" محسن آوایی"

در آستانه ان تخابات تحولات ایران به نقطه برجسته اي نزدیک میشود که البته میتوان از پیش درباره آن حدس هایی زد:

یک فرض این است که انتخابات پیش در آمدي شود براي کنش جنبش سبز چونان که در انقلابات عربی و غیر اسلامی منطقه میتوان نمونه هاي بسیاري از آن دید: کشته شدن یک فرد یا یک دعوت کوچک براي تجمع و ... به نظر صاحب این قلم جنبش سبز در این بازه حرکتی از خود نشان

نخواهد داد ،از یک سو حاکمیت با سرکوب وسیع و با به چشم کشیدن و به نما یش گذاشتن آن نشان داده است که انعطاف پذیر نیست و براي خشونت بیشتر آماده است و از سوي دیگر این اراده در سبز ها وجود ندارد تا براي آرمانهاي خود جان خویش را بگذارند و یا شکنجه و زندان را

تحمل کنند در حالی که دستاوردشان بسیار کم باشد و نتیجه اي زود هنگام را در کام نبینند (این نکته در نوشته اي دیگر نیز پرداخته شده که میتوان بدان رجوع کرد ).پس احتمال حرکت جنبش سبز با دو تیغه : یک لب حاکمیت و دیگري خود جنبش سبز اخته میگردد.نتیجه این که انتخاباتی

کم فروغ شکل خواهد گرفت و در نهایت نیز آب از آب تکان نخواهد خورد.

چونان که حکومت به این نتیجه میرسید که جنبش سبز سرکوب شده و به زیر زمین رفته و یا صولا به خاطره اي تلخ و شیرین تبدیل گردیده امکان داشت تا فضایی حداقلی ب راي رقیب هاي دگر اندیش به ضم صاحبان قدرت (اینجا دیگر دگر اندیش اصلاح طلبانند اگر تا کنون حتی براي

اصلاح طلبان هم جریان هاي دیگر اعم از چپ و ملی مذهبی دگر اندیش بودند( که اتفاقا اصلاح طلبان دل چندانی نیز با ایشان نداشتند )ایجاد نماید چونان که در سکوت قبرستانی پیش از دوم خرداد نشریه ایران فردا تحمل میشد .با وجود تحرکاتی از قبیل آب بازي و دریاچه ارومیه حکومت

نتوانسته ا ین دلخوشی را به دست آورد که کار تمام شده ،از سویی بلند شدن جریان احمدي نژاد در برابر رهبري - هر چند دنکیشود وار - اجازه نداده است تا فضا یک دست گردد ،از طرفی بعد  انتخابات تحلیل امنیتی به طور پر رنگ تري از تحلیل جامعه شناسانه بر ذهن حاکمان غالب شده

که نمایند ه آن نیز سپاه است ، سپا ه چون تا زه به این شدت وارد عرصه سیاست شده و تازه کار است، میدرد و پیش میرود و تا دندانش کند شود و یاد بگیرد که از زبان و دست خود نیز براي باشد که حکوم تش نامتزلزل است امتیازاتی نیز میدهد اما اکنون در این وضعیت نیست (وقتی وزیر

اطلاعات میگوید فتنه سبز هنوز خاموش نشده و پیچیده است و لایه هایی چند دارد میتوان به راحتی نگرانی را از زیر و بم سخنش فهمید )اصلاح طلبان از این انتخابات در ردیف نهضت آزادي و ملی مذهبی ها و دیگر جریانهاي محذوف قرار خواهند گرفت. حاکمیت از این که مردم به صورت جوشان در انتخابات شرکت کنند خوشحال میگردد ، اما ذوق زده نمیشود چرا که اصولا اقبال مردمی براي آنها محک تعیین کننده اي نیست تا آنجا که در دنیا

بخواهند خود را دموکرات نشان بدهند راي به د ست خواهند آورد چرا که انتخابات مجلس در شهرستان ها و شهر هاي کوچک همواره با شور و هیجان برگزار میگردد چرا که در این میدان ها مردم با دلایل سیاسی و ارزشی راي نمیدهند که رفتار حکومت آن ها را دلسرد کرده باشد در نگاه

آن ها به حکومت تغییري ایجاد نشده،اولین کاند یدایی که از خانه آن ها وارد شود و یا در ده و شهر ایشان قول هاي عینی و ملموس بدهد به او راي میدهند تا منافع آنی خود را تامین کنند این یار گیري از طرف نامزد ها به مردم منتقل میشود و نامزد چون نماینده قبیله و طایفه و محل آنها

عمل میکند و از میانه راه بازي معک وس میشود انتخابات به اصل دوم تبدیل میگردد و برتري جویی هاي موضعی جاي آن را میگیرد که تبلورش در راي آوردن کاندیداي مورد نظر است .و با چند دستگی موقتی اي که به وجود میاید انتخابات شوري به خود میگیرد . بنا بر این از این جهت

آرزوي بسیاري که بر اینند که در صورت ح ذف اصلاح طلبان مردم نیز خود را از پاي صندوق ها کنار بکشند دست نخواهد داد .شهر هاي بزرگ نیز درست است که قهر خواهند کرد اما این قهر تاثیري نخواهد گذاشت ،آنها آرام در خانه ها خواهند نشست و صبح شنبه به سر کار خود خواهند

رفت و منتظر خواهند ماند تا نماینده هاي تا زه از صندوق در آمده به سر کار خود رفته و تدبیر زندگی آنها را به دست بگیرند .از لحاظ وجه بین المللی نیز انتخابات براي حاکمان تا این اندازه مهم نیست که خود را به خطر بیاندازند چرا که از یک سو در مجموع حد اقلی از راي را به دست

میاورند و از سوي دیگر نیز در این مورد تحلیل درستی از دنیا دارند و میدانند که در بیرون از این مرز منافع حرف اول را میزند چونان که اتفاقات اخیر جهان عرب نیز این نکته را به خوبی نشان داده است. پس دستاورد این انتخابات حذف اصلاح طلبان و یکدست شدن حاکمیت خواهد بود چرا که

جریان احم دي نژاد نیز با قدرت بدرود خواهد کرد بدرودي که از مجلس شروع و شده و به انتخابات ریاست جمهوري ختم خواه د شد ، اقتدار گرایان با تحلیل دقیقی که از جناح احمدي نژاد به دست آورده اند آنها را منهدم خواهند کرد چه به صورت فیزیکی با رد صلاحیت و چه به

صورت روانی با لجن مال کردن آنها ،احمدي نژاد در انتخابات ریاست جمهوري از حربه اي استفاده کرد که به خوبی جواب داد : رقیبان را آلوده و دزد و رانت خوار معرفی کرد و خود برساحل سلامت نشست ،اینبار اما رقیبان او با رو کردن پرونده هاي اقتصادي متفاوت پیش از

انتخابات دارند این موضع قدرت را نیز از او میگیرند و براي ای ن کار بدون انتساب صریح و شعاري چپاول ها به باند احمدي نژاد ، از مسیري قضایی پیش میروند تا این شایبه در مردم ایجاد نگردد که این انگ ها همه براي انتخابات و حذف رقیب است به همین خاطر نیز هست که در چسباندن این تاراج گران بیت المال به جناح احمد ي نژاد قدري محتاطانه عمل میکنند . آنها کار سیاسی خود را از مفري حقوقی به نتیجه میرسانند .و در پایان کار جناح احمدي نژاد گروهی ضد رهبري و نا کار آمد و دزد معرفی خواهد شد . از یک طرف به دلیل هزینه اي که این جریان ایجاد میکند عده بسیاري از زیر چتر آن فرار خواه ند کرد و از طرف دیگر مقابله با آنها هر چه راحت تر از قبل خو اهد گردید و بعد نیز مردم اندکی که هنوز به آنها باور دارند نیز با چهره شدن فساد

اقتصادي ایشان از آنها خواهند برید بنا بر این جناح رانتی امنیتی حتی خاطره خوشی نیز از باند احمدي نژاد در خاطره ها نخواهد گذاشت. از این نظر در میدان داخلی بازي به نفع جناح غالب که به فرمان "بیت" رهبري عمل میکند تمام خواهد شد. البته یک نکته را نیز باید در نظر داشت جناح " بیت" علاوه بر دست خارجیان در اتفاقات بعد از انتخابات گوشه چشمی هم به داخل دارد و سهمی نیز براي فساد اقتصا دي در نظر میگیرد ( علاوه

بر حمله فرهنگی غرب براي متزلزل کردن ارزش هاي انقلاب که مهمترینش چشم و گوش بسته در خدمت رهبري و فدایی ولایت بودن است )یعنی بر این باور است که اگر وضعیت فساد تا این حد ریشه نمیگرفت اجنبی ها نمیتوانستند این چنین زمام امور را در دست بگیرند ،آنها وجود فساد

را باور کرده اند و خطر ناشی از آن را حس نموده اند اما در مورد آن تحلیل ساختاري ندارند چرا که نمیتوانند داشته باشند (تحلیل ساختاري در این مورد نقض غرض است چرا که اگر معتقد گردد که این ساختار است که فساد را تولید میکند به خواسته هاي اص لاح طلبان میرسند و در این میان

فرهمندي رهبري که مرکز گفتمان آنهاست زیر سوال میرود )،ایشان معتقدند فساد در اثر کم شدن قوي ایجاد گردیده و از این رو براي مقابله با آن باید به تزکیه نفس پرداخت و تاحدودي نیز با خود فساد مقابله کرد این تحلیل حد اقل در لایه هاي میانی رایج است.از این رو با رو کردن فساد هم کار رقیب را میسازد و هم به گمان خود از فضاي سیاسی آفت زدایی میکند تا دیگر زمینه براي شورش فراهم نگردد. موضوع اصلی براي دنیا دموکراسی در ایران نیست هر چند آن را در راستاي منافع خود میبیند و در نتیجه از آن دفاع م یکند اما مساله اصلی براي غربی ها موضوعات امنیتی است ،درست است که دکترین بوش دیگر در رسانه هاي آنها نیست و برد تبلیغاتی ندارد ، اما از لحاظ استراتژیک از آن عبور نکرده اند، پس ایران هنوز براي آن ها محور شرارت است و این محوریت قدرتمند تر نیز شده است،افغانستان عر اق فلسطین، مصر لبنان و بسیاري مسایل منطقه اي دیگر هست که ایران با

آنها مشکل بنیادي دارد ،و از سوي دیگر بحث اتمی ایران است که خطر آنی و کوتاه مدت براي غربی ها محسوب میگردد از یک طرف حکومت ایران بر این تحلیل استوار تر گردیده که باید به سلاح اتمی به عنوان یک اهرم بازدارنده دست پیدا کند چر ا که محبوبیت داخلی را از دست داده و با زور سر نیزه بر مردم حکومت میکند پس به اقبال ایدیولوژیک آنها چون اول انقلاب و دوران جنگ امیدي نیست در نتیجه باید ایشان را زیر تیغ نگهداشت و براي این که به راحتی بتواند هر کاري دلش میخواهد بکند ( و علاوه بر این در راستاي گسترش حوزه تحت امر ولایت در جهان بکوشد) باید به این اطمینان برسد که دول خارجی حمله مستقیمی به ایران نمیتوانند بکنند از این بابت نمونه سوریه گویاي مطلب است ، ایران اگر با وضعیت سوریه مواجه گردد خیلی راحت تر مورد حمله ناتو قرار خواهد گرفت چرا که بر خلاف سوریه سرنگونی حکومت ایران به نفع آنهاست،در آن حالت فقط سلاح اتمی میتواند این خطر را مرتفع کند و به حکومت اجازه دهد ت ا مردم را با خیال راحت و مثلا زیر فشار قابل تحمل تحریم ها سرکوب کند.پس ا ز این سو شتاب براي دست یابی به سلاح اتمی بیشتر خواهد شد ،و از سوي دیگر غرب نیز به این نتیجه خواهد رسید که در کوتاه مدت جنبش سبز تاثیري در ساختار قدرت نمیتواند ایجاد کند و به آن به عنوان یک راهبرد آنی جهت کسب منافع نمیشود دل بست چرا که مثلا اگر سبز ها قدرت را میگرفتند میشد با آنها راحت تر بر سر سلا ح اتمی مذاکره کرد چرا که چون آن ها قاطبه مردم را با خود دارند، نیازي براي سلاح اتمی حس نمیکنند .اما این استعداد در کوتاه مدت از بین رفته است البته غربی ها میدانند که جنبش سبز از بین نرفته و در بزنگاه دوباره رخ خواهد نمود در اینجا دو راهکار پیش پاي آنها قرار خواهد گرفت اول این که به طور موضعی فعالیت ایران را به تاخیر بیاندازند که اگر بر سر این گزینه توافق کنند دستارود جنبش سبز است ،چرا که آنها مشکل خود را

به طور موقت حل میکنند و فرصتی میخرند و مترصد تحولات ایران میمانند ،و گزینه دوم حمله جهت سرنگونی حکومت ایران است ، این حالت مشکل آنها را به طور بنیادي حل خواهد کرد چراکه از یک طرف میدانند که حکومت محبوبیت مردمی ندارد و توان مقاومت در آن نیست و از دیگر سو سرنگونی این اجازه را به آنها میدهد تا کل پروژه سلاح اتمی ایران را متوقف کنند و منطقه را از شر ا یران راحت نمایند.تاریخ ایران هم در وجه مثبت و هم منفی این نکته را بارها نشان داده است که اگر مردم نخواهند حکومت در برابر حمله خارجی تاب نخواهد آورد در حمله به ایران در جنگ دوم جهانی و همین طور اواخر جنگ ایران و عراق برگشتن مردم ، حکومت را با مشکل مواجه ساخت و به طور م تقابل ، مقاومت عباس میرزا در پس گرفتن سرزمین هاي از دست رفته و آزاد سازي خرمشهر نشان دهنده این است که براي مقاومت در درجه اول " میل " به ایستادگی اهمیت دارد. اما فارغ از منافع غربی ها حمله به ایران براي امروز و آینده کشور تبعاتی خواهد داشت که حایز اهمیت است چونان که حمله موضعی باشد و فقط تاسیسات اتمی را هدف بگیرد درست است که در کوتاه مدت این پروژه را عقب میاندازه اما در نه ایت نمیتواند آن را متوقف کند ( چرا که حاکمیت نه دغدغه پول و هزینه این گونه طرح ها را دارد چرا که اصلا معلوم نیست این پولها از کجا هزینه میشو د و نه برایش مهم است . خوش دارند بمب اتم داشته باشند تا به واسطه آن ام

القراي اسلام و تنها پایگاه مبارزه با امپریا لیسم و کفر جهانی و تنها پناه مسلم ین در حالی که منطقه میرود تا رهبري ولی فقیه عالی قدر را بپذیرد حفظ گردد، حال نیمی از ایرانیان هم از گرسنگی بمیرند این در برابر آن فایده هیچ است )واز این رو فالیست به کام سرکوبگران چرا که با این بهانه

فضا را قفل میکنند و منتقدان را با برچسب جاسوسی و از این دست یا اعدام میکنند یا از دایره خارج میگردانند و فضاي تبلیغاتی اي ایجاد میکنند که سالها طول خواهد کشید تا دوباره فضایی براي تنفس اصلاح طلبان وقت ایجاد گردد ،هر چند خاموش شدن جنبش سبز این ضربه را کمتر

میگرداند اما از بینش نمیبرد ، ضمن این که این حمله احساسات ضد غربی را دامن میزند و راه گفتگو با آنها را در عیان و به عنوان راهبردي سیاسی میبندد و هر کس بخواهد آشکارا وارد عادي سازي روابط گردد متهم به هزار انگ خواهد شد کما این که پس پر ده سازش هاي بسیاري ایجاد

خواهد شد .ضمن این که در سطح ملی این رفتار تحقیري با خود دارد وقتی به ایران حمله شود ضربه حیثیتی آن به همه جناح هایی که به استقلال و آبروي مملکت اهمیت میدند وارد خواهد آمد."دیگري" بین اصلاح طلب و اقتدار گرا در این گونه رفتار ها فرقی نمینهد ،به ما حمله میشود

بدون این که بتوانیم عکس العمل در خوري انجام دهیم چون ترور دانشمندان هسته اي که چونان که کار اسراییلی ها باشد میکشند و به ریش حکومت میخندند و به مسخرگی از کنارش میگذرنداین به هیچ گرفتن ها حیثیت ملی را فارغ از جناح غالب هدف میگیرد و زخمی میکند.

چونان که حمله وسیع باشد ،جز تبعات آنی آن که ویرانی کشور و از هم پاشیدن بوروکراسی و دو قطبی شدن جامعه است (اقتدار گرایان به راحتی بعد از این همه خون ریزي جان به در نخواهند برد و جامع ه دست به انتقام خواهد زد انتقامی ک ه چه بسا در بسیاري موارد به حق و منصفانه نباشد )

مهم تر از همه آن عنصري که از زمان حرکت تجدد خواهی از زمان قاجار به بعد در ایران مغفول و مفقود بوده دوباره ضربه اي کاري خواهد خورد ،براي بر پا خواستن و روي پاي خویش ایستادن در این زمانه ما بیش از هر چیز به احساس هویت و به قول شریعتی" به خویشتن" نیازمندیم،عنصر مذهبی این " خویشتن " در حکومت سی ساله دینی چونان ضربه خور ده که به سرعت از عرصه عیان سیاس ت عقب نشینی خواهد کرد و در بستر فرهنگ به زیست خود ادامه خواهد داد ،عنصر ملی نیز با این حمله تضعیف خواهد شد وقتی غربی ها براي آزادي ما وارد عمل شوند براي تاریخ آینده این بار بر دوش ما خواهد ماند که گویی به خودي خود توان حرکت را نداریم و همواره دیگري اي باید ، که ما را برهاند ،در تاریخ معاصر از این نمونه بسیارند حتی

مردانی که سر بلندي ایران ر ا میخواستند اما ایمان خود را به " ایرانی " از دست داده بودند ،رزم آرا وقتی میگوید ما لوله هنگ نیز نمیتوانیم بسازیم تا رضا شاه که خودش هم اذعان کرده بود که انگلیسی ها او را آوردند و بردند تا محمد رضا شاه که معتقد بود غربی ها او را ساقط کردند ،این

حس حقارت حسی تاریخی و فرهنگیست و چون آفتی در برابر کنش ترقی خواهی ما می ایستد این که چرا این احساس ایجاد شده بحثی دیگر است اما وقوف به این نکته که عده اي از روشنفکران به درستی آن را فهمیده بودند میتواند فهم آینده ما را راحت تر کند،شریعتی براي " ساختن" نیرویی که باید به عنوان پایه حرکت عمل کند به درون سنت فرو میرود تا از درون مصالحی براي این ساختمان ویرانه پیدا کند و در زمانه خود دین را پر مایه تر مییابد هر چند از ملیت غفلت نمیکند ، اما حمله خارجی میتواند جنبش سبز را که بر عنصر ملی مبتنیست جوانمرگ کند، ستار خان با نگاهی ر وشنفکرانه در شرایط مشابه این نکته را خوب فهمیده بود (روشنفکر با مفهومی که شریعتی مراد میکند ) وي همه سعی خود را کرد تا روسها وارد تبریز نشوند و شدند و نتیجه آن شکست مشروطه شد (البته عوامل داخلی را نیز باید در نظر داشت ولی به طور مشخص به نظر نگارنده د ر این مور د خارجی ها مقصر بودند که راه هر اصلاحی را میبستند و مملکت را تیول خود کرده بودند مهم در این مورد نفس آمدن خارجی است نه چرایی آمدنش )چونان که

خارجی ها حتی وارد ایران شوند پروژه دموکراسی خواه ی و تجدد در ایران از مسیر بومی خارج میگردد،تجدد باید بر روحیه ملی و فرهنگ درونی سوار شود و حمله خارجی مسیر را از پیش تعیین میکند و دموکراسی را به عنوان کالایی خارجی وارد میکند کالایی که مهر انگلیسی و آمریکایی دارد و مردم باز هم فکر میکنند که " کار کار انگلیسی هاست ".آلمان دو جنگ جهانی کرده و دنیا را تکان داده است ، میتوان جها ن را به پیش از جنگ دوم و پس از آن تقسیم کرد چونان که یازده سپتامبر چنین کرد ، اما این کشور که در جریان جنگ دوم با خاك یکسان و تجزیه شده بود دوباره از خاکستر خود رویید و به ابر قدرتی دوباره تبدیل شد ، وقتی این کشور ویران میشود چیزي در ته آن میماند که دوباره میروید ،آن عنصر روانی و فرهنگیست و نه مادي ،ما در آن صورت ساختمانی را خواهیم داشت که نقشه اش ر ا که خود نکشیده ایم بماند بلکه آنی کشیده است که بارها خانه را بر سر ما خراب کرده است . ما براي روي پاي خود ایستادن به " دست " دیگران نیاز داریم اما به پاي آنها نه .والبته پر واضح است اگر چونان شرایطی پیش آید تقصیر آن همه بر گردن حاکمیت است و مردم را نقشی در آن نیست هر چند همه چیز به نام آنان است