گزارشي از سخنان علي طهماسبي در مراسم گراميداشت شب قدر؛
تعقل، تفكر، تدبر و درايت، مراحل چهارگانه خردورزي قرآني است
مريم محمدپور:
مراسم ويژه گراميداشت شب قدر، همزمان با شب شهادت امام علي(ع) همچون ساليان گذشته در منزل علي طهماسبي، نويسنده و قرآن پژوه در مشهد برگزار شد.
علي طهماسبي در اين مراسم طي سخناني با عنوان «ايمان و خرد در شب قدر»، به تعريف خود از ايمان و خرد براساس متن قرآن پرداخت و گفت: واژه ايمان از از ريشه «امن» و در تقابل با ترس و اضطراب بوده است، ايمان مترادف با اعتقاد نيست بلكه تضمين كننده حركت انسان است از آنچه هست، به آنچه بايد باشد و اين حركت رخ نخواهد داد، مگر با خطركردن و اراده معطوف به تغيير داشتن.
وي در ادامه به تعريف «خردورزي» پرداخت و بيان داشت: در فرهنگ اوستايي، خرد چیزی است که نگهداري تن و رستگاري روان به وسیلهی آن حاصل میشود، این تعریف کلی در قرآن با تفصیل دقیقتری بیان شده است. در این تعریف، خردورزي داراي چهار مرحله است كه شامل تعقل، تفكر، تدبر و درايت ميشود. وي «تعقل» را به معني مهار هواي نفس دانست و يادآور شد: تعقل به لحاظ معنايي، اشاره به بستن چيزي دارد؛ بنابراين تعقل هنگام اخذ يك تصميم به آن معني است كه براي تصميمگيري درست، بايد هواهاي نفساني چون قدرتطلبي، دروغگويي، حسادت و... را مهار كرد و پس از آن تصميم گرفت. وي با اشاره به اينكه در قرآن صفت عاقل براي خدا به كار نرفته و حتي واژه عقل به عنوان يك اسم نيز در قرآن وجود ندارد، افزود: خداوند نیازی به تعقل ندارد، چون مانند انسان هواي نفس ندارد كه نياز به خودکنترلی داشته باشد.
طهماسبي مرحله دوم خردورزي را پس از تعقل «تفكر» دانست و تصريح كرد: تفكر يعني اعمال نظر در يك شيء؛ بنابراين تفكر به معني اندیشه نمودن برای تغيير واقعيت كنوني است. وي تدبر را مرحلهاي ديگر در فرآيند خردورزي خواند و بيان داشت: تدبر به معناي عاقبتانديشي است و به آن معناست كه براي انجام يك عمل، بايد پی آمدها و عواقب آن كار را درنظر گرفت تا نتيجه يك عمل، به ضرر خود فرد يا جامعهاش نشود.
اين پژوهشگر، «درايت» را به معني هوشمندي و زيركي خواند و در ادامه افزود: قرآن انسان را به درك واقعيت و شناخت روابط حاكم بر آن فراميخواند و بارها در قرآن از مخاطب سئوال شده كه چه شناختی نسبت به پديدهها در هستي دارد(و ما ادراک مالیلة القدر) كه اين امر نشان ميدهد قرآن، انسان را به درايت و درك واقعيات فراميخواند.
وي با اشاره به اينكه مفهوم ايمان و خردورزي با توجه به تعاريف ارائه شده از هركدام، هيچ تضادي با يكديگر ندارند، گفت: اما بعدها به ویژه در دوره بنيعباس، با توجه به نيازهاي سياسي حكومت وقت، مفاهيمي به اسلام تحميل شد كه هيچ نسبتي با قرآن نداشت و در اين رويكرد بنيعباسي بود كه ايمان و خرد در تعارض با هم قرار داده شدند و از معجزاتي ياد شد كه خرد قادر به فهم آن نبود و ما متاسفانه وارث اسلام بنیعباسی شدهایم، با اين حال اگر اسلام را براساس آنچه در صدر اسلام رخ داده بود بشناسيم، ايمان و خردورزي در مقابل يكديگر قرار ندارند.
طهماسبي باور به معجزات را مربوط به دوره كودكي ذهن بشر دانسته و با بيان اينكه جهان كودك، آميخته با تخيلي اقتدارگراست، عنوان داشت: بسياري از انسانها با وجود زسیدن به بلوغ جسماني، به لحاظ ذهني در دوران كودكي متوقف ماندهاند و برخي حكومتها نيز براي اطاعتپذير كردن مردم، از بلوغ اجتماعی مردم پیشگیری میکنند، آنها را كودك نگاه ميدارند و در چنين شرايطي است كه ذهن مردمان معجزه طلب میشود و هر تمثیلی از قرآن را حمل بر یک معجزه میکنند.
وي در بخش ديگري از سخنان خود، به تشريح تاريخچه ماه رمضان پرداخته و سپس با اشاره به اختلاف نظرها درباره نزول يكباره و تدريجي قرآن، اظهارداشت: نزول قرآن با كمله «اقراء» آغاز ميشود اما معلوم نيست كه او چه چيزي را بايد بخواند! وي ادامه داد: در اولين آيه نازل شده بر حضرت محمد، پس از اقراء، تاكيد ميشود كه به نام خداوند بخوان..
وي با بيان اينكه يكي از تفاوتهاي اساسي قرآن و عهد عتيق اينست كه در تورات، انسان بر چيزها نام ميگذارد، اما در قرآن خداوند اسماء را به انسان آموزش ميدهد، افزود: منظور از اسماء صرفا لفظ ها نیستند، بلکه هر اسمی معطوف به کارکرد چیزی میشود آن اسم بر او نهاده شده است. در داستان موسي(ع) خدا به او ميگويد كه آنچه در دست داري چيست، حضرت موسي پاسخ ميدهد كه ابزاري براي چوپاني است و كاربردهاي عصاي خود را بيان ميكند، اما خدا به او مي گويد آن را رها كن. بعد از این رها کردن است که عصای موسی کارکرد تازهای پیدا میکند و به تعبیر مولوی
نزد موسی نام چوبش بد عصا نزد خالق بود نامش اژدها
در اینجا موسی میبیند که همان عصای چوپانی کارکرد دیگری میتواند داشته باشد و میتوان با آن عصا به جا کارهای چوپانی به مبارزهی با فرعون برخیزد و اين تمثيلي است براي ما كه بدانيم بايد چگونه اشیاء پیرامون خود و خود را در این هستي را قرائت كنيم. وي تاكيد كرد: قرآن تنها يك نمونه است براي قرائت آيات هستي و هركدام از ما نيز براساس اين الگو ميتوانيم قرآن و قرائت خويش را داشته باشيم.
وي در بخش پاياني صحبتهاي خود همزمان با شب شهادت امام علي (ع) به توضيح سوره قدر پرداخت و گفت: در ابتداي اين سوره، خداوند ميگويد كه «ما» نازل كرديم؛ چرا ميگويد «ما»؟ چون نزول هر کلامی از خداوند، كار مشترك انسان و خداست، اگر انسان نباشد كه به کلام خداوند بیاندیشید، اين تعابير مخاطبي ندارد. پس از آن هم به شب قدر اشاره ميشود؛ شبي تيره از جهل نسبت به قدر و منزلت خويش كه بايد از آن عبور كرد و نبايد منتظر ماند تا اين شب خود به خود برود، چراكه در اين صورت ما نيز پايان خواهيم يافت!
وي با بيان اينكه در شب قدر هر انسان بايد قدر فردي و اجتماعي خود را بداند تا بتواند براساس توانمندي خود تصميم بگيرد، افزود: وقتي كه قدر خود را دانستي، حالا ملائك يا همان نيروهاي هستي با تو همراه ميشوند. اين نويسنده و پژوهشگر ديني با بيان اينكه در قرآن چيزي به نام «ارواح» نداريم و تنها از «روح» كه همريشه با «ريح» به معناي «نسيم» است سخن به ميان آمده، عنوان داشت: اگر قدر خود را دانستي میتوانی از شب جهل عبور کنی، عمرت (معادل تقريبا هزار ماه) با معنا ميشود و آنگاه روح كه نسيمي از ناكجاآباد است بر تو نازل شده و بشارت آبادی و آزادی برایت خواهد آورد. و در نهايت، اين سوره با سرزدن فجر و نويد صبح به پايان ميرسد.
وي شب قدر را فرصتي براي تاملي دوباره در تواناييهاي دروني خود و جامعهاي كه در آن زندگي ميكنيم دانسته و تاكيد كرد: براساس اين قدرشناسي است كه ميتوان با تكيه بر تعقل، تفكر، تدبر و درايت، از شب تاريك جهل عبور كرد.
این سخنرانی با یادی و سخنی از اقبال پایان یافت که گفته بود:
خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت
به آن ملت سرو کاری ندارد که دهقانش برای دیگری کشت