" اخلاق وسیاست درچنبره پویائی قدرت وتناسب قوا, سی سال پس از انقلاب اسلامی"
سخن در بزرگداشت مهندس مهدی بازرگان ,[i]
- در سال 1340, دکتر محمد مصدق بعنوان تولیت موقوفه مرحوم حاج محمد حسن شمشیری در بیمارستان نجمیه, از مردم تهران دعوت کرد در مجلس ختمی که برای وی در مسجد مجد بر گزار میکرد شر کت کنند. شمشیری در ورودی بازار تهران چلوکبابی داشت و بعلت حمایت از دولت ملی مصدق و پایداری در وفاداری به وی, حتی در برابر رو حانی مورد علاقه خود, آیت الله کاشانی شهره عام و خاص شده بود . آگهی ختم در کلیه مطبوعات کشور سانسور شد. دکتر کریم سنجابی مسئول تشکیلات جبهه ملی ایران که افتخار عضویتش را داشتم وظیفه تکثیر و توزیع آن نوشته را بعهده من و بعضی از دوستانم گذارد .
- پس از کودتای بیست و هشتم مرداد اولین بار بود که دست نوشته ای از مصدق بین مردم پخش میشد . هیات اجرائیه جبهه ملی ایران نیز مجلس ختمی در مسجد ارک برای شمشیری بر گزار کرد . توزیع این دست نوشته در میدان ارک هنگامه ای از بر خورد بین شور مردم مشتاق رویت دستخط مصدق وتنوره کشیدن خشم پلیس و مامورین امنیتی ایجاد نمود که حقیر و چند تن دیگر قربانیان آن شدیم . مضروب و خون آلود دستگیر شدم و با دستبند ابتدا بزندان زیر آگاهی که کنار شهربانی کل کشور به زندان موقت شهربانی متصل بود بردند .[ii]
- خوشبختانه مدت آن بازداشت گرچه ضرب و شتم فراوان داشت , دولت مستعجل بود . فردای آن روز مرا به خیابان حسن صباح , که در چهار راه کالج روبری مدرسه البرز در آنطرف خیابانی که شاهرضا مینامیندنش و بعد ها انقلاب نام گرفت به مرکز سازمان امنیت و اطلاعات تهران بردند تا قبل از آزادی ارشادم کند . باور کنید خاطره میگویم رمان نمینویسم همه اسامی جا ها و اشخاص اسم خودشان است نه اختراع تخیل من .
- رئیس آن اداره , سرهنگ مولوی نام داشت و افتخاری را که به رخ هر اسیرش میکشید تا او را مرعوب کند این بود که من آنم که حسین فاطمی و خسرو روزبه را بازداشت و به چوبه اعدام تسلیم کرده ام . جناب سرهنگ در ارشاد« مو لوی» و نصیحت « خیر خواهانه» خود میفرمود« جوان , دانشجوی حقوقی , رشته پر آب و نانی را انتخاب کرده ای, در سایه امنیت و شکوفائی ناشی از سیاست های داهیانه ملوکانه راه پیشرفت و ترقی برای امثال شما باز است, مردن یک چلو کباب فروش میلیونر به تو چه ربطی دارد که آلت دست عده ای سیاست باز مرده خور شده ای , میدانی مصیبت بزرگ این جبهه ای ها چیست . اینکه صالح و کشاورز صدر هر دو باهم در یک روز بمیرند » . منظورش اللهیار صالح و محمد علی کشاورز صدر اعضای هیات اجرائی جبهه ملی ایران در آن زمان بود, « و آنها بهانه نداشته باشند برایشان دوبار مجا لس ترحیم و هفتم و چهلم و سالگرد بگیرند و کشور را به آشوب بکشند» . و امروز , چهل و هفت سال پس از آن هنوز مطالب ایشان در گوشم سوت میکشد گرچه هرگز نتوانسته ام بدان عمل کنم .
- همواره شرکت در تدارک یاد بود و بزرگداشت کسانیکه که در سیاست قبل از هر چیز مسلح به اخلاق و معنویت و صداقت با مردم بودند و شاید به همین دلیل قربانی تر کتازان میدان سیاستی که ابزار عمده آنان چوبه اعدام ونصرت بالرعب و زر وزور و تزویر بود شد ند , برایم تکلیف بوده تا به بهانه ا ی بزرگی آنان را در حد وسع کوچک خود ارج بگذارم,که ران ملخی است پیشگاه سلیمانی را. دست بی مروت روزگار چنین خواسته که عاجز از انجام این وظیفه در وطن, در غربت پاریس خطیب مجالس ترحیم و بزرگداشت شوم.
- فهرست عمده ترین این مجالس در چهل و پنجساله گذشته را نه برای افتخار به این « مرده خوری» , بلکه برای جلب توجهتان به صفت مشترک همه آنها در دنیای بیرحم سیاست میگویم
- محمد مصدق 1345 ,غلامرضا تختی 1346 ,کا ظم سامی 1367 ,مهدی بازرگان 1373 , کریم سنجابی1375 , یدالله سحابی 1381 , محمود مدیر شانه چی 1387
- وای که یاد آوری زشتی زخم زبان جناب سرهنگ هنوز چقدر سخت است
- کدام مرده خوری که همگی مصداق شعری هستند که برسنگ مزار همرز شهیدشان حسین فاطمی در ابن بابویه نقش شده است که ,
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
- اشراف زاده و جهان پهلوان و روانپزشگ و مهندس و استاد حقوق و بازاری همگی بنام نیکو زنده اند , مرده آنست که نامش بنکوئی نبرند
- همگی از شجره طیبه پیروز مندان دنیای اخلاق و قربانیان خداوندان غالب قدرت میباشند
و امروز بمناسبت بزرگداشت بازرگان برای بار دوم با چهارده سال فاصله اما متاسفانه هنوز در پاریس
میخواهم با زبان الکن خود توجهتان را به سرنوشت " اخلاق وسیاست درچنبره پویائی قدرت وتناسب قوا سی سال پس از انقلاب اسلامی" جلب نمایم
احکام و یا حتی مبانی اخلاقی, در زنجیره روابط بین خوب و میسر و مفید در تقابل با , بد و ناممکن و مضر, و جستجوی ایجاد تعادل بین این سه مقوله است که شکل و معنا میابند .
این سه مقوله در گذرموقت زمان , ودائره محدود مکان از یکسو و چنبره پیچیده, غرائز و سرشت نوع انسان , روانیات هر انسان و روابط اجتماعی محیط بر وی از سوی دیگر اطلاق ویا نسبیت می یابند .
بقول جامعه شناس فرانسوی ادگار مورن هر فرد انسان در عین حالیکه موجودی صد در صد بیولوژیک است , صد در صد فرهنگی هم هست و صد در صد در تار و پود روابط اجتماعی تعین و تشخص مییابد.
گرچه هر گز نمیتوان این سه سر چشمه چهر بندی هر انسان را از هم مجزا ساخت اما تلاقی این سه است که تشخص فرد بنیاد , هر انسان را که هر یک برای خود استثنائی است متمایز از نوع و هویت و مجتمع خود آشکار میسازند.
درک ضرورت اخلاقی گر چه از فرهنگ , اعتقادات و مقررات و ضوابط اجتماعی متاثر است در ریشه بعنوان یک احساس تکلیف دردرون هر فرد نشات میگیرد و از این روقبل از هر چیز ذهنیتی است فرد بنیاد و بنابر این احساس تکلیف اخلاقی امری است باطنی و یا بقول بعضی فطری مرتبط با نوعی ایمان به ارزش هائی که تاثیر آنها از واقعییت عینی محصور در زمان و مکان خاص فرا تر میرود , نمیگویم همیشگی و در فضائی لا متناهی ساری و جاری است اما ازبسیاری پدیده های دیگر فرهنگی و یا اجتماعی انسانی جان سخت تر و فرا گیر تر است .
این احساس تکلیف ممکن است مذهبی خدامحور , انسان محور , طبیعت محور, ایدئو لوژیک ویا لائیک و حتی غیر آن و یا ترکیبی از بعض هر کدامین آنها باشد اما از هر کدام و به هر تر کیب که باشد همراه با نوعی احساس تقد س است . اعم از اینکه این تقدس از سر سپردگی به خدائی و یا عقیده ای و یا همبستگی عاطفی و یا احساسی ملی و قومی و یا امثال آن نشات گیرد تابع نوعی ایمان باطنی و درونی است که گوئی از اعماق وجود بیو لوژیکی , روانی , فرهنگی و اجتماعی انسان شعله میکشد به همین علت در ارزیابی امر اخلاقی و عمل بدان بیشتر نیت نیکی و خیر خواهی و تاثیر دراز مدت مطرح است تا نتیجه آنی و مرحله ای.
و اما امر سیاسی , پدیده ای است بسیار پیچیده تر. مشخصه بارز اقدام سیاسی بویژه در دنیای مدرن آنست که در این میدان , هزاران , آگر نگویم دهها و صد ها هزار عامل و فاکتور مختلف در آن واحد و بصورت غیر قابل پیش بینی در حال عمل و تاثیر متقابل در یکدیگر هستند , این است که بمحض وقوع هر اقدام و هر عمل سیاسی وارد چنان فعل و انفعالاتی , از پیچیدگی و در هم آمیختگی عوامل و روند های گوناگون عینی و ذهنی میشود که اختییارش از دست بازیگر سیاسی خارج میشود در واقع گزافه نگفته ام اگر شعر زیبای خیام را را که در زمان و برای فضای دیگری گفته است بعاریت بگیرم و بجای « ما لعبتگانیم و فلک لعبته باز» بگویم در تحول لجام گسیخته دنیای مدرن در سپهر سیاست , دینامیسم و پویائی سیاسی جای فلک را گرفته و بازیگر سیاسی هر چه بیشتر و بیشتر بازیچه ای است با توانائی های محدود . سیاست هم و بویژه در دنیای مدرن همانند سخن شده است که ابن یمین فریومدی در باره آن گغته است
چو گفته شود یابد او بر تو دست سخن تا نگفتی براو دست هست
از این رو است که تعیین جایگاه اخلاق و تعیین اهمیت تاثیر نیت نیکو و شر در سیاست مشگل میشود . بسیار باشد که از قضای سیاست, « سر کنجبین صفرا فزود و روغن بادام خشگی می نمود» و بهمین جهت است که اخلاق با همه شفافیتش در وادی سیاست سرگردان میشود . اگر بتوانم خلاصه بگویم به همان اندازه که مسئولیت عمل اخلاقی را به نیت آن بسنجند مسئولیت اقدام سیاسی به نتیجه آن سنجیده میشود
از جهت تاریخی در یک نگاه سطحی دو مقوله اخلاق و سیاست در برابر هم و حتی برای بعضی ذاتا متناقض با یکدیگر قلمداد شده اند . قطعی است که تاریخ فراز و فرود قدرت های سیاسی و تحول آنان کمتر حاکی از تبعیت سیاست ازاحکام و مبانی اخلاقی است .
ماکیاول پدر واقعی علم سیاست, که به غلط نام او را به ضد اخلاقی ترین رفتار ها و شیوه ها در عالم سیاست میدهند اولین کسی است که در تحلیل خود از پدیده قدرت در« شهریار»رسما اخلاق و سیاست را از هم جدا می انگارد . اساس استدلال او این است که شهریار نا گزیر ازجستجوی دائم و هر لحظه , ثمر بخش ترین و موثر ترین ابزار در جهت کسب قدرت و حفظ و تداوم بخشیدن به آن است ونه در گیر ضوابط و مبانی , اغلب و نه همیشه دست پا گیر اخلاق در این میدان. اما همین ماکیاول در همین کتاب « شهریار » گرچه بر قاعده مشهور منطق قدرت که در آن «هدف هرنوع وسیله ای را مجاز میشمارد» اصرار میورزد بر ضرورت تقوای شهریار در نظام سلطنتی و بویژه عادل و نیکو کار بودن وی تاکید میکند و درکتاب دیگرش بنام « خطابه در باره دهه اول تیت لیو» در بررسی جمهوری روم احترام به آزادی شهروندان در جمهوری را نیز به دو ضابطه تقوای سیاسی قبلی اضافه مینماید .
با اینهمه کشمکش بین اخلاق و سیاست در پهنه واقعیت مبارزه بر سر قدرت و در اندیشه اندیشمندان وبازیگران قدرت همچنان ادامه دارد تا آنجا که ناپلئون بناپارت اصولا مدعی« بی معنا بودن تقوای اخلاقی در دنیای سیاست» میشود ونزدیک به یکصد سال بعد تروتسکی چند ماه قبل از آنکه قربانی ماشین وحشتناک هدف هرنوع وسیله را توجیه میکند , استالینی بشود در کتاب خود بنا م « آخلاق آنها و اخلاق ما»مینویسد « هرآنچه که در خدمت انقلاب باشد اخلاقی است »
تجربیات و حشتناک بشریت در قرن بیستم , دو کوشش خود کشی دسته جمعی تحت عناوین جنگ اول و دوم جهانی , میلیونها قربانی جنگ های استعماری و آزادیخش ملی , دهها میلیون قربانیان جنایات قدرت های ایدئولوژک رنگارنگ فاشیسم , نازیسم , کمونیسم و مقلدین مذهبی آنها , باز نگری جدیدی را در تعریف رابطه و تقابل دو امر اساسی سیاست و اخلاق و اهمیت هر کدام از آنها می طلبد .
همزبان با میشل فوکو میگویم ,« جستجوی مبانی جهانشمول اخلاقی برای سیاست بیهوده است» چون موتور چرخ و دنده ماشین سیاست تناسب قوا است . جستجوی موقعیت بر تر در این معرکه تنها با ملاکها و معیار های اخلاقی اگر نگویم ساده لوحی است باید اذعان کنم خوش باوری است . قدرت را قدرت هماورد و پاسخ است نه نصیحت و تضرع .البته پاسخ شمشیر زنگی مست قدرت , اجبارا شمشیر رومی مست آن نیست و بسیار بهتر میتوان این و آن را با درایت و ایجاد اجماع عمومی و تنها سازی شمشیر زن در میانه میدان باور مردم خلع سلاح نمود. باید جمله مشهور کلاسویتس را که میگفت «جنگ ادامه سیاست است با ابزار دیگر» واژگون ساخت ودانست که « سیاست ادامه جنگ است با ابزاری دیگر» و میدان دائم و توفنده و لغزنده مقابله و تناسب قوا است . کو چکترین درنگ و تردید در این قاعده مقدمه هزیمت است . بقول سعدی
ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان
اما همین سعدی در جای دیگر در تبیین تناسب قوا و تاثیر آن گوید .
گربه شیر است در گرفتن موش لیک موش است در مصاف پلنگ
و این همه مانع نمیشود که گوینده
گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود
در باز گشت بمیهن پس از فروکش کردن ترکتازی دیو مغول بگوید
چو باز آمدم کشور آسوده دیدم پلنگان رها کرده خوی پلنگی
باور بفرمائید تناقض ظاهری بیان سعدی ناشی از پیچیدگی پدیده ای است که به آن اشارت دارد و نه پریشان گوئی این مصلح بزرگ آگاه بزمان خویش و صاحب تفکر در باره آن .
در هر حال گرچه سیاست در اشکا ل اخلاقی نمی گنجد نمیتوان منکر دو چیز شد . اول آنکه سیاست مدرن پس از آنهمه فجایع که به آنها اشاره رفت بیش از هر زمان در طول تاریخ محتاج به لجام زدن به توسن قدرت و تدوین قواعد و مقررات ملی و جهانشمول برای مهار کردن روند شکل گیری و تحول آن میباشد و هیچ قدرتی در این مسیر مهم تر و موثر تر از بسط و گسترش آزادی و حقوق شهر وندان و آئین های دفاع از این حقوق و آزادیها در برابر حاکمین نیست . و دیگر آنکه در جهان امروز کوشش اخلاقی و لا اقل کوشش اخلاقی در مسیر فوق شریف ترین اقدام سیاسی است و این کوشش باید از تکلیف ووظیفه اخلاقی چنان بدل برفتار عادی و روزمره همگان شود که در مصا ف با پلنگان قدرت آنها را نا گزیر از رها کردن خوی پلنگی کند .
بر این مبنا برای من مهندس مهدی بازرگان یک نمونه انسان متخلق به این رفتار انسانی است
من مهندس بازرگان را از سال 1338 یعنی پنجاه سال قبل تا بحال شناخته ام , دنبال کرده ام , افتخار هم سنگری و هم بندی و بالاخره همکاری با وی را در دولت و مجلس داشته ام , و با وی اختلاف سلیقه و نظر نیز داشته ام اما این همه مانع ارادت قلبی من بوی و محبت بزرگورانه او بمن نشده است
وی مردی فروتن , آزاده,ازاد اندیش ,معتدل , پیرو قانون , وفادار به قول داده شده , صادق نسبت به دموکراسی , دارای سعه صدر , آزاد منش , بود و همواره به نظر اکثریت احترام میگذارد.
بازرگان, سیاستمداری اصلاح گرا « رفرمیست » بود و نه انقلاب گرا « رو لو سیونیست » . مسلمان متدین بود و نه مسلمان سیاسی و ایدئو لوژیک.
و خواستار بهبود وضع موجود بود و نه زیر رو کردن آن , مهندس باز سازی و نو سازی و به روز کردن خانه سنتی پدری بود و نه تخریب از بیخ و بن آن و برج سازی در حیاط گرم آن .
هرگز سیلی خوردن این مرد بزرگ را در یکی از اعیاد مذهبی در زمستان سال 1340 در محل با شگاه جبهه ملی ایران در خیابان فخر آباد از دست طیب حاج رضائی سر دسته میدان تره بار تهران , که با فریا د جاوید شاه به او حمله ور میشد فراموش نمیکنم . البته همین طیب دو سال بعد پس از قیام خونین پانزدهم خرداد به حکم همان شاه اعدام شد .
گناه بازرگان , برای کسانی چون طیب این بود که مصدقی مانده بودند . بویژه در سال 1331 در هنگامه اختلا فات بین دکتر مصدق و آیت الله کاشانی جانب مصدق را گرفته بودند . و مهمتر از همه اینکه حمایت بزرگمردانی چون حاج محمد حسن شمشیری که در ابتدای سخن از او یاد کردم , بازار تهران را از پیش نماز مسجد اصلیش در پا منار جدا کرده و پشت سر مصدق و در برابر استبداد سلطنتی قرار داده بود . اما میدان تره بار تهران همچون امام مسجد ش اردوگاه مقابل را انتخاب کرده بود ند .
و هرگز حمله ور شدن افراد دیگری از همان قبیله و نحله فکری را , بیست سال بعد با فریاد مرگ بر ضد ولایت فقیه در صحن مجلسی که اسلا میش خوانده اند , به این مرد شریف فراموش نخواهم کرد.
این تغییر تناسب قوای سیاسی داخلی و جهانی درسالهای پس از کود تای بیست و هشتم مرداد بود که با مستقر کردن استبداد مطلق آریا مهری راه را بر اصلاحگران معتدلی چون بازر گان بست و صحنه را برای سردمداران میدان تره بار و مسجد سر گذر , خالی نمود
فوت آیت آلله برو جردی در فروردین 1340نقطه پایانی بود بر چهار دهه تعادل و تعامل بین سلطان العلما های قم ,[iii], از یکسو و شاهنشاه قدر قدرت در تهران از سوی دیگر . ریشه تاریخی بسیاری از تحولات در تناسب قوای اجتماعی و سیاسی ایران در چند دهه بعد را میتوان در کشمکش سنگینی که پس از این حادثه در قم و تهران و تاحدی نجف بر سر جانشینی مرجعیت عامه اگر نگویم عظمی در گرفت جستجو نمود . این فرآیند , علی الاصول دینی و مذهبی , در شرائط ویژه آن ایام بسرعت رنگ و انگ سیاسی بخود گرفت . موضوع اصلی آن شدید تر ازهر زمان بدل به تعریف مجدد جایگاه مرجعیت در روابطش با استبداد سلطنتی و جنبش ضد استبدادی در سپهر سیاسی ایران گردید . در اردیبهشت همین سال شریف امامی در راس دولت جای خود را به علی امینی سپرد که با انحلال دوره بیستم مجلس شورایملی , برنامه اصلاحات از بالا که بعدا انقلاب سفید نامیده میشود را شروع نم.د . توجیه تعطیل مجلس که بر خلاف نص صریح قانون اساسی گذسته تا دیماه سال 1342 بطول میانجامد اسما ,« ضرورت پیشبرد انقلابی اصلاحات بود» و در واقع نجات دیکتاتوری ملوکانه از یک بحران تاریخی .
در همین سال مهندس بازرگان که عضو هیات اجرائی جبهه ملی ایران بود همراه با دکتر یدالله سحابی و آیت الله سید محمود طالقانی نهضت ازادی ایران را با «هدف مبارزه با استبداد و کسب آزادی های اساسی مبتنی بر ارزش های اخلاقی و اسلامی» پایه گذاری نمود . در پائیز و زمستان همین سال جلسات متعددی در تهران تشکیل گردید. در تاکید بر اهمیت این جلسات و تاثیر آنها در چند دهه بعد کافی است به اسامی کسانیکه طی آنها رشته سخن را بدست گرفته اند مراجعه نمود . علامه سید محمد حسین طباطبائی و آقایان طالقانی , مطهری , بهشتی و بازرگان از آن زمره اند مجموعه مباحث و مقالات آن در سال 1341 تحت عنوان« بحثی در باره مرجعییت و روحانیت » منتشر شده است .
مهندس مهدی بازرگان در ابتدای مقاله خود تحت عنوان « انتظارات مردم از مراجع» در این مجموعه مینویسد. « نویسنده این مقاله میخواهد سخنگوی مردم تقلید کننده ایران و مخصوصا جوانان مسلمان باشد . خود جوان نیست ولی درسن و شغل و شرائطی قرار دارد که شاید بتواند مابین دسته ای بنام خواص که مراجع تقلید در میان آنها تعیین میشوند و دسته ای موسوم بعوام که محتاج به تقلید هستند , قرار گیرد . علاقمند است با ارتباط و اطلاعی که از انتظارات و احتییاجات مقلدین و جوانهای روشنفکر دارد و خود مقلدی بیش نیست از درد دل آنها مانند فرد مسلمان جوانی صحبت کند ».
در قسمتی دیگر از مقاله تحت عنوان «مرجع و ملجا» اضافه میکند « از امتیاز ها و افتخار های ماشیعه این است که از ابتدا در دوران ائمه اطهار و بعدا طی قرون متوالی غیبت همیشه اقلیت مبارزی بوده است که بصرف نام یا عنوان خلافت و سلطنت و بحکم زور و زر زیر بار خلفای غاصب و سلا طین و حکومت های جابر نرفته است علمدار حقیقت و خواهان عدالت بوده و حق حکومت و فرض اطاعت را فقط برای صاحبان امری که منصوب از جانب خدا و رسول و یا لا اقل صاحب عدالت و تقوا و منتخب و مورد قبول مردم باشند میدانسته و میداند » و به این روحانیت دل و امید میبندد بشرط انکه نو شود و در نتیجه گیری مقاله خود ادامه میدهد.
« هر گاه مجتهد متجدد, متحرکی دست بالا بزند و جلو بیفتد , مومنین کثیری با اعتماد و میل و رغبت بدنبال آنها می آیند و صد ها برابر آنچه بدولت ها میدهند پول و فکر و عشق در این راه صرف خواهند کرد . آنوقت بیمارستانها , دار الایتام ها , دبیرستانها, دانشگاهها , پل ها , مهمانخانه ها , کار خانه ها , قنوات , آبادیها و هزاران موسسات خیریه و فر هنگی و اقتصادی و حتی اداری و حکومتی بوجود می آورند که شامل منافع کثیر دنیا و اخرت میشود . علاوه بر فوائد مادی و معنوی مستقیم در آنجا تربیت عمومی و تمرین همکاری اجتماعی که از اهم ضروریات امروز مسلمین و ایران است فراهم میشود . اگر پیشوایان دینی ما چنین نقشه هائی و کار هائی را از روزگار پیشین در پیش گرفته بودند از دیر زمانی حکومت اسلامی واقعی که هم ملی و دموکراتیک است و هم خدائی نصیبمان شده بود . بدون توسل به انقلاب و خون ریزی حق بحق دار میرسید و جور و فساد و معصییت از صحنه کشور پاک میشد . باز هم وقت آن نگذشته است و باصطلاح معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است »
جای تردید نیست بازر گان با نیت « احتراز از انقلاب و خون ریزی» و با هدف دستیابی به «حکومت اسلامی واقعی هم ملی و دموکراتیک و هم خدائی » و بمنظور بر هم زدن تناسب قوای اجتماعی و سیاسی بر علیه استبداد سلطنتی دست بدامان رو حانیت و مرجعییت بعنوان « ملجاء» و پناه مردم در برابر استبداد میشود ونه جستجوی ردای جدید بر قامت همان استبداد کهن.
در همین زمان بازرگان بعنوان یک کار ورز سیاسی خستگی ناپذیر در جبهه ملی ایران نیز فعال است در جریان کنگره این جبهه که در زمستان سال 1341 در تهران پارس در منزل مرحوم حاج حسن قا سمیه یکی از بازاریان تهران برگزار میشود تشکیلات جدید التاسیس نهضت ازادی ایران رسما بعضویت جبهه ملی پذیرفته میشود و شخص بازرگان سخنگوی کمیسیونی است که منشور جبهه ملی ایران را تدوین میکند . [iv]
خلاصه این منشوردر شعار« اصلاحات آری , دیکتاتوری شاه نه» متبلور میگردد . یعنی برنامه ای در دو بخش , ایجابی , « اصلاحات آری » و سلبی , « دیکتاتوری شاه نه » . این شعار ذا تا و اساسا اصلاحی است ,هیچ برنامه ای برای براندازی نظام قانونی آن زمان که بنام « مشروطه سلطنتی » است ندارد . خواستار تغییر رفتار آن آست نه سر نگونی آن . خواستار اجرای حقوق و آزادیهای ملت مصرح در قانون اسا سی است . شاهی میخواهد که «سلطنت کند نه حکومت » . خواستار بر گزاری انتخابات آزاد و احترام به رای مردم, در چهار چوب همان قانون و همان نظام است. این همه از جانب قدرتمندان آن روز و شخص اعلیحضرت سنگین ترین تو طئه و بحرانی تلقی میگردد که نظام شاهنشاهی با آن رو بر است و یا با صطلاح سر دمداران قدرت این روزها جنگ نرمی است « با نقاب خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی » و کوشش در مسیر اصلاح رفتار حکومت.
با غلبه یافتن نیرو های سر کوب گر در سرای قدرت شاه , خدمتگزاران وفادار به شخص شاه و اما دلسوز تداوم نظام وی مانند علی امینی و حسن پاکروان جای خود را به «چاکران جان نثار و غلامان خانه زاد» مانند اسدالله علم و نعمت الله نصیری میدهند که بعنوان فدائیان قدرت مطلقه ملو کانه راه را بر هر تعامل و گفتگوی سیاسی می بندند. این دو دسته با هم بر سر ضرورت حفظ قدرت شاهانه اختلافی ندارند. هردو از وفاداران خیر خواه خاندان پهلوی هستند. اما شاه خدمتگزاران نوع دوم را ترجیح میدهد , چون متملق تر اند و مدعی شده اند که با سرکوب و اعدام « آینده نظام را بیمه میکنند» از این پس در سرای قدرت ملو کانه نردبان اصلی ترقی , چاکری و اطاعت مطلق و تملق بی حد و مرز است . مثل این روزها , همه همخوانی میکنند که « هر چه آن خسرو کند نیکو یود » . قدرت مطلقه ذات اقدس فارغ از صلاح اندیشی خواصی که تاریخ مصرفشان بسر آمده است , چنان تمامیت و سیطره مییابد که همه راهها به او ختم میشود . حتی اعتراض و نقد و اصلاح طلبی و اسم انقلاب را هم بنام خود ایشان ثبت انحصاری میدهند.
از این زمان و و اساسا به ابتکار ذوب شده گان در «شاهنشاه آریا مهر , فر مانده کل نیرو های مسلح» تحول سیاسی در پهنه اجتماعی ایران در چهار چوب تنگ رفتار اطاعت کور کورانه از شاه از یکسو و شعار سلبی «دیکتاتوری شاه نه» از سوی دیگر محبوس میگردد.
سر کوب خونین قیام پانزدهم خرداد 1342, توجیه این سرکوب با یاکپارچه انگاشتن تمام دگر اندیشان , معترضین , و مخالفین قانون گرا و غیر آن در انگ زنی فریبکارانه «اتحاد سر خ و سیاه» , است که فضای را برای کوچکترین فعالیت علنی و قانونی تنگ میکند و آینده را بر هرنوع حرکت اصلاح تدریجی قدرت, تاریک میسازد . از این جا است که همزمان با تحولات سنگین در بدنه اجتماعی, درفضای بسته سیاسی علنی و نیمه علنی , با ضعف های بنیادی نیرو های دموکراسی خواه , سایه عمامه و بوی باروت بر تحول سیاسی ایران سیطره می افکند . این استبداد سلطنتی است که پو یائی تحول و تغییر سیاسی اجتناب ناگزیر را به سوی اسلحه , خانه تیمی و سلول انفرادی ومسجد و منبر و شعار های تند و رادیکال و انقلابی آن میکشاند . از سال چهل دو تا پنجاه و هفت , دوران فترت اصلاح طلبی و بیعت با رادیکالیسم انقلابی است .
آنکس که در کشور کیو مرث و جمشید , از کهن ترین نظامهای شاهنشاهی مستمر گیتی , شعار « مرگ بر شاه » , فراتر از مصداق زمانی آن یعنی « محمد رضا شاه » , رابدل به بیان نفرت همگانی و شعار « تا شاه در کفن نشود , این وطن وطن نشود » بدل به اعتقاد عمومی کرده است شخص شاه است. او است که با « جنگ نرم» انگاشتن اصلاح اندیشی معترضین میانه رو و زندانی و خانه نشین کردن و تبعید آنان راهی جز انقلاب برای ضرورت اجتناب ناپذیر تغییر باقی نگذاشته است .
- درست است که بازرگان رئیس جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر در شرائطی انقلابی که در آن رادیکالیسم حرف آخر را میزد تکلیف شاق و جان فرسای نخست وزیری بنا برحکم ناشی آز « حق شرعی » را بدوش گرفت اما اولین کسی بود که در براربر تعدیات رادیکالیسم انقلابی ایستاد
- اولین کسی است که گفت چرا برای پیامبر یک صلوات و برای آقای خمینی سه صلوات میفرستید
اولین کسی است که گفت در قرآن 114 سوره وجود دارد که 113 آن با بسم الله الرحمان رحیم شروع میشود چرا با بسم الله القهار المنتقم شروع میکنید.
اولین کسی که گفت از خشگسالی دعای باران خواندیم سیل آمد
وقتی خودرا با اتو موبیل ناز نازی و آقای خمینی را با بولدوزر مقایسه کرد با زبان استعاره میگفت من اتومبیل سفر و گذارم و نه ابزار تخریب اما جامعه در آتش انقلاب گوش شنوا نداشت .
اگر این شبیه سازی تاریخی را که بمنظور خلاصه کردن و تسهیل بیان حرکت کلی بکار میبرم بمن ببخشید میگویم , انقلاب ایران در جدول بندی زمانی استراتزی قدرت در درون آن در تاریخ انقلاب های جهان به انقلاب روسیه نزد یک است . این اتقلاب نیز زاده فوریه است و در رویای اکتبر سوار بر توسن مسابقه از چپ در میدان رادیکالیسم میشود. بازرگان مرد اصلاح طلبی و تغییر ات گام بگام , قانونگرا و دموکراسی خواه , قربانی « انقلاب دوم امام » و پیش آهنگان انقلابی دانشجوی خط وی میگردد. دیگر راه برای انقلاب در درون انقلاب و شمارش آنها باز شده است که چهار مین آنها « ولایت مطلقه فقیه» است .
نیت خیر بازرگان که در مقدمه بیان کردم برای « احتراز از انقلاب و خون ریزی» و با هدف دستیابی به «حکومت اسلامی واقعی هم ملی و دموکراتیک و هم خدائی » و بمنظور بر هم زدن تناسب قوای اجتماعی و سیاسی بر علیه استبداد سلطنتی دست بدامان رو حانیت و مرجعییت بعنوان « ملجاء» شده بود در پهنه تناسب قوای اجتماعی . سیاسی نا کام شده است .
در ابتدای سخنم گفتم که تعیین جایگاه اخلاق و تعیین اهمیت تاثیر نیت نیکو و شر در سیاست مشگل میشود. ارزش ها و دوام و اعتبار آنها در این دو زمینه , همیشه یکسان نیستند . در کشمکش بین اخلاق و سیاست , چه بسیار که اولی فدای مصلحت دومی شده است . اجازه بدهید در توضیح کشمکش بین این دو در تاریخ اخیر خودمان به این دو نقل قول اکتفا کنم .
«این دولتی که تعیین شده است و به ولایت شرعی تعیین شده است و یک حکومت شرعی است، نه فقط قانونی باشد یعنی حکومت شرعی لازم الاتباع، همه کس واجب است بر او که از این حکومت اتباع کند، نظیر مالک اشتر را که حضرت امیر سلام الله علیه می فرستاد یک جایی و منصوبش می کرد، حاکم واجب الاتباع بود یعنی حاکم الهی بود، حاکم شرعی بود. ما هم ایشان را حکومت شرعی دادیم به او حکومت قانونی هم که هست، بنابراین واجب الاتباع است» . از سخنان ایت الله خمینی پس از صدور فرمان نخست وزیری مهندس بازرگان
"« و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما (منتظری) مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را سادهلوح ميدانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي حوزههاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و ميدانيد كه از تكليف خود سرپيچي نميكنم. و الله قسم، من با نخستوزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بنيصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم» از نامه آیت الله خمینی به ایت الله منتظری پس از برکناری ایشان از قائمقامی رهبری .
بازرگان مردی پر کار و سمج هم بود . و از همه مهمتر اگر تهور اشتباه کردن را داشت شجاعت اعتراف به اشتباه و کوشش د رراه تصحیح انرا نیز داشت . بازرگان مرد رها ساختن مبارزه علیه استبداد و در طریق اصلاح نیست و برای دفاع از اسلامی که برای کامل کردن ارزش های اخلاقی است و نه فدا کردن آ نها درسودای قدرت همچنان پا فشاری میکند . پس از بیش از چهل سال مبارزه باز روز از نو و فداکاری و صداقت و اخلاص در عمل از نو. از این پس بازرگان دو باره منتقد و مخالف افراط های جدید است . کار اصلی او کوشش در نقد و مخالفت با «ولایت مطلقه فقیه بعنوان تبلور استبداد دینی و فردی» است . مبارزات عملی او در مجلس اول و پس از آن و نوشته ها و سخنرانیها در این زمینه فراونند . مانند انتشارات ارزشمند ی چون « گمراهان , و لاالضاین حدیثی مفصل از قرون وسطای مسیحیت در ارتباط با سوره حمد» , « تفصیل و تحلیل نظر نهضت آزادی ایران نسبت به فتوائیه ولایت مطلقه فقیه یا انقلاب چهارم » و بالا خره « آخرت و خدا هدف بعثت انبیا ».
درکتاب گمراهان در مهر ماه 1362 , بازر گان با پیروی از روش بزرگانی چون ولتر و منتسکیو که برای نقد استبداد های دینی و سیاسی حاکم بر خودشان به نقد مصادیق همین ذات در فرهنگ های دیگر پرداخته بودند در تفسیر سوره حمد و کلمه الضالین در آن به بررسی کلیسای قرون وسطای مسیحیت میپردازد و علت سقوط این کلیسا را آن میداند که خود را «شریک و حتی جانشین خدا دانست که هم رب العالمین باشد و هم مالک یوم الدین » و درآخر « موارد ضلالت از راه مستقیم خدا و خیانت بدین و انسان را» فهرست وار در ده مورد مرور میکند . هر ده مورد خواندنی هستند . متاسفانه در تنگی وقت ناگزیر م به شرح مورد سوم از گمراهان از نظر بازرگان بسنده کنم
« آنهائیکه با داعیه نمایندگی خدا و آگاهی بر اوامر واسرار او , خود را سر پرستان امور دین و دنیا جازده تفوه کرده اند که بخاطر مصلحت دنیا و سعادت عقبی باید بر مردم ولایت و بر دولتها نظارت , یا حاکمیت داشته باشتد. لوازم ایفای این وظیفه را نیز – که نه خدا و رسول بعهده کسی گذاشته اند و نه احدی را ممتاز و مراقب مسئول سایرین کرده اند- از طریق عناوین بخود بسته معنوی , ثروتهای مادی و قدر تهای سیاسی و نظامی بهزینه مومنین فراهم آوردند. سپس با اعمال قدرت ببهانه حکومت مطلقه دین و طرفداری امت واحده , بطرد ملیت ها و منها جها و به نفی تنوع و تراوشهای قومی و ارزش های انسانی پرداختند . با آزمایش نا مطلوبی که دادند دولتها را مدعی و ملت ها را منزجر ساخته باعث نه تنها تفکیک بلکه طرد دین از سیاست شدند و عملا حکومت رو حانیت را برای همیشه محکوم نمودند »
بازرگان از نظری شخصی با صطلاح معروف خوش از مهلکه رست . بعنوان یک مومن آخرت اندیش عاقبت بخیر شد از قدرت کنار گذارده شد و رستگار گردید . امااگر بازرگان در دو نظام گذشته و در حال گذار, تحمل شده بود چه هزینه ها که نپرداخته بودیم , چه تهدید ها که بفرصت تبدیل نکرده بودیم و امروز کجا بودیم ؟!! از او و تجربه و دانش, شکست وموفقیتش بیاموزیم . هرگز در عین توجه بواقعییت تناسب قوا , کوشش برای دستیابی به گسترده ترین اجماع در میدان سیاست , ضرورت رعایت قواعد و ارزش های اخلاقی در هنگامه آن واهمیت ایجابی بودن شعار ها و برنامه های آزادیخواهانه را فراموش نکنیم
شکست بازرگان شکست جامعه ایرانیان بود , شکست بازرگان شکست اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی در برابر انقلابیگری و تمامیت خواهی در کشور ما بود
اما در جدال امیر کبیر و ناصرالدین شاه , مصدق و محمد رضا شاه , بازرگان و ولایت مطلقه فقیه همیشه صاحبان قدرت برندگان روز بوده اند و قربانیان مردان پیروز فردا
با طلب مغفرت برای او نیکو کار زیست و نیکو نام رفت
بیائید همراه درویش مستجاب الدعوه بغدادی , هزار سیصد سال پس از وی, حجاج ها و متوکل های زمانرا دعا ی خیری کنیم که هم آنها را و هم مسلمانانرا دعای خیر باشد
ای زبر دست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری مردنت به که مردم آزاری
احمد سلامتیان شنبه دهم بهمن 1388 پاریس
[i] 1- قبل از شروع سخن این جانب ریاست محترم جلسه نقل قولی فرمودند که گویا یکی از کارشناسان دنیای سیاست ایرانی مهندس بازرگان را در افق سیاسی ایران نا بهنگام دانسته است. ناگزیر قسمت هائی از بیانیه ای را که 48 سال قبل با امضای هیات اجرائی جهه ملی ایران و لی , میدانم بقلم مرحومان محمد علی کشاورز صدر و مهدی بازرگان نوشته شده است نوشته شده است را بخوانم که معلوم گردد معضل اصلی جامعه ما در پنجاه سال و گرنه یکصد ساله گذشته کشور ما چه بوده است وی با تاکید بر اینکه گوئی این اطلاعیه همین دیروز و در اشار ه به حوادث اخیر کشور نوشته شده است گفت بازرگان بعنوان نمونه انسان متخلق به رفتار انسانی,در برابر رفتار های غیر اخلاقی خداوندان قدرت هر گز نا بهنگام نبوده است چون به درستی مهمترین ضرورت تحول سیاسی ایران همین توجه به اصول و مبانی و رفتار اخلاق بوده است. برای دیدن متن اعلامیه به فایل ضمیمه مراجعه شود
[ii] 2-این هردو بنا ی متاثر از معماری آلمان نازی در دوران رضا شاه ساخته شده بودند و در سالهای آخر حکومت محمد رضا شاه به زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری تبدیل شدند که در دوران جمهوری اسلامی نام زندان توحید بخود گرفتند . در آخرین سفری که دو سال قبل به ایران رفتم فرصتی دست داد تا دو باره از آنجا که اخیرا موزه عبرت به آن داده اند بازدید کنم . اگر از نظر محتوا و باز سازی چنان کاریکاتوری از آن ساخته اند که بیشتر موزه وحشت ساخته و پرداخته روانپریشی سادو مازوشیستی است اما از جهت آخر و عاقبت شخصی و فردی و جمعی مدیران و روسای آن که اکثریت قریب باتفاقشان قربانی همان آتشی شده اند که هیزم آور آن بوده اند واقعا موزه عبرت است . فاعتبرو یا اولی الابصار .
[iii]3-این لقبی بود که حوزه و حکومت هردو به آیت الله شیخ عبدالکریم حائری موسوم به موسس میدادند و تبلور بیشتر آن در ناصییه آیت الله محمد حسین برو جردی بروز کرد
[iv] 4-این کنگره نیز یکی از حوادث شگرف تاریخ ایران است که متاسفانه مطالعه آن بسیار مورد غفلت قرار گرفته است . کافی است به فهرست نمایندگان آن نگاه کنیم تا معلوم شود چگونه بخش عظیمی از بازیگران بعدی صحنه سیاسی ایران در آن حاضر بوده اند.