پیچیدگی انتخابات پیش رو و خطر تحریم منفعل
ناصر لرستانی
موضع غالب در انتخابات پیش رو ( مجلس نهم ) تحریم است. افراد و احزاب و گروه ها طی سخنان و بیانیه هایی که منتشر کرده اند، بر عدم شرکت تاکید جدی داشته و حتا شرکت در انتخابات را پشت کردن به آرمان های انقلاب و مطالبات مردم و گرم کردن تنور انتخابات به نفع حاکمیت کودتا دانسته اند. در بیانیه هایی که تاکنون منتشر شده اند – بیانیه های زندانیان سیاسی، 143 فعال سیاسی – مدنی در داخل کشور ، جبهه مشارکت و شورای هماهنگی راه سبز و دیگر بیانیه ها – همه به عدم شرکت دعوت کرده اند و از مردم خواسته اند که در انتخابات شرکت نکنند. در هریک از این بیانیه ها دلایلی مشابه برشمرده شده است که اساسا و از بنیاد شرکت در این انتخابات را بی وجه می کند. دلایلی که همه درست اند و در صحت آن اجماعی عمومی شده است. اما آن چه بدان توجه نشده و از نظرها دور مانده است پیچیدگی و بغرنجی شرایط داخلی و بین المللی و خطر تثبیت حاکمیت نظامی – امنیتی و تکمیل کودتای 88 و ایجاد جو امنیتی شدید تا حد کشتار جمعی زندانیان و سر به نیست کردن فعالان سیاسی و مدنی و حقوق بشری و استارت دوباره و تداوم راه سعید امامی و خطر جنگ و حمله ی نظامی و چه بسا فروپاشی ایران و قتل عام ایرانیان است. ایران - این وطن عزیزتر از جان - به واسطه ی سیاست های نابخردانه ی حاکمیت کودتا، در بدترین شرایط بین المللی قرار گرفته است و هر آن خطر جنگ و ویرانی فزون تر می شود و در پس این خطر چه بسا ایرانی با این ارض جغرافیایی باقی نماند و مام وطن دچار تلاشی و تجزیه شود. پس لازم است که در اتخاذ مواضع انتخاباتی تنها به عدم شرکت اکتفا نکنیم و موضعی مسوولانه بگیریم. برای اتخاذ موضع مسوولانه جدای از واقع بینی و رصد جدی وقایع و اتفاقات و مواضع و گفتار حاکمیت، لازم است که به ترسیم سناریوهایی نیز بپردازیم و با در نظر گرفتن بدترین سناریوی ممکن و جهت جلوگیری از آن – حتا اگر کمترین احتمال وقوع را هم داشته باشد – به اتخاذ موضع بپردازیم. موضع غالب در بیانیه های منتشره به جز یک مورد همگی تنها بر عدم شرکت یا همان تحریم انتخابات تکیه و تاکید کرده اند و در یک مورد - در بیانیه ی شورای هماهنگی راه سبز امید – در پاراگراف آخر به آگاهی بخشی همراه با تحریم تاکید کرده است. بیانیه ها چونان در موضع ضعف و انفعال قرار دارند که حتا از واژه ی تحریم نیز استفاده نکرده اند و از به کار بردن چنین واژه ای اکراه آشکار داشته اند. یک بار دیگر اصلاح طلبان ( همه ی گروه هایی که تاکنون بیانیه داده اند ) با بی برنامه گی و بی تجربه گی، با مصالحه و تدابیر محافظه کارانه ( به معنای لغوی آن که عبارت است از احتیاط کردن و حفظ خود و نه به معنای سیاسی آن )، با غلبه ی گفتمان خودی و غیر خودی ( که خود را نسبت به نظام خودی و مردم و سایر فعالان سیاسی را غیر خودی می پندارند)، با تعریف دوباره و چند باره ی خود و هویت بخشیدن به خود در رابطه با حاکمیت و نه مردم، با قرار دادن خود در موضع ولی مطلقه و برای دیگران تصمیم گرفتن و با انبوه خطاها و اشتباهات تکراری، دیگر بار و برای چندمین بار قصد آن کرده اند تا بر پیکر رنجور و زخم خورده ی جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان که از مشروطه تاکنون در فراز و نشیب تاریخ ره به امروز برده است، زخمی کاری وارد کنند و پیکر ریش ریش این جنبش را، پاره تر سازند. جامعه ی ایرانی بعد از برآسودن جنبش سبز در انفعالی یاس آور فرو رفته اند و با تشدید گذاردن بر این انفعال ایرانیان را به انجمادی فرو می بریم که نتیجه اش جنگ و مرگ و داغ و درفش است. برای توضیح این واقعیت ایران امروز را در شرایط ملی و بین المللی به شرح می نشینیم و اتفاقی که در پس این موضع انفعالی نسبت به انتخابات خواهد افتاد را هشدار می دهیم.
اوضاع داخلی ایران و تحریم انتخابات
سال 1384، سال شکست اصلاحات بود. مردم پس از 8 سال حاکمیت اصلاح طلبان در قوه ی مجریه و نیز 4 سال در دست داشتن هم زمان قوای مجریه و مقننه، از این که ایشان موجب و موجد هیچ تغییر جدی ای نشده اند، مایوس و سرخورده از انتخابات فاصله گرفتند و با صندوق های رای قهر کردند. در آن انتخابات کاندیدای اصلی اصلاح طلبان ( آقای دکتر معین ) علیرغم حمایت برخی نیروهای مستقل چون ملی – مذهبی ها از چنان رای پایینی برخوردار بود که اصلاح طلبان خود به شکست اصلاحات و مرگ آن واقف شده و اذعان داشتند. در آن انتخابات اگر چه کاندیدای اصلاح طلبان از رایی پایین برخوردار بود اما در نهایت نیروی نظامی سپاه تعیین کننده ی اصلی و نهایی رئیس جمهور بود و در همان سال مهدی کروبی این مهم را بیان داشت و تقلب را افشا ساخت. آقای هاشمی رفسنجانی نیز بر تقلب تاکید داشت اگر چه نامی از سپاه به میان نیاورد. دولت اصلاحات اما انتخابات را تایید کرد. تاییدی که موجب شد وقتی آقای کروبی شکایت خود را نزد آقای خامنه ای می برد و از تقلب در انتخابات سخن می گوید، آقای خامنه ای بیان می دارد که مجری انتخابات دولت خاتمی بوده است و خود این دولت انتخابات را تایید کرده است. وقتی دولت خاتمی تایید کرده است من چه می توانم بکنم؟ ( نقل به مضمون ) در آن انتخابات، نقش و حضور سپاه نشان داد که این نیرو اصلی ترین نیروی تعیین کننده ی سیاست های جزء و کلان نظام در حوزه ی داخلی و خارجی شده است. حلقه ی مرکزی و کادر رهبری این نیروی نظامی که عبارت بود از حلقه ای امنیتی – نظامی – سیاسی، در آن انتخابات کاندیدای اصلاح طلبان ( دکتر معین ) و نیز کاندیدای راست سنتی ( علی لاریجانی ) را در مصافی انتخاباتی به شکستی سخت وا داشتند. مافیای مالی – نظامی دو کاندیدا به موازات هم به میدان آورده بود. احمدی نژاد و قالیباف. یکی مبین و مروج شعارهای اقتصادی و مالی به منظور کسب آرای فرودستان و دیگری مبین و مروج شعارهای سیاسی و فرهنگی و کارشناسی به منظور کسب آرای طبقه متوسطه. رهبران مافیای مالی – نظامی اما در نهایت بر سر احمدی نژاد توافق کردند و قالیباف را به عنوان فرصتی برای شکستن آرای رقبای احمدی نژاد در کسب آرای طبقه ی متوسطه پله ی صعود احمدی نژاد کردند. ناکامی اصلاح طلبان در دوره ی زمامداری، شیوه های پوپولیستی احمدی نژاد و در نهایت تقلب سپاه، احمدی نژاد را پیروز میدان کرد. کاندیدای اصلی اصلاح طلبان و راست سنتی شکستی سخت را متقبل شدند. آن انتخابات اما نشان داد که دو کاندیدای دیگر که بیشتر به صفت شخصی و تقریبا مستقل از احزاب و گروه ها به میدان آمده بودند رقیبانی سخت بودند و چه بسا اگر تقلب نمی شد یکی از آنها پیروز میدان می گشت. مهدی کروبی و اکبر هاشمی رفسنجانی دو کاندیدایی بودند که تقریبا مستقل و بیشتر به صفت شخصی وارد میدان شده بودند و به ضرب تقلب از میدان به در شدند. یکی از این دو ( کروبی ) نه تنها از هیچ حمایتی از اصلاح طلبان برخوردار نشد که حتا پس از کاندید شدن مورد نقد جدی اصلاح طلبان هم قرار گرفت و دیگری ( هاشمی رفسنجانی ) نیز در دوره ی اصلاحات عالی جناب سرخ پوش بود و بدترین وسخت ترین دشمن اصلاحات خوانده می شد. پس نمی توان هیچ یک از این دو را در آن انتخابات کاندیدای اصلاح طلبان خواند. با همه ی این احوالات، "سپاه با اجرای طرحی چند لایه انتخابات را برد." ( نقل به مضمون از سردار ذوالقدر) مافیای نظامی – مالی با اجرای این طرح چند لایه، قصد داشت که هم اصلاح طلبان و هم راست سنتی را از میدان سیاست و بازی قدرت به در کند و با پس زدن دو رقیب دیرین قدرت در ایران پس از انقلاب همه ی ارکان قدرت را از آن خود کند و بی رقیب و بی دغدغه فرمانروایی کند. بنابراین در تلاش بود که مجلس هشتم را نیز از آن خود کند و در ادامه ی مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم از شورای نگهبان و دست پنهان تقلب و دزدی مدد جست. انتخابات مجلس هشتم هم برگزار شد. در این مجلس اما دایره ی حضور اصلاح طلبان تنگ تر شد و سهمیه ی آن ها در این مجلس نسبت به مجلس پیشین نصف شد. اصلاح طلبان می توانستند و حق داشتند که تنها از 40 کرسی در مجلس برخوردار شوند. و این 40 کرسی را نیز آن بخش از اصلاح طلبانی که کمترین خطری برای مافیای نظامی – مالی ندارند و حتا در صورت لزوم مجری اوامر آن می شوند، اشغال کردند. در چنین شرایطی است که شاهد نقدهای جدی از جانب تمام نیروها و گروه های اصلاح طلب و اپوزسیون داخل و خارج کشور به دولت احمدی نژاد و عدم توان مدیریت و کارشناسی آن هستیم. در همین حال که همه ی توجه ها به سمت دولت نهم و رئیس آن است، مافیای نظامی – مالی در حال اجرای برنامه های خود به منظور تبدیل " جمهوری اسلامی " به " حکومت دینی " است. عزیز جعفری فرمانده ی نیروی زمینی سپاه از جانب رهبری مسوولیت مرکز راهبردی سپاه پاسداران را به عهده می گیرد تا در آماده کردن سپاه برای تغییر مدل حکومتی و دفاع از مدل جدید ( حکومت دینی ) مجری اوامر کادر مرکزی مافیای نظامی – مالی باشد. مافیای نظامی – مالی برای ایجاد و امکان چنین حکومتی بر خود لازم دیده اند که در مولفه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بر امور و شوون اصلی حاکم شده و کنترل آن را در دست گیرند. این مافیا به منظور عملیاتی کردن چنین امری، به بهانه ی خصوصی سازی بر تمامی ارکان اقتصادی کشور مسلط شده و به موازات آن بر سازمان ها و نهادهایی چون مخابرات به منظور کنترل بیشتر اجتماعی نیز حاکم شده اند. دخالت مافیای مذکور در سیاست سابقه دار است. اما این دخالت در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم به بعد کاملا آشکار شده است و در بسیاری از سخنان مسوولین سپاه این دخالت را حق خود می دانند. برای تکمیل این کنترل، بسیج را در نیروی زمینی سپاه ادغام کرده و سپاه سراسری را به سی بخش استانی کاملا مستقل از یکدیگر تقسیم کرده اند که در صورت لزوم بدون انتظار برای رسیدن دستور از بالا به سرکوب اعتراضات احتمالی بپردازند. جنگ نرم یا انقلاب مخملی واژه ای است که این مافیا از آن برای کنترل بیشتر سیاسی استفاده می کند تا هر اعتراض و انتقادی را بدین بهانه از سر آغاز خفه کند. همین بهانه در واقع به نوعی بهانه ای برای کنترل فرهنگی هم شده است و به این مناسبت کنترل وسیعی بر تمامی ارکان رسانه ای اعم از روزنامه ها و نشریات و سایت های اینترنتی اعمال می کنند تا از هر گونه تحرکی به منظور انقلاب مخملی جلوگیری کنند. فیلترینگ سایت های غیر قابل کنترل و پارازیت اندازی بر شبکه های ماهواره ای خارج از کشور در راستای کنترل فرهنگی وسیع به منظور ابقای حکومت جدید است. کنترل اجتماعی نیز که با طرح هایی چون امنیت اجتماعی و مبارزه با اراذل و اوباش و طرح حجاب و عفاف و نصب دوربین های مدار بسته در محلات و خیابان ها و ... در حال انجام است. خلاصه مافیای نظامی – مالی از دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی و خصوصا از سال 84 و با پیروزی احمدی نژاد، در تدارک گستردن سلطه ی تمام اعیار خویش بر همه ی امور و شوون ایران و ایرانیان است. تا در پرتو این کنترل و تسلط حکومت مورد نظر خود را تاسیس کنند. این روند اما در خرداد 88 و با انتخابات دور دهم ریاست جمهوری با مشکلی جدی مواجه شد. رقبای اصلی احمدی نژاد که از هر کس به رهبری نزدیک تر می نمود کروبی و موسوی بودند. افرادی که از همان آغاز پیدا بود آمده اند تا میدان دار باشند و تهدیدی جدی برای پروژهای مافیای مالی – نظامی محسوب می شوند. در کناراین دو کاندیدا و رقیب میدانی اما شخصی دیگر بود که بنابر سابقه ی حضورش در انقلاب و نظام بعد از انقلاب و نیز بنابر صفات شخصی خطری جدی محسوب می شد و باید او را نیز به بدترین شکل از میدان به در کرد. بنابر همین در ادامه ی نقدهای دوره ی پیشین انتخابات ریاست جمهوری به اشرافیت توسط احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی و خانواده اش مورد بدترین نقدها و هجمه ها قرار گرفت و این روند به شکلی طی شد که حتا دامان ناطق نوری و خانواده اش را هم گرفت. در انتخابات 88 دو امر باید جلوه گری می کرد.
1 – احمدی نژاد به عنوان رقیب اصلاح طلبان و راست اعم از سنتی و تکنوکرات باید بی سابقه ترین رای را می آورد.
2 – اصلاح طلبان و بخشی از راست که مانع مافیای مالی – نظامی محسوب می شوند از گردونه ی قدرت پرت می شدند.
تقلب بزرگ و رای 25 میلیونی احمدی نژاد و متعاقب آن در تگنا قرار دادن افرادی چون هاشمی رفسنجانی به منظور همین جلوه گری بود. جنبش سبز و اعتراضات مردمی اما این امر را با مشکلی جدی مواجه کرد و مشروعیتی که انتظار داشتند از پس تقلب بزرگ و صاحب رای کردن کاندیدای مورد نظر خود کسب کنند، به ضد خود تبدیل شد و مشروعیت نظام حاکم به واسطه ی اعتراضات مردمی و پایمردی و ماندگاری کروبی و موسوی و سرکوب و خشونت شدید و وسیع مورد مناقشه قرار گرفت و عمیقا زیر سوال رفت. این مشکل جدی با چموشی های رئیس جمهور مورد نظر رهبر به هم آمیخت و روند تغییر را برای مافیای نظامی – مالی قدری دشوار کرد. احمدی نژاد که نزدیک ترین اندیشه را چه از نظر داخلی و چه از نظر سیاست خارجی به مقام رهبری داشت به یک باره چموشی برگزید و رهی دیگر زد. احمدی نژاد که مهره ای با تاریخ مصرف مشخص بود و تنها لولایی برای تغییر نظام و تحول از جمهوری اسلامی به حکومت دینی محسوب می شد با تجربه ی مهره هایی چون سعید امامی دانست که باید برای حفظ خود وتیمش و نیز سهم خواهی در قدرت کاری کند. اینک و پس از تقلب بزرگ، احمدی نژاد یا آگاهانه و با پشت گرمی از این که متقلبین نمی توانند علیه او دست به افشاگری زنند و یا بنابر توهم خود را صاحب 25 میلیون رای می داند. البته بعید است که این مانور متوهمانه باشد. چرا که طی یازده روزی که قهر پیشه کرد حتما متوجه شده است که از کمترین پای گاه مردمی ای برخوردار نیست. به هر حال وی در بیان و کلام خود را صاحب رای می داند و این امر وی را به رودر رویی مستقیم با رهبری کشانده است. دعوای رئیس جمهور و رهبر بر سر وزیر اطلاعات و قهر احمدی نژاد نمونه ای برجسته از این رودر رویی است. این امور اما مافیا را از انجام پروژه ی خود که عبارت از تغییر نظام سیاسی و ایجاد حکومت دینی به منظور سلطه بر تمام ارکان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است بازنداشته است و هم چنان به آن سمت و سو در حال حرکت اند. طرح تحول از نظام ریاستی به پارلمانی که آقای خامنه ای مطرح کرد، در ادامه ی همین پروژه است. پروژه ای که با انتخابات مجلس نهم وارد فازی دیگر می شود و گامی به جلو بر می دارد. عدم شرکت اصلاح طلبان در این انتخابات و انفعال کامل در مقابل برنامه های مافیای مالی – نظامی آن ها را کاملا حذف می کند و پس از آن افرادی چون هاشمی نیز حذف کامل خواهند شد و جمهوری اسلامی با طرح نظام پارلمانی تحول عظیم خود را در حرکت به سوی " حکومت دینی " و بسط دیکتاتوری انجام خواهد داد. تحریم منفعل اصلاح طلبان و برخی نیروهای مستقل اپوزسیون، کمکی است جدی به مافیای نظامی – مالی جهت استقرار نظام مورد نظر خود که شاید بتوان نمونه ی کمونیستی آن را کره ی شمالی ذکر کرد. بنابراین اصلاح طلبان و سایر نیروهای دموکراسی خواه باید هوشیاری به خرج دهند و آگاهانه و از سر تدبیر و کاملا مسوولانه موضع گیری کنند و تنها به عدم شرکت و تحریم منفعل اکتفا نکنند. این که بعضا گفته می شود تحریم عمل است و هیچ انفعالی در تحریم نیست، سخنی است از سر احساسات ناب و کمترین تدبیر و دوراندیشی و رعایت اصول عمل سیاسی در آن نشده است. تحریم بی شک فعال و منفعل دارد و گرفتار شدن در تحریم منفعل خطایی بزرگ است که ممکن است ایران را به سرنوشت کشوری چون کره ی شمالی گرفتار کند. این مختصر بیان و ذکر اوضاع داخلی ایران است و نتیجه ای که بنابراین اوضاع و احوال از تحریم عاید می شود. اما تحریم منفعل و تماشاگر شدن میدان سیاست بنابر اوضاع بین المللی نیز نتایجی دارد که بد نیست نگاهی هر چند مختصر نیز به آن داشته باشیم.
اوضاع بین المللی و تحریم انتخابات
سیاست های ایران بر باد ده رهبری و رئیس جمهور ( عاملین مافیای نظامی – مالی )، ایران را در بدترین شرایط بین المللی قرار داده است. شرایطی که هر آن ممکن است از آن جنگ برخیزد و ایران و ایرانیان را در جنگ خانمان سوز دیگری گرفتار کند. جنگی که به تازگی و کمتر از دو دهه است در عراق و افغانستان و لیبی تجربه شده و حاصلی جز خشونت و مرگ و دربدری و بیچاره گی و ترس و اضطراب و کشتار و دیکتاتوری نداشته است. ایران به عنوان محور شرارت و دولت لات با مانورهایی که در تنگه ی هرمز و خلیج فارس انجام می دهد، در نزد افکار عمومی جهانی، به خطری جدی برای امنیت و آرامش جهانیان خصوصا کشورهای اروپایی و امریکا معرفی می شود. امری که بی خردی و ناتدبیری اعمال حاکمیت، خود ترجمان و تایید کننده ی آن است. ایران به عنوان کشوری که در تلاش مستمر و پی گیر برای دست یافتن به بمب اتمی است معرفی شده است و این معرفی را آخرین گزارش آژانس اتمی تایید کرده است. در همین حال گزارش سازمان حقوق بشر موید نقض وسیع و سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران است و هم زمان ایران متهم می شود که قصد ترور سفیر عربستان در امریکا را داشته است. عواملی که هر کدام به تنهایی و در کنار یک دیگر می توانند بهانه ای برای حمله به ایران و جنگ افروزی شوند. جنگی که در سطحی محدود و کنترل شده مورد پذیرش مافیای نظامی – مالی نیز هست. چرا که این مافیا از آن می تواند برای تحول نظام مورد نظر خود استفاده کند و هر اعتراضی را به بهانه ی شرایط جنگی و جاسوسی به بدترین شکل سرکوب کند و در شرایطی که افکار عمومی داخلی به شدت سر گرم جنگ هستند، مافیا می توانند به کشتار وسیع دست زده و از شر مخالفین و معترضین جدی و سر سخت که عمدتا در زندان ها هم هستند راحت شوند. تحریم منفعل می تواند این بهانه را به جنگ افروزان بدهد که چون مردم در انتخابات شرکت نکرده اند و سکوت پیشه کرده اند، از رژیم جمهوری اسلامی راضی نیستند و خود توان تغییر این رژیم را ندارند لذا لازم است که برای ایجاد و استقرار دموکراسی و رفع خطر اتمی شدن دولت لات جمهوری اسلامی به آن حمله شود. ایران با مانورهایی که در حال انجام دادن است، خود را اصلی ترین عامل تهدید امنیت انرژی در سراسر جهان معرفی می کند و همین می تواند بهانه ای برای جنگ و حمله به ایران باشد. حفاظت و امنیت انرژی ( نفت ) و نیز جلوگیری از اتمی شدن حکومت هایی چون ایران که هیچ پای بندی ای به هیچ اصولی ندارند و نیز خروج از بحران اقتصادی فعلی مهم ترین و قابل توجه ترین برنامه ها و سیاست های اروپا و امریکا و نیز کشورهای نفت خیز منطقه است و می تواند باشد و همین عوامل، بهانه هایی جدی برای حمله به ایران در دست جنگ افروزان داده است. در چنین شرایطی تحریم و سکوت، بهانه ای خواهد بود در دست جنگ افروزان برای حمله به ایران. حمله ای که هیچ چشم انداز روشنی در پس آن دیده نمی شود.
باری شرایط داخلی و بین المللی به گونه ای است که مجاب مان کند تا موضعی مسوولانه اتخاذ کنیم و از سر انفعال و استیصال، دست به خانه نشینی و سکوت نزنیم. باید مسوولانه و فداکارانه پای در میدان عمل گذارده و تحریم انتخابات را به تحریمی فعال تبدیل کنیم و فرصت انتخاباتی را به سکوی پرتابی جهت برانگیختن جنبشی دیگر مبدل سازیم. حمایت و دفاع هم اکنونی از جنبش و اعتراض در روز انتخابات می تواند 12 اسفند را به نقطه ی عطفی تاریخی – سیاسی مبدل سازد. ترویج به اعتراض و تشویق به جنبش از دو حال خارج نیست. یا در آن روز اعتراضاتی شکل می گیرد و جانی تازه به جنبش دموکراسی خواهی دمیده می شود و یا فضا چونان امنیتی می شود که حاکمیت از هر گونه تبلیغات دروغی خلع می شود. در هر دو حال به نفع تحریم کنندگان خواهد شد. پس لازم است طی این مدتی که تا هفته ی تبلیغات و روز انتخابات مانده است، خود و جامعه را آماده ی جنبشی عمومی در روز 12 اسفند کنیم. از همین حالا تا آن روز موجی عظیم می توان در انداخت. و باید اذعان داشت که اگر این عدم شرکت تنها و تنها به تحریم منفعل بدل گردد نتیجه ای جز دیکتاتوری مافیای نظامی – مالی یا جنگ و حمله نظامی نخواهد داشت و در این صورت همه ی ما که نا آگاهانه و از سر انفعال و استیصال و بدون کمترین مسوولیتی به اتخاذ موضع پرداخته ایم، مسوول و گناه کاریم. بی شک نمی توان و نباید در چنین انتخاباتی شرکت کرد و تحریم انتخابات گزینه ی خوبی است که برگزیده ایمو اما این تحریم و عدم شرکت نباید از سر انفعال و استیصال باشد و باید همراه و هم زمان با فعالیت و جنبش و جوش و اعتراض و فریاد گردد. امید که چنین باشد و جانی تازه بر پیکر جامعه ی ایرانی دمیده شود و از این روح نشاط و امید برای رهایی و آزادی بگیرد.