نشاند تا نقاط تاریک آن را نیز بر هستی امروز خود اضافه بدانند و حتی اگر لازم است" فضیل عیاض" وار (عیاری که چند روزی راهزنی میکرد و تا پایان عمر در پی کاروانان بود و بخشش میطلبید و پوزش میخواست)، روزی هزار بار در برابر کردار گذشته شان توبه کنند که راه ساختن جامعه ای اخلاقی جز این نیست که انسانها در برابر اعمالشان مسول باشند و شجاعت مواجه شدن با رفتارشان را داشته باشند.جامعه اخلاقی باید در برابر اعضایش سخت گیر باشد تا قاموس پرهیزگاری را پاس بدارد و به عنوان یک" کل" باید از حقیقت دفاع کند،چرا که اگر"کل" سر سری از کنار موارد بگذرد و باز نگردد، در نهایت ریشه ارزش هایی چون صداقت و درستکاری را در "خود" زده است. و ساختار بی اخلاق نه تنها انسان" نیکو " پرورش نمیدهد که نیکو خصلتان را در مضیقه نیز میگذارد
گنجی در نقدی که به شریعتی روا میدارد(تبار شناسی گفتمان انقلاب ،57یوتوپیای لنینیستی شریعتی15 تیر 86) از نقد های غیر منصفانه به خود، مینالد و با گرفتن موضعی حق به جانب را ه ساختن آینده را نقد منصفانه میراث میداند.آقای گنجی چون انقلاب اسلامی و حکومت دینی و قتل های شست و هفت و ... خوب یا بد میراث ماست ما نیز به نقد او مینشینیم. .
آقای گنچی خود را اهل نقد رادیکال میداند و معتقد است باید کار را در پرده برداشتن از هر پرسشی تا انتها پیش برد چونان که در بحث امام زمان ایشان میگویند بنا به تحقیقاتی که انجام داده اند امام زمانی در کار نیست و امام یازدهم اصلا بچه ها نداشته است،این سخن را ایشان اگر در مقام یک محقق آکادمیسین میگویند در همان حوزه جای بحث روش مند داشت. اما وقتی در مقام یک روشنفکر و در رسانه ای که مخاطبین وسیع دارد مطرح میکند ضرورت است که چرایی مطرح شدن آن را توجیه کند،از" این گونه" گفتن این سوال فرا رو قرار میگیرد که چه ضرورتی به این مساله وجود دارد! در جامعه ای که اعتقاد به امام زمان بروز و حضور پر رنگ دارد نفی آن کدام مساله را حل میکند جز این که سلاحی شود در دست دین فروشان مستبد حاکم که منتقدین را خارجی از دین بدانند و ...به نظر میرسد آقای کنجی در انتخاب موضوع و محل طرح آن به خطا رفته اند.اسطوره منجی اتفاقا در جریانات اخیر در خدمت آرمانهای جنبش سبز قرار گرفت تا آنجا که شعار "یا حجت ابن الحسن ریشه ظلمو بکن"گویای آن است و نقش تخدیری نداشته که به عنوان یک ضرورت که باید حل شود تا تغییری در وضعیت سیاسی ایجاد گردد بدان پرداخته گردد،این که روشنفکر در پی این باشد تا همواره خود را از دیگران متمایز کند و همواره یک فاصله ای با توده داشته باشد اگر رانه این بحث نباشد پس چه ضرورتی آن را ایجاد کرده .این که تا شرایط به این سمت میرود تا سوژه ای در میان هم سنخان خود گم شود، صدایی بر آورد فقط برای بلند تر نشان دادن صدای خود مصداق همان است که :
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
ایشان معتقدند که در امروز و دیروز خود شفافند و حرفی برای پوشاندن ندارند و از فرط حقیقت طلبی است که دست به افشای قتل های زنجیره ای و" عالیجنابان" زده اند،پرسش در اینجا این است که آیا آقای گنجی گذشته خود را پر افتخار و مثبت میداند و یا این که از طرح آن حذر دارد در همان مقاله نقد به شریعتی خود را پیرو گذشته شریعتی میداند آیا آقای گنجی در حمله دهه شست به منزل شریعتی حضور نداشته گنجی بیشتر متاثر از مطهری و آقای خمینی بوده تا شریعتی درون سنت آنها نفس کشیده و برای تحقق ایده های آنها جانفشانی کرده چگونه شاگرد شریعتی است در منش یا در دانش! این چگونه شاگردی است که هنوز آب کفن استاد خشک نشده با هیمنه میاید تا خاک خانه اش را به توبره بکشد.او وقتی در برابر سوال از دهه شست قرار میگیرد میگوید ما زیر پای خود را خالی نمیکنیم و به آن دهه نمیپردازیم ،زیر پای آقای گنجی و دوستانشان چیست که بدان بر نمیگردند آیا جسد قربانیان بی گناه و بدن های لگد خورده خانواده این بیگناهان نیست که زیر پای آنها قرار دارد،در زمانی که کمیته چی ها بی مجوز وارد خانه ها میشدند و با بستن رگبار به سقف خانه باعث بی هوش شدن زن خانه ای میگردیدند که شوهر تحت تعقیبش اصلا در خانه نبود آقای گنجی کجای اتاق ایستاده بود.
گنجی در نیمه اول دهه شست در ترکیه بولتن نویس سفارت خانه است و این روحیه"بولتن نویسی" را در نقدش به شریعتی به خوبی میتوان دید. بولتن نویسی پاره پاره کردن حقیقت و دوباره به هم چشباندن آن است در راستای ایده ای که باید ایجاد و القا شود،این بولتن ها در باره چه کسانی بوده، در همین بازه زمانی بسیاری (در یک گمان بیش از دویست نفر) در ترکیه ترور میگردند آقای گنجی که در مورد ریز ترین مسایل باید بولتن تهیه میکرده چه نسبتی با این ترور ها داشته آیا ایشان هم بی خبر بوده .
در پارازیت در کمال حیرت در برابر چشم بینندگانی بسیار میگوید که منظورش از عالیجناب سرخ پوش نه رفسنجانی که رهبری بوده است ،آقای گنجی در مقاله ای در صبح امروز مشخصا رهبری را از این مسولیت تبریه میکند و میگوید که منظورش ایشان نیست از اولین کسانی که گفتند هاشمی عالیجناب سرخپوش نیست تقی رحمانی بود که مقاله وی را روزنامه متبوع ایشان برای ما ها نگهداشت و چاپ نکرد.فارغ از این که متنی صریح وجود دارد که ایشان آقای خامنه ای را تبریه کرده تحلیل محتوای مقالات ایشان نیز نشان میدهد که این نشانه ها هیچ ربطی به آقای خامنه ای ندارد و منظور ایشان هاشمی است،آقای گنجی و دوستانشان هاشمی را به کثافت کشیدند و او را به اردوی رقیب راندند و ضرب شست او را دریافت کردند و در نهایت به آغوش هاشمی بازگشتند و اکنون بر اینند که در این میدان هیچ کاره بوده اند،زیبا کلام چقدر سعی کرد اصلاح طلبان را از این کار بر حذر دارد اما او نیز صدایش در هیاهوی "صبح امروزیان" گم شد.
خوب است درباره اعتصاب غذای خود نیز بگویند البته وقتی زندانی ای اعتصاب میکند بهتر آن است که از سلامت خود حد اکثر مراقبت را بکند و جای شکر بسیار است که آقای گنجی پس از آن اعتصاب در سلامت به سر میبرند اما این شایعه که ایشان از قرص های نیرو زا استفاده میکرده تا دوران اعتصاب را طولانی تر کند درست است یا نه البته بدن نحیف ایشان در زندان گویای رنج بسیار و مقاومت ستودنی اوست اما آیا در این مقاومت اغراق نشده، این که ایشان بر خلاف گفته هایشان در حیاط زندان با موبایل همسرشان با همه رفقای بیرونشان ارتباط داشته اند در عین حال که معترض بودند که تلفنشان قطع شده درست است یا خیر.البته این شاید نکته کوچکی باشد اما وقتی با زندانیانی چون دکتر ملکی رضا علیجانی تقی رحمانی هدی صابر ضیا نبوی نسرین ستوده احمد زید آبادی و هزاران زندانی نا شناخته ای که ماه ها انفرادی را در سخت ترین شرایط تحمل میکنند مورد تجاوز واقع میگردند و صدایشان به هیچ کجا هم نمیرسد باید در این تصور خود نسبت به رنج آقای گنجی در نسبت با دیگران شک کرد ایشان قهرمان زندان نبودند چونان که قهرمان مبارزه نبودند.منتقدی بودند قابل احترام که برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر میکوشند چون بسیاری دیگر،گنجی در مطلب اخیری که درباره مطهری نوشته است موضع انتقادی و منصفانه ای در مورد وی اتخاذ کرده و زشت و زیبا را با هم به یک چشم دیده است، اما این روا داری و انصاف را فقط با" خودی ها" به خرج میدهد آیا نیکوتر نبود که با غیر خودی ها نیز با مهر سخن میگفت و دست در دست قافله شکست خورده آزادی خواهان و عدالت جویان این مرز و بوم به هدف میاندیشید.جایی حکایتی خواندم در مورد حسیتن تهرانی استاد تنبک،گفته بودند چرا گوشه گیر است و در جمع برای عکس گرفتن و ... سعی نمیکند خود را در صف اول قرار دهد گفته بود" همین که در جمع باشم یعنی هستم". باید بیاموزیم که نفی کردن" جمع" نفی آزادیست و گشودن راه برای اقتدار گرایی .مهم بودن است اگر نه آنقدر بزرگوارانه که برای جمع، اقلا درون جمع و در کنار دیگران.